X
تبلیغات
مشاوره - کارشناسی مشاوره
 
مشاوره
 
 
عملکرد مرکز و کارشناسی مشاوره کاشان
 
ه نام خدا

هدف از آموزش مهارتهاي زندگي ارتقاِء سازگاري فرد ابتدا با خودش سپس با ديگران و

محيطي است كه در آن زندگي مي كند.

اين مهارتها به ما مي آموزدكه در طول زندگي به ويژه در موقعيت هاي پر خطر چگونه

عاقلانه و صحيح رفتار كني.

اهداف مهارتهاي زندگي

بخشي از اهداف مهارتهاي زندگي عبارت است از:

تقويت اعتماد به نفس

تقويت روحيه ي مشاركت وهمكاري

رشد و تقويت عواطف انساني

ايجاد روحيه ي مقاومت در برابر تبليغات مسموم

كمك به شناسايي وبيان احساسا ت

تامين سلامت مهارتهاي ارتباطي

ساختن يك شهروند متعادل ومقبول اجتماع

تقويت روحيه ي همزيستي مسالمت آميز

ارتقاء سازگاري فرد باخودش با ديگران و محيط زندگيش
انواع مهارتهاي زندگي

سازمان بهداشت جهاني اين مهارتها را با عناوين دهگانه زير مشخص نموده است كه هر يك

ازاين مهارتها رمز برخورداري ودانستن  تمرين و به كارگيري هر چه بيشتر در زندگي

روزمره است
مهارتهاي خود اگاهي

مهارتهاي همدلي

مهارت ارتباط موثر

مهارت روابط بين فردي

مهارت مقابله با استرس

مهارت مديريت بر هيجانها

مهارت حل مسئله

مهارت تصميم گيري

مهارت تفكر خلاق

مهارت تفكرنقادانه

مهارت خود آگاهي

واما

مهارت خود آگاهي

 توانايي شناخت از نقاط ضعف و قوت ،خواسته ها نيازها رغبت ها

وتصوير واقع بينانه از خود است تا حقوق فردي اجتماعي و مسئوليتهاي خود را بهتر بشناسيم و

با كسب اين مهارت به سئوال اساسي "من كيستم"پاسخ مي گوييم.

مهارت همدلي

 يعني اين كه فرد بتواند مسائل ديگران را حتي زمانيكه در آن شرايط قرار ندارد

درك كند و به انها احترام بگذارد . اين مهارت موجب مي شود تا به ديگران توجه كرده وآنها را

دوست داشته باشيم وخود نيز مورد توجه و دوست داشتن ديگران قرار بگيريم وباايجاد روابط

اجتماعي بهتر به هم نزديك شويم. 

مهارت روابط بين فردي

مهارتي است كه موجب ميشود ضمن تقويت روحيه ي مشاركت اعتماد واقع بينانه و همكاري

با ديگران بتوانيم مرزهاي روابط بين خود وكسانيكه دوستشان داريم را تشخيص داده ودرجهت

ايجاد روابط صميمانه و دوستانه قدم برداريم هر چه زودتر به دوستيهاي نامناسب و نا سالم

خود خاتمه دهيم پيش از آنكه مورد آسيب جدي قرار بگيريم.                                                                                                                                
مهارت ارتباط موثر

كسب اين مهارت به ما مي آموزد براي درك موقعيت ديگران چگونه به سخنان آنان فعالانه

گوش دهيم و چگونه ديگران راازاحساس ونيازهاي خوداگاه نماييم تاضمن به دست آوردن

خواسته هاي خود طرف مقابل نيز احساس رضايت نمايد.

مهارت مقابله با استرس

در دنياي امروز همواره با تغييرات وسيع وپيچيده اي مواجهيم و هر تغييري با فشارهاي

روحي ورواني (استرس)همراه است .ميزان استرس اگر بيشتر از حد و طولاني باشد بر

زندگي و عملكرد ما تاثير منفي گذاشته و مشكلات جدي وزيادي را براي ما به وجود خواهد

آورد.فراگيري اين مهارت به ما كمك مي كند تا استرسهاي مخالف و اثرات آن را شناخته و

راههاي كاهش يا مديريت بر آنها را كسب نماييم.
مهارت مديريت بر هيجانها 

اگر بتوانيم مديريت مطلوبي بر هيجانهاي خود مانند شاد، غم،خشم،ترس،ياس،اضطراب 

و .....داشته باشيم روياها خاطرات و ادراكات ما جان مي گيرد.كسب اين مهارت به ما كمك 

مي كند تا ضمن شناسايي هيجانهاي خود و ديگران و تاثير آنها بر تفكرو رفتارهايمان بتوانيم در

هنگام مقابله با آنها واكنش مناسب را از خود بروز دهيم.
مهارت حل مساله 

ما هر روز بامسايل فراواني رو به رو هستيم كه برخي ساده و برخي پيچيده اند .مهارت حل

مساله اين توانايي را به ما مي دهد كه با توجه به تجارب علمي و توانمنديهاي ذهني خود

بتوانيم در جهت "حل مسئله" يا مشكل قدم برداشته و به نتيجه ي مطلوب دست يابيم.
مهارت تصميم گيري

انسان در مسير زندگي همواره نيازمند تصميم گيريها ي مختلف است وموفقيت در زندگي در

گرو تصميم گيري درست و بجاي اوست.مهارت تصميم گيري به ما كمك مي كند تا با

اطلاعات و آگاهي كافي با توجه به اهداف واقع بينانه ء خود از بين راه حلهاي مختلف بهترین بهترين

راه حل را انتخاب كرده و به كار بگيريم و پذيراي پيامدهاي آن نيز باشيم .
مهارت تفكر خلاق

فكر كردن مهارتي است كه از كودكي مي آموزيم .مهارت تفكر خلاق قدرت كشف وتوليد

انديشه ي جديد را براي ما فراهم مي آورد.مهارت تفكر خلاق به ما كمك مي كند در مواجهه با

 حوادث ناگوار چگونه احساسات منفي خود را به احساسات مثبت تبديل كنيم .تفكر خلاق

"ديگر ديدن " است در اين تفكر هيچگاه مشكل يك عامل مزاحم به حساب نمي آيد بلكه يك

فرصت براي كشف راه حل هاي نو وبديع تلقي مي شود كه تا كنون كسي به ان توجه نكرده

است
مهارت تفكرنقادانه

تفكر نقادانه نوع ديگر از تفكر است .كسب اين مهارت به ما مي آموزد تا هرچيزي را به

سادگي ودر بست قبول يا رد نكنيم ابتدا در مورد آن موضوع سئوال و استدلال كنيم سپس

بپذيريم يا رد كنيم كسانيكه از تفكر نقادانه  بر خوردارند فريب ديگران را نمي خورند و

به راحتي جذب گروهها و افرادو مواد مخدر نمي شوند چرا كه همواره با سئوال كردن به

عاقبت كار مي انديشند. 

گروه مشاوره اردکان

 |+| نوشته شده در  شنبه یکم اسفند 1388ساعت 10:44  توسط کارشناسی مشاوره   | 

قسمتهایی از سخنان دکتر آزمندیان در مورد نحوه Presentation صحیح که فکر می کنم خیلی به درد ما بخوره:

  1. تا مرد سخن نگفته باشد          علم و هنرش نهفته باشد
  2. Present کردن یک هنر است!
  3. تعریف کردن از خود یکی از اصول پرزنت کردن است.
  4. وقتی که پرزنت می کنی به گذشته کار نداری و مهم نیست که چه کسی بودی، مهم این است که می خواهی چه کسی بشوی!
  5. تنها راه موفقیت در Presentation داشتن یک هدف محکم است.
  6. آماده باشید، کمربندهای پرواز را محکم ببندید، میخواهیم جذاب، توانمند، زیبا و مقتدر باشیم و زیبایی های وجود خود را در معرض نمایش انسانها قرار دهیم!
  7. پرزنت به معنای هدیه است، یعنی وقتی شخصی را پرزنت می کنی داری به عزیزی هدیه ای تقدیم می کنی.
  8. انسانهای موفق نه تنها متاع ارزشمندی در وجود خود داشته اند، بلکه توانسته اند آنرا خوب پرزنت کنند.
  9. یکی از مهمترین اهدافی که باید در کارت داشته باشی، بهترین پرزنتور شدن است.
  10. مهمترین سرمایه شما در پرزنت اعتماد به نفس و خودباوری است! 
  11. هنگام پرزنت شما باور و یقین خود را پرزنت می کنید.
  12. یکی از مهمترین عوامل موفقیت شما قدرت بیان و نفوذ کلام شماست.
  13. قابلیت ها و لیاقت های فردی خود را ارتقاء دهید.
  14. در هنگام پرزنت حتما به شخص مقابل هم اجازه صحبت کردن و نظر دادن بدهید.
  15. خجالت یک باور غلط است.
  16. قدرت همه انسانها بسیار زیاد است، اما این بستگی به باور و یقین ما دارد که تا چه بتوانیم از این قدرت استفاده کنیم.
  17. همیشه به این فکر کنید که چه زیباست که برای همه صحبت کنی و یا اینکه همه منتظر این باشند که تو را ببینند و از همه زیباتر این است که تو بتوانی با پرزنت زیبای خود زندگی یک شخص رو عوض کنی.
  18. سعی کنید که در زندگی منشأ اثر باشید و بگذارید که همه به شما از یک نگاه پایین به بالا نگاه کنند.
  19. اولین مشخصه یک پرزنتور قوی، تغییر کردن خود اوست.
  20. در قرآن آمده است که:
    "احیاء یک انسان، احیاء یک ملت است."
  21. Presentation یک جاده دو طرفه است، تو خوب پرزنت می کنی و او خوب گوش می دهد.
  22. "Honesty is the best policy" یعنی صداقت بهترین و قویترین ابزار است.
  23. جذابیت وجود: برای اینکه انسانهای جذاب را جذب کنی، تو خود باید جذاب باشی.
  24. انسان جذاب: انسانی در دنیایی از اعتماد به نفس و شخصیت رهبرگونه که تمام زیبایی های وجودش در چهره خندان و متبسم او تجلی پیدا می کند.
  25. جذابیت با زیبایی فرق می کند، انسانها جذب آراستگان می شوند.
  26. نرم و ملایم و زیبا سخن بگویید.
  27. فرد محترمی باشید. ( به خود احترام بگذارید!)
  28. "اگر می خواهید ببینید که دیگران نسبت به شما چه حسی دارند، ببینید که خود شماچه حسی را نسبت به خود دارید!"
  29. متبسم باشید، شخصیت قاطعی داشته باشید گاهی نه بگویید.
  30. زبانتان باید ابزار دلتان باشد، شما باید خود پیام خود باشد.
  31. دانش و آگاهی خود را بالا ببرید تا بهتر سخن بگویید. علم و دانش و تجربه عمق جذابیت است.
  32. انسای موفق در دنیایی از اعتماد به نفس لبخند بر لب دارند.
  33. با احساس و هیجان سخن بگویید.
  34. به هنگام ارائه سخن به نیازها و منافع طرف مقابل هم فکر کنید.
  35. یک رهبر باشید و برای انسانها سخن بگویید.
  36. رهبران چگونه اند:
    الف) بسیج باورها واندیشه ها بسوی خلق هدفها، رهبری علم بر انگیختن و هدایت انسانها و سازمانهاست. رهبری برخورداری از نفوذ اجتماعی است.
    ب) رهبران از طریق افکار و رفتار فردی خود، راه را به دیگران نشان داده و آنها را تحت تأثیر قرار می دهند.
  37. خود پیام خود باشید و در مخاطب باور بسازید و به این توجه کنید که مخاطب اول باید تو را باور کند و بعد حرف تو را!
  38. اول او را مثل خود عقاب (تشنه رسیدن به هدف) کنید، بعد برایش صحبت کنید.
  39. یک عقاب باید: الف)شوق پرواز  ب)مهارت پرواز  داشته باشد.
  40. لباس سخنران باید مناسب محیط و زیبا باشد.
  41. برای مردان ساعت و کفش و برای خانمها عدم افراط در آرایش بسیار مهم است.
  42. بدن باید عطر ملایم و آرامی داشته باشد.
  43. پرزنتور باید بر روی حرکات بدن خود کنترل کامل داشته باشد و ایجاد حس آرامش کند.
  44. "!Practice makes PERFECT" به این معنا که تمرین راه کامل شدن است.
  45. انرژی بدهید، شادی بیافرینید و آموزش بدهید.

با دنیایی از عشق و هیجان صحبت کنید به شرط اینکه باور داشته باشید!

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم بهمن 1388ساعت 13:0  توسط کارشناسی مشاوره   | 

خط قرمزهای صمیمیت در محل کار

خط قرمز های صمیمیت

در جامعه امروزمان خانم‌ها هم مانند آقایان می‌توانند در هر حوزه شغلی وارد شوند و در کار خود به موفقیت برسند. اما ورود زنان به محیط کار مستلزم آن است که زنان قواعد خاص هر محیط کاری را بشناسند تا بتوانند در برقراری رابطه با همکاران خود و در پیشرفت و ترقی خود موفق باشند. شما برای سلامت ماندن در محیط کارتان چه قدر با این قواعد آشنا هستید؟ آیا می‌دانید خیلی از خانم‌ها در اثر همین ناآگاهی آسیب دیده‌اند؟ البته بعضی آقایان هم همین‌طور دچار آسیب شده‌اند ولی از آنجا که خانم‌ها دیرتر پا به عرصه محیط‌های کاری گذاشته‌اند آمار بالاتری را به خود اختصاص داده‌اند. داستان زندگی خانم سیما ، را از نگاه دکتر بدری سادات بهرامی بررسی می‌کنیم تا با این قواعد بیش از پیش آشنا شوید....

کامپیوتر خواندم و سال آخر دانشگاه با همسرم آشنا شدم. بعد از ازدواج، در یک شرکت خوب پذیرفته شدم و اولین تجربه کاری‌ام را شروع کردم. همسرم خیلی تاکید می‌کرد که مبادا به همکاران خودم شماره منزل‌مان را بدهم و یا با آنها رفت‌وآمد خانوادگی برقرار کنم. همیشه می‌گفت همکار، فقط در محیط کار با تو آشناست و نباید او را به محیط خانه و در جمع خانواده و دوستانت بیاوری.

من همیشه همسرم را متهم به سوءظن و بدگمانی می‌کردم و با همه همکاران از زن و مرد صمیمی شدم و از همه می‌خواستم مرا به اسم کوچکم صدا بزنند.

 یک بار یکی از آقایان همکارم، سرما خورده بود. به مستخدم پول دادم که شیر بگیرد و داغ کند تا او بنوشد و بهتر شود. از خانه هم برایش سوپ آوردم. برخلاف گفته همسرم حتی شماره موبایلم را به همه همکارانم داده بودم و او علاوه بر تشکر در شرکت بارها برایم SMS زد. به شوهرم نگفتم SMS تشکر او برای چیست و گفتم موضوع کاری بوده که او فکر نکند با او لجبازی کرده‌ام. گفتم شماره‌ام را فقط به خانم‌های همکار داده‌ام... تا اینکه یکی دوبار برخوردهای زننده و مشکوکی از او دیدم. هر دو متاهل بودیم و من نمی‌فهمیدم این کارها یعنی چه. کم‌کم پچ‌پچ‌هایی شروع شد و من نگران زندگی‌ام بودم. همسرم حتی از صمیمت من با خانم‌های همکارم ناراحت بود چه رسد به این‌ یکی. وقتی با ناراحتی، از همکارم دلیل رفتارش را پرسیدم گفت : خودت به من و علایقم توجه کردی. انگار سرم را به دیوار کوبیده بودند. همسرم راست می‌گفت. من بلد نیستم با همکارانم چگونه رفتار کنم.

اما نظر کارشناسانه خانم دکتر بهرامی:

وقتی شما وارد جامعه می‌شوید، از آنجا که نمی‌توانید تک‌تک آدم‌ها را بشناسید و اصولا شناسایی کامل آنها برای برقراری رابطه امکان‌پذیر نیست، باید بر اساس زندگی اجتماعی، کدهای قراردادی موجود را بشناسید و با آن کدها که معنا و مفهوم خاصی دارند، با دیگران رابطه برقرار کنید. جالب اینجاست که کدهای ارتباطی و معنا و مفهوم این کدها برای خانم‌ها و آقایان یکسان نیست. شاید انجام رفتار خاصی که برای آقایان بی‌مفهوم باشد از نظر خانم ها معنادار باشد و برعکس، در این بین، رفتارهای برگرفته از احساسات زنانه و مادرانه بسیار باید مورد توجه قرار گیرد. وقتی شما در بیرون از محل کار به یکی از همکاران و آنچه مورد علاقه اوست فکر می‌کنی؛ یعنی دیگر به چشم همکار به او نگاه نمی‌کنی.  

همکار

 ناآگاهی از برخی رفتارهاست که بدون مقصود قبلی یا بی‌هدف خاصی ما را وارد چالش‌ها ی معیوبی می‌کند که به روابط خانوادگی و کاری‌مان آسیب می‌زند. لذا خوب است تازه‌کارها از تجربیات افراد مجرب استفاده کنند و آموزش ببینند. ما برای داشتن یک جامعه رو به رشد که روابط سالم و بر پایه منطق در همه قسمت‌های آن شکل بگیرد به چنین مهارت‌هایی هم نیاز داریم. این روابط سالم تنها وقتی میسر می‌شود که این قبیل آموزش‌ها صورت بگیرد.

"اما شما خانم شاغل! وقتی همسرتان دوست ندارد که شما با همکارانتان صمیمی‌تر شوید  بر پایه احترام متقابل خواسته‌اش را اجرا کنید! دوم اینکه قطعا رفتار همکار شما به مرور و به‌خاطر رفتار شما به این  مراحل می رسد.  اگر رفتارش دور از خط قرمز و مرز مشخص شما بود به او گوشزد کنید. پس در این مواقع فقط او مقصر نیست.

سیما: حالا که فکر می‌کنم یادم می‌آید که آن همکارم چندین بار گفت که همسرم مثل شما دست‌پختش خوب نیست و مهربان نیست و... من هم به پای تعارف گذاشتم و تشکر کردم ولی اصلا نمی‌دانستم مفهوم این حرف‌ها با آنچه من از این حرف‌ها می‌فهمیده‌ام، فرق داشته است."

خانم دکتر بهرامی: ما باید آموزش این کدهای رفتاری را از دبیرستان برای نوجوانان بگوییم چون خیلی‌ها بعد از دیپلم وارد محیط کار می‌شوند. و چه خوب است که در چنین مواقعی با طرف مقابل خود صحبت کرده و از ایجاد رفتار های شبهه انگیز او را مطلع نموده و دلیل رفتارش را بدانید.

کدهای ارتباطی و معنا و مفهوم این کدها برای خانم‌ها و آقایان یکسان نیست. شاید انجام رفتار خاصی که برای آقایان بی‌مفهوم باشد از نظر خانم ها معنادار باشد.

مرز صمیمت در محیط کار تا کجا باید باشد؟

 مهم این است که نباید افراد در محیط کار صمیمت را با وارد شدن به حریم شخصی اشتباه بگیرند. این دو متفاو‌ت‌اند. مرز صحبت کردن‌ها و شیوه رفتار ما با هم باید طوری باشد که حریم‌های شخصی حفظ شود و خط قرمز‌های خصوصی و خانوادگی رعایت شود. خیلی‌ها به بهانه صمیمت از این خط قرمزها می‌گذرند و همین‌جا آغاز ورود به آن چرخه معیوب است که با پوشش صمیمت به سلامت محیط کاری شما آسیب می‌زند. پس رعایت فاصله‌ها و مرز صحبت کردن مهم است. مثلا هر روز رساندن همکار به منزلش یک کد معنادار است که باید از آن بپرهیزید. مانعی ندارد من یا شما در مسیر خود خانم یا آقای فلانی را تا جایی برسانیم و خیلی هم خوب است اما اینکه هر روز من مسیر مشرق را به خاطر او به مغرب تغییر دهم تا او را به در منزلش برسانم معنادار است. گاهی شما قادر نیستید همسر یا فرزندتان را هر روز به مقصد برسانید، پس چه‌طور همکارتان را همراهی می‌کنید! یا یکسری تعارفاتی که مربوط به ظاهر افراد می‌شود و معمولا در بین گروه هم‌جنس متداول است، اگر در بین غیر هم‌جنس‌ها مطرح شود معنادار تلقی می‌شود.

خلاصه این که اگر قصد دارید سالیان سال در یک محیط کاری باقی بمانید و به سلامت و صمیمت در کنار همکارانتان ساعات خوبی را بگذرانید باید حتما به رفتارهای خودتان توجه کنید و اگر در رفتار همکارتان مواردی خارج از محدوده تعریف‌شده و مورد انتظار خودتان می‌بینید خیلی صریح و البته به طور شایسته و منطقی به او بفهمانید که او حق ندارد مرزشکنی کند.

 

سلامت

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 5:50  توسط کارشناسی مشاوره   | 

ارتباط سالم دختر و پسر از کودکی

ارتباط دختر و پسر و شرایط آن(5)

کودک

 


عدم آموزش صحیح در مورد وضعیت و واقعیت جنس مخالف

یکی از وظایف مهم در تربیت جنسی نوجوانان، آموزش واقعیت روحی و رفتاری افراد از جنس مخالف است. پدر و مادر و همچنین اولیای مدرسه می‌باید در فرصت‌های مناسب در مورد اینکه دختران و پسران دارای چه خصوصیاتی هستند و چگونه می‌باید در مقابل این خصوصیات عکس‌العمل نشان داد، مطالب مختلفی به فرزندان و دانش‌آموزان خود، گوشزد کنند.

کودک در سنین مختلف نسبت به جنس مخالف عکس العمل متفاوتی دارد.هر یک از مراحل فوق، آموزش‌های مناسب خود را می‌طلبد :

در دوران پیش‌دبستانی در درجه اول باید بر الگوهایی رفتاری پسرانه و دخترانه، متناسب با سن کودکان تاکید شود.

دختر و پسر باید از همین دوره تفکیک جنسیت خود را درک و الگوهای مناسب در این زمینه را از خانواده دریافت کنند. پوشانیدن لباس‌های مناسب با جنسیت دختر، به دختران، و لباس‌های مناسب با جنسیت پسر به پسران و نیز گوشزد کردن رفتارهای مناسب برای دختران و برای پسران، از مهمترین آداب تربیت جنسی در دوران پیش دبستانی است. در این کار باید از افراط و تفریط جدا خودداری شود. نباید در ذهن کودک این مفهوم شکل بگیرد که دختر، یعنی موجودی مقید، محدود و تحت سلطه و بالعکس پسر، یعنی موجودی آزاد، قدرتمند و سلطه‌گر. این دو قالب فکری با نهایت تاسف در نحوه برخورد اغلب پدران و مادران در نحوه ی تربیت فرزندانشان دیده می‌شود و همین تفکر زیربنای رشد معیوب فرزندانمان می‌شود.

 

ما باید رفتار محبت‌آمیز را، هم به دخترانمان و هم به پسرانمان بیاموزیم، منتها به دخترانمان این رفتار محبت‌آمیز را در یاری به دیگران در زمینه‌هایی چون کمک به کوچکترها در لباس پوشیدن و غذا خوردن و کمک به بزرگترها در زمینه کارهایی چون پخت و پز و دوخت ودوز بیاموزیم و به پسرانمان همین رفتار محبت‌آمیز را از طریق کمک به کوچکترها در مواردی چون رفت و آمد، برداشتن و گذاشتن وسایل و اشیا و به بزرگتر‌ها در زمینه‌هایی چون، خرید کردن، کمک در حمل برخی از اشیا و امثال اینها، بیاموزیم.

 

الگوی زنانه و مردانه را به صورت دو الگوی ضد یکدیگر، تلقی نکنیم و از ابتدا این ضدیت را به فرزندانمان القا نکنیم، بلکه از همان دوران پیش‌دبستانی می‌باید به فرزندانمان نشان دهیم که الگوی رفتار زن و مرد، مکمل یکدیگر است نه ضد یکدیگر.

در همین دوران باید به دختران و پسران بیاموزیم که با دیدی احترام آمیز، به یکدیگر نگاه کنند؛ در مقابل یکدیگر گذشت داشته باشند.

خصوصیت مهم این دوره این است که دختران و پسرانی که سال‌های بعد به لحاظ طبیعی، شرعی و عرفی از یکدیگر دور و نامحرم شمرده خواهند شد، در این زمان به آسانی می‌توانند با یکدیگر رابطه‌ای نزدیک داشته باشند. این دوره، دوره‌ای است که دیگر فرصتی اینجنین برای آموزش رفتار احترام‌آمیز، نسبت به افراد غیرهمجنس در یک زندگی تنگاتنگ و همراه با بازی، فراهم نخواهد شد. بنابراین باید از این فرصت به خوبی استفاده کرد و زیربنای رفتارهای مناسب را ساخت.

 

یکی از نکاتی که در این دوره باید مورد توجه قرار گیرد، این است که نمی‌باید به گونه‌ای رفتار کنیم که دختران‌مان از دختر بودن خویش ناراضی شوند. تبعیض در رفتار و عدم رعایت عدالت و نیز اشباع نکردن فرزندانمان و به خصوص دخترانمان از محبت، می‌تواند تاثیری سوء بر احساس دختران از دختر بودن خویش، داشته باشد.

 

در دوره دبستانی، از آنجا که رفتارهای دختران و پسران جنبه ضدیت به خود می‌گیرد، بهتر است به گونه‌ای رفتار کنیم که این ضدیت از یک‌سو تشدید و ریشه‌دار نشود و از سوی دیگر نحوه سازگاری و کنار آمدن با آن را نیز فرزند‌انمان به‌خوبی بیاموزند.

دوران دبستانی برای آموزش نحوه رفتار با جنس مخالف دوران مطلوبی است. به هنگام بروز اختلاف این آموزش آنها را آماده می‌کند، تا در زندگی زناشویی نیز بتوانند از کنار اختلاف‌ها و تعارض‌ها، بخوبی بگذرند.

در این سنین گاه دختران و پسران از نحوه رفتار و برخورد یکدیگر شکایت می‌کنند. در چنین موارد ما نه تنها باید موجبات آرام ساختن آنان را فراهم آوریم، بلکه باید به آنان کمک کنیم تا راه رفع مشکل و اختلاف را نیز خود کشف کنند. اگر کودک در این مرحله بتواند پیدا کردن راه حل را تمرین کند، آمادگی خوبی برای حل اختلاف‌ها در زندگی زناشویی، پیدا خواهد کرد.

 

در این مرحله باید رفتار مبتنی بر کرامت و گذشت و بزرگواری و عدالت‌خواهی را در مقابل افراد غیر همجنس به فرزندانمان بیاموزیم. گاهی اوقات دختران دبستانی در نزد پدر و یا مادر خود نحوه برخورد پسری با آنان در راه مدرسه و پاسخ دادن خود را، نقل می‌کنند. اشتباه بزرگ در این موارد از آنجا آغاز می‌شود که پدر و یا مادر آنی و حساب نشده، عکس‌العمل نشان داده و شروع به سر‌زنش دخترشان می‌کنند. در چنین مواردی اگر دختر نیز رفتار اشتباهی از خود نشان داده بود، باید سعی کنیم او خود به اشتباه خود پی ببرد و به آرامی روش صحیح برخورد با پسران را در موارد مشابه به او گوشزد کنیم. رفتار تند و پرخاشگرانه اولین آسیبش این است که فرزندمان از این پس مسائل مربوط به جنس مخالف را از ما پنهان خواهد کرد و آسیب پنهان کردن چنین مسائلی، ممکن است بسیار زیانبخش باشد.

در دوره نوجوانی باید کمک کنیم تا نوجوان تا حد ممکن از تصورات تخیلی در مورد جنس مخالف، اجتناب ورزد. این امر هر چند به طور کامل امکان‌پذیر نیست، لکن می‌توانیم با اعمال روش‌هایی، از افراط در آن جلوگیری کنیم.

 از جمله روش‌های موکد، وجود  گفت وشنود در خانه است. این‌ جو باید در ادامه دوره دبستان در خانه وجود داشته باشد تا نوجوان نیز مسائل خود را در خانه مطرح کند و پدر و مادر نیز به او در اصلاح رفتار و افکارش، راهنمایی لازم را ارائه دهند و با هم حرف بزنند.

در این زمینه باید توجه داشت که طرح مسائل مربوط به غریزه جنسی، باید به حداقل ممکن، صورت پذیرید. مطرح ساختن مسائل فردی در این زمینه، با رعایت جوانب تربیتی ضروری است. باید مسائل مربوط به بلوغ، قبل از پیدا شدن علائم اصلی به نوجوانان آموزش داده شود . در کنار این، آموزش وظایقی چون به جای آوردن احکام مربوطه، از مهمترین عناصری است که باید آموزش داده شود.

آموزش مسائل کلی در مورد غریزه جنسی مانند نقش دو جنس در تولید مثل،  با استناد به مثال‌های دقیق از گیاهان و با مثال‌های اجمالی در مورد حیوانات و انسان، می‌تواند در اواخر دوران دبیرستان، یعنی سنین 17 و 18 انجام پذیرد. آموزش دقیق مسائل مربوط به روابط جنسی زن و مرد نیز باید به هنگام ازدواج انجام گیرد.

بی‌توجهی به آموزش‌هایی که در هر یک از مراحل پیش دبستانی، دبستانی و راهنمایی و متوسط، توصیه شد، موجب اخذ آموزش از طرق غیرمطلوب و نیز خیالپردازی‌های نادرست توسط نوجوان‌می‌شود.

این امر خود منجر به این می‌شود که نوجوان شناخت نادرستی از جنس مخالف در ذهن بپروراند. آنچه در ذهن نوجوانان ما در مورد جنس مخالف، امروزه وجود دارد، در طیفی بسیار گسترده جای دارد. در یک سر این طیف افکاری وجود دارد که از جنس مخالف یک اله یا الهه ترسیم می‌کند و در سر دیگر این طیف جنس مخالف را در پایین‌ترن شکل خود، ترسیم می‌کند. ویژگی تصورات گروه اول این است که وی را مهربان، کامل، ملجا و پناه، آرام‌بخش همه دردها، پایان بخش همه رنج‌ها، بهشت موعود می‌‌داند. نقطه مقابل این تصور، جنس مخالف را به صورت وسیله‌ای محض برای اطفاء غریزه جنسی می‌داند.  در میان این دو حد، انواع تصورات و تفکرات در مورد جنس مخالف، دیده می‌شود. مربیان و اولیاء، وظیفه دارند در مورد شکل‌گیری درست این تصورات و تفکرات، اقدام کنند و در هر مرحله از سن، متناسب با ویژگی‌ها و نیازهای متربی در زمینه آموزش جنسی، به معنای عام کلمه مطالبی را به آنان بیاموزند. سکوت در این مورد و چیزی نگفتن نه تنها سودمند نیست، بلکه می‌تواند بسیار مضر باشد.


بر گرفته از کتاب تحلیلی تربیتی برروابط دخترو پسر درایران

باتغییرو تلخیص

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 5:40  توسط کارشناسی مشاوره   | 

ارتباط سالم دختر و پسر از کودکی

ارتباط دختر و پسر و شرایط آن(5)

کودک

 


عدم آموزش صحیح در مورد وضعیت و واقعیت جنس مخالف

یکی از وظایف مهم در تربیت جنسی نوجوانان، آموزش واقعیت روحی و رفتاری افراد از جنس مخالف است. پدر و مادر و همچنین اولیای مدرسه می‌باید در فرصت‌های مناسب در مورد اینکه دختران و پسران دارای چه خصوصیاتی هستند و چگونه می‌باید در مقابل این خصوصیات عکس‌العمل نشان داد، مطالب مختلفی به فرزندان و دانش‌آموزان خود، گوشزد کنند.

کودک در سنین مختلف نسبت به جنس مخالف عکس العمل متفاوتی دارد.هر یک از مراحل فوق، آموزش‌های مناسب خود را می‌طلبد :

در دوران پیش‌دبستانی در درجه اول باید بر الگوهایی رفتاری پسرانه و دخترانه، متناسب با سن کودکان تاکید شود.

دختر و پسر باید از همین دوره تفکیک جنسیت خود را درک و الگوهای مناسب در این زمینه را از خانواده دریافت کنند. پوشانیدن لباس‌های مناسب با جنسیت دختر، به دختران، و لباس‌های مناسب با جنسیت پسر به پسران و نیز گوشزد کردن رفتارهای مناسب برای دختران و برای پسران، از مهمترین آداب تربیت جنسی در دوران پیش دبستانی است. در این کار باید از افراط و تفریط جدا خودداری شود. نباید در ذهن کودک این مفهوم شکل بگیرد که دختر، یعنی موجودی مقید، محدود و تحت سلطه و بالعکس پسر، یعنی موجودی آزاد، قدرتمند و سلطه‌گر. این دو قالب فکری با نهایت تاسف در نحوه برخورد اغلب پدران و مادران در نحوه ی تربیت فرزندانشان دیده می‌شود و همین تفکر زیربنای رشد معیوب فرزندانمان می‌شود.

 

ما باید رفتار محبت‌آمیز را، هم به دخترانمان و هم به پسرانمان بیاموزیم، منتها به دخترانمان این رفتار محبت‌آمیز را در یاری به دیگران در زمینه‌هایی چون کمک به کوچکترها در لباس پوشیدن و غذا خوردن و کمک به بزرگترها در زمینه کارهایی چون پخت و پز و دوخت ودوز بیاموزیم و به پسرانمان همین رفتار محبت‌آمیز را از طریق کمک به کوچکترها در مواردی چون رفت و آمد، برداشتن و گذاشتن وسایل و اشیا و به بزرگتر‌ها در زمینه‌هایی چون، خرید کردن، کمک در حمل برخی از اشیا و امثال اینها، بیاموزیم.

 

الگوی زنانه و مردانه را به صورت دو الگوی ضد یکدیگر، تلقی نکنیم و از ابتدا این ضدیت را به فرزندانمان القا نکنیم، بلکه از همان دوران پیش‌دبستانی می‌باید به فرزندانمان نشان دهیم که الگوی رفتار زن و مرد، مکمل یکدیگر است نه ضد یکدیگر.

در همین دوران باید به دختران و پسران بیاموزیم که با دیدی احترام آمیز، به یکدیگر نگاه کنند؛ در مقابل یکدیگر گذشت داشته باشند.

خصوصیت مهم این دوره این است که دختران و پسرانی که سال‌های بعد به لحاظ طبیعی، شرعی و عرفی از یکدیگر دور و نامحرم شمرده خواهند شد، در این زمان به آسانی می‌توانند با یکدیگر رابطه‌ای نزدیک داشته باشند. این دوره، دوره‌ای است که دیگر فرصتی اینجنین برای آموزش رفتار احترام‌آمیز، نسبت به افراد غیرهمجنس در یک زندگی تنگاتنگ و همراه با بازی، فراهم نخواهد شد. بنابراین باید از این فرصت به خوبی استفاده کرد و زیربنای رفتارهای مناسب را ساخت.

 

یکی از نکاتی که در این دوره باید مورد توجه قرار گیرد، این است که نمی‌باید به گونه‌ای رفتار کنیم که دختران‌مان از دختر بودن خویش ناراضی شوند. تبعیض در رفتار و عدم رعایت عدالت و نیز اشباع نکردن فرزندانمان و به خصوص دخترانمان از محبت، می‌تواند تاثیری سوء بر احساس دختران از دختر بودن خویش، داشته باشد.

 

در دوره دبستانی، از آنجا که رفتارهای دختران و پسران جنبه ضدیت به خود می‌گیرد، بهتر است به گونه‌ای رفتار کنیم که این ضدیت از یک‌سو تشدید و ریشه‌دار نشود و از سوی دیگر نحوه سازگاری و کنار آمدن با آن را نیز فرزند‌انمان به‌خوبی بیاموزند.

دوران دبستانی برای آموزش نحوه رفتار با جنس مخالف دوران مطلوبی است. به هنگام بروز اختلاف این آموزش آنها را آماده می‌کند، تا در زندگی زناشویی نیز بتوانند از کنار اختلاف‌ها و تعارض‌ها، بخوبی بگذرند.

در این سنین گاه دختران و پسران از نحوه رفتار و برخورد یکدیگر شکایت می‌کنند. در چنین موارد ما نه تنها باید موجبات آرام ساختن آنان را فراهم آوریم، بلکه باید به آنان کمک کنیم تا راه رفع مشکل و اختلاف را نیز خود کشف کنند. اگر کودک در این مرحله بتواند پیدا کردن راه حل را تمرین کند، آمادگی خوبی برای حل اختلاف‌ها در زندگی زناشویی، پیدا خواهد کرد.

 

در این مرحله باید رفتار مبتنی بر کرامت و گذشت و بزرگواری و عدالت‌خواهی را در مقابل افراد غیر همجنس به فرزندانمان بیاموزیم. گاهی اوقات دختران دبستانی در نزد پدر و یا مادر خود نحوه برخورد پسری با آنان در راه مدرسه و پاسخ دادن خود را، نقل می‌کنند. اشتباه بزرگ در این موارد از آنجا آغاز می‌شود که پدر و یا مادر آنی و حساب نشده، عکس‌العمل نشان داده و شروع به سر‌زنش دخترشان می‌کنند. در چنین مواردی اگر دختر نیز رفتار اشتباهی از خود نشان داده بود، باید سعی کنیم او خود به اشتباه خود پی ببرد و به آرامی روش صحیح برخورد با پسران را در موارد مشابه به او گوشزد کنیم. رفتار تند و پرخاشگرانه اولین آسیبش این است که فرزندمان از این پس مسائل مربوط به جنس مخالف را از ما پنهان خواهد کرد و آسیب پنهان کردن چنین مسائلی، ممکن است بسیار زیانبخش باشد.

در دوره نوجوانی باید کمک کنیم تا نوجوان تا حد ممکن از تصورات تخیلی در مورد جنس مخالف، اجتناب ورزد. این امر هر چند به طور کامل امکان‌پذیر نیست، لکن می‌توانیم با اعمال روش‌هایی، از افراط در آن جلوگیری کنیم.

 از جمله روش‌های موکد، وجود  گفت وشنود در خانه است. این‌ جو باید در ادامه دوره دبستان در خانه وجود داشته باشد تا نوجوان نیز مسائل خود را در خانه مطرح کند و پدر و مادر نیز به او در اصلاح رفتار و افکارش، راهنمایی لازم را ارائه دهند و با هم حرف بزنند.

در این زمینه باید توجه داشت که طرح مسائل مربوط به غریزه جنسی، باید به حداقل ممکن، صورت پذیرید. مطرح ساختن مسائل فردی در این زمینه، با رعایت جوانب تربیتی ضروری است. باید مسائل مربوط به بلوغ، قبل از پیدا شدن علائم اصلی به نوجوانان آموزش داده شود . در کنار این، آموزش وظایقی چون به جای آوردن احکام مربوطه، از مهمترین عناصری است که باید آموزش داده شود.

آموزش مسائل کلی در مورد غریزه جنسی مانند نقش دو جنس در تولید مثل،  با استناد به مثال‌های دقیق از گیاهان و با مثال‌های اجمالی در مورد حیوانات و انسان، می‌تواند در اواخر دوران دبیرستان، یعنی سنین 17 و 18 انجام پذیرد. آموزش دقیق مسائل مربوط به روابط جنسی زن و مرد نیز باید به هنگام ازدواج انجام گیرد.

بی‌توجهی به آموزش‌هایی که در هر یک از مراحل پیش دبستانی، دبستانی و راهنمایی و متوسط، توصیه شد، موجب اخذ آموزش از طرق غیرمطلوب و نیز خیالپردازی‌های نادرست توسط نوجوان‌می‌شود.

این امر خود منجر به این می‌شود که نوجوان شناخت نادرستی از جنس مخالف در ذهن بپروراند. آنچه در ذهن نوجوانان ما در مورد جنس مخالف، امروزه وجود دارد، در طیفی بسیار گسترده جای دارد. در یک سر این طیف افکاری وجود دارد که از جنس مخالف یک اله یا الهه ترسیم می‌کند و در سر دیگر این طیف جنس مخالف را در پایین‌ترن شکل خود، ترسیم می‌کند. ویژگی تصورات گروه اول این است که وی را مهربان، کامل، ملجا و پناه، آرام‌بخش همه دردها، پایان بخش همه رنج‌ها، بهشت موعود می‌‌داند. نقطه مقابل این تصور، جنس مخالف را به صورت وسیله‌ای محض برای اطفاء غریزه جنسی می‌داند.  در میان این دو حد، انواع تصورات و تفکرات در مورد جنس مخالف، دیده می‌شود. مربیان و اولیاء، وظیفه دارند در مورد شکل‌گیری درست این تصورات و تفکرات، اقدام کنند و در هر مرحله از سن، متناسب با ویژگی‌ها و نیازهای متربی در زمینه آموزش جنسی، به معنای عام کلمه مطالبی را به آنان بیاموزند. سکوت در این مورد و چیزی نگفتن نه تنها سودمند نیست، بلکه می‌تواند بسیار مضر باشد.


بر گرفته از کتاب تحلیلی تربیتی برروابط دخترو پسر درایران

باتغییرو تلخیص

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 5:40  توسط کارشناسی مشاوره   | 

آموزش ارتباط سالم با جنس مخالف در خانواده

ارتباط دختر و پسر و شرایط آن(4) 

ارتباط


مهمترین عامل در رفتار درست یا نادرست در برخورد دو جنس، خانواده است. خانواده نقش تعیین کننده در این زمینه دارد. پدر و مادر از بدو تولد فرزندشان باید در اندیشه شکل‌دهی رفتار اجتماعی او باشند. باید در این فکر باشند که نوزاد امروزشان، بسرعت رشد خواهد کرد و به عنوان کودک و نوجوان و جوان و سرانجام بزرگسال، وارد اجتماع خواهد شد. باید از همان ابتدا در اندیشه فردای او باشیم و او را برای زمان خود آماده کنیم. مسامحه در این زمینه و تکرار این باور که کودک خود بزرگ می‌شود و خود بسیاری از مسائل زندگی را خواهد آموخت، مشکلاتی برای خانواده و جامعه ایجاد خواهد کرد که جبران آنها به سادگی امکان‌پذیر نیست.

یکی از مهمترین موادی که در زمینه «تربیت‌اجتماعی» می‌باید در نظر داشته باشیم آماده ساختن فرزندمان برای رودرو شدن با جنس مخالف است. باید او را برای این رودرویی و برخورد اجتماعی، آماده کنیم. نه می‌توانیم فرزندانمان را به گونه‌ای تربیت کنیم که از هر فردی از جنس مخالف بگریزد و خود را در تاریکترین نقطه خانه مخفی کند و نه اینکه می‌توانیم آنرا به حال خود رها کرده و منتظر پیشامد روزگار بنشینیم، بلکه باید از سال‌های اولیه زندگی فرزندمان تصویر و تصور روشنی از نحوه برخورد با جنس مخالف را برایشان ترسیم کنیم.

تربیت رفتار اجتماعی فرزندانمان، مستلزم حداقل دو عامل مهم است : اول شناخت صحیح و درست از الگوی مناسب رفتار اجتماعی، دوم ارائه صحیح این الگو به فرزند .

 

ما در اینجا برخی از این مشکلات را که ناشی از خانواده است، مورد بحث قرار می‌دهیم:

الف – برداشت نادرست از شرع و محدود ساختن مطلق نوجوان در برخورد با جنس مخالف

شرع مقدس اسلام در رعایت رفتار و پوشش فرد مسلمان حدودی را تعیین کرده است. پوشیده بودن بدن زن و مجاز بودن برای عدم پوشش کفین و وجه و نیز مجاز نبودن مرد و زن در سخن گفتن با یکدیگر به گونه‌ای که احتمال «ریبه» یا گناه در آن وجود داشته باشد، به عنوان حداقل حدودی که می‌باید رعایت شود، برای مسلمانان شناخته شده است. از این محدودیت نمی‌توان استنباط کرد که زن و مرد، دختر و پسر نمی‌باید یکدیگر را ببینند و نیز نمی‌توان حکم کرد که حرف زدن آنان با یکدیگر به طور مطلق حرام است. به عبارت دیگر در صورتی که ما شرع مقدس را بشناسیم و در همان حد آن را رعایت کنیم و از افراط در آن خودداری ورزیم، عملی معقول و به لحاظ تربیتی صحیح، انجام داده‌ایم.

بنابراین در اولین گام سعی کنیم حکم خدا را رعایت کنیم نه فتوای خود و یا آموزش‌های نادرستی را که به نام دین از افراد غیرمسئول و یا عوام شنیده‌ایم، به کار بندیم و این سخن یکی از بزرگان را به یاد داشته باشیم که می‌فرمود اگر ما بیشتر از آنچه شرع می‌خواهد، از دیگران بخواهیم، کمتر به دست می‌آوریم.

گذشته از مطلب فوق که همان شناخت صحیح احکام الهی است، می‌باید به عنصر بسیار مهم دیگری نیز در این زمینه بپردازیم و آن نقش ما در تربیت دینی فرزندانمان است. از قدیم گفته‌اند که دختر و پسر مانند آتش و پنبه هستند، اگر در کنار هم قرار بگیرند آتش پنه را خواهد سوخت. این ضرب‌المثل در طول سالیان دراز الگویی برای عمل تربیتی در خصوص دختر و پسر بوده است. با همین دید است که خانواده‌ها دختر و پسر را از هم جدا نگه می‌داشته و می‌‌دارند. این ضرب‌المثل علی‌رغم اینکه به عنوان یک الگوی عمل تربیتی به کار گرفته شده است، ولی باید توجه داشت که از لحاظ تربیت صحیح انسانی و اسلامی، دیدگاه درستی را مطرح نمی‌کند.

 باید بدانیم که اگر سطح ارزشی نوجوان و جوان را تا حد یک شی‌ء مانند آتش و یا پنبه، پایین بیاوریم و آن دو را آنچنان بی‌اراده و بی‌تصمیم جلوه دهیم که توان خویشتنداری و تقوا از آنان سلب شده باشد، بدون شک به جریان تربیتی آنان آسیب جدی وارد کرده‌ایم.

نوجوانان و جوانان باید خود را چنان باارزش و بااراده و عزم تصور کنند که خویشتن را از درون کنترل کنند و آنان نیز چنین انتظاری را در خود نپرورانند که حتما می‌باید دیگران آنها را کنترل کنند و آنان را چون آتش و پنبه از یکدیگر جدا سازند.

 آنان باید به گونه‌ای بار بیایند که حتی اگر در شرایطی کاملا دور از چشم افراد، امکان برای آنان نیز فراهم باشد، به لحاظ تقوایی، خود را نگه بدارند و دست از پا خطا نکنند. چنین فردی به لحاظ تربیتی فردی است مطلوب، نه آن‌ که می‌باید دائم مورد مراقبت قرار گیرد و هر لحظه که مفری بیابد،  بلافاصله بلغزد و از حدود ارزشی پا را فراتر بگذارد. نوجوان را باید به گونه‌‌ای تربیت کرد که اگر به درون دریای گناه و لغزش فرو رود، چون مرغابی، آب بر اندامش ننشیند و خشک بیرون بیاید؛ این امکان‌پذیر نیست، مگر به وسیله ارزش دادن به نوجوان.

به این ترتیب باید توجه داشته باشیم که تنها ما نیستیم که فرزندمان را مومن و متقی و خویشتداری بار می‌آوریم. او خود است که ایمان می‌آورد، تقوا پیشه می‌کند و خود را نگاه می‌دارد. ما در این مورد تنها راهنمای او هستیم.

در مقاله ی بعد به نقش خانواده در آموزش صحیح در مورد واقعیت ووضعیت جنس مخالف در سنین مختلف رشد می پردازیم .

 

منبع :بر گرفته از کتاب تحلیلی تربیتی برروابط دخترو پسر درایران

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 5:38  توسط کارشناسی مشاوره   | 
فيش حقوقي
 |+| نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 8:31  توسط کارشناسی مشاوره   | 

َتربیت مشترک – در واقع چه می باشد ؟

 

در خواندن برنامه های تربیتی مختلف شما لغت کاروالدین و تربیت مشترک پیدامی کنید که معنی آنها جابجا شده است
ولی این خیلی مهم است که معنی اصلی آن روشن شود . بگذارید در ابتدا معنی کار والدین را زیر ذره بین ببریم .
کار والدین- یک برداشت قدیمی
شما معنی قدیمی کاروالدین را می شناسید ؟ چه افکاری دارید وقتی که این معنی را می شنوید ؟ این چه" کاری "است که انجام می شود؟ نتیجه کار والدین چه بایستی باشد ؟ چه کسی با چه کسی کار می کند ؟ بر چه اساسی والدین روی کسی کار می کنند ؟
یک مثال برای مطلب بالا :
یک خانم مربی تربیتی توجه می کند که چگونه یک پدر پسر5/3 ساله خودش را هرروز با کالسکه به پیش کودکستان می آورد همکارش با او صحبت می کند و گفت نمی توانی توبرای یکبار به پدر یاد بدهی که بگذارد پسرش تنها بتواند راه برود ؟ همکار جوان با تمام نیرو فکر کرد که چگونه من این گفتگوی با ارزش مندی را با پدر او انجام بدهم ؟
من می دانم که چه چیزی برای والدین و کودک خوب است ؟
شما پیش خودتان فکر کنید که چگونه شما در این شرایط رفتار می کردید ؟ شاید تغییر رفتار شما در سال گذشته ثابت کرده ؟ خانم مربی در مثال با لا که به این رفتار برخورد کرده در زمان کوتایی به پدر بگوید که او چکار دارد بگذارد پسرش چند قدمی هم تا تی تا تی کند . که برای خودش و پسرش کار خوبی را انجام می دهد . یک پسر سه ساله می تواند موفق بشود و از پیشرفت موتورش با اطمینان استفاده کند .
در نزد کار والدین روشن است که کاری انجام شده است . ولی خانم مربی با والدین و در کنار آنها کار می کند تا نگاه والدین نسبت به این موضوع دقیق تر بشود .
در مثال بالا که زده شده یک فاصله شدیدی است تا والدین تربیت کردن را بدانند. چه چیزی برای آنها خوب است تا تغییرات با ارزش را به تمام خانواده منتقل کنند.
خواستار جدید والدین برای تصمیم مشترک
والدین خودشان را تغییر دادند آنها بیشتر حق تصمیم گیری می خواهند نگاه به کودکشان دقیقتر میشود و شرایط خانواده روزانه مورد توجه قرار می گیرد . همیشه شدیدتر میشود . نقش مادر و پدر درهر شرایط زندگی برای هر خانواده تغییر می کند . روشن است که بدون شک وقتی که مربی زن وقت برای یک گفتگوی واقعی با والدین داشته باشد و از رفتار پشت پرده والدین سوال کند بدون اینکه در تصور کلی تربیت والدین بخواهد دخالتی بکند .
علاقه به نگاه والدین داشته باشد – به نظر بی ارزش آنها گوش بدهد – زندگی کردن مشترک کودک و چشم اندازی که والدین به کودک دارند را مشاهده گند- تمام اینها قدم اول به طرف یک راه واقعی تربیت مشترک است .
در مثال ما پدر تعریف می کند که راه مشترک برای رفتن به به پیش دبستان درحال حاضر تنها هدف است به دلیل کار شغلی که دارد می تواند با پسرش سپری کند. و او در این زمان آرزو می کند که با کالسکه راه برود.
2 کدام هدفها مخصوص این زندگی مشترک هستند؟
چه اهمیتی دارد زندگی مشترک در تربیت مشترک ؟ کدام هدفها را بدنبال دارد؟ بایستی این زندگی مشترک همراه یک رابطه دوستانه باشد ؟
در ابتدا ما تربیت مشترک را یکبار از هم جدا می کنیم دو لغت شرح چیزی را می دهد زندگی مشترک و تربیت .
زندگی مشترک فقط هم فکری
وقتی که شما به زندگی مشترک فکر می کنید و برای شما این حتما" این معنیها جلو می کند . ا- اعتماد 2 واقعیت 3 بردباری4 احترام 5 هم فکری.
یک تصور زیبا از زندگی مشترک که بندرت انجام می شود چونکه یک زندگی زناشویی قسمتهای مختلفی دارد. قسمت مثبت و همانطور منفی به آن تعلق دارد . زندگی مشترک همیشه هم فکری نیست . اعتماد و عشق هم در آن جلوه می کند و این آرزو عمیقا" در هر انسانی ریشه کرده است . اما ما قسمت دیگری را در زندگی مشترک می دانیم و آن هم مسلما" کشمکش است که وجود دارد . سازش –دعوا و طبیعتا" آشتی – را آزمایش کنید شما تا چه حدودی این همکاری را با والدین تجربه کردید . و یا اینکه با والدین گفتگو کردید شما با والدیتان با آن حرف بزنید با هم دیگر تبادل فکری داشته باشید و در مورد تربیت و زندگی مشترک گفتگو بکنید .
کشمکش به همه ی زندگی زناشویی تعلق دارد .
این را واقعا" با والدینتان روشن کنید . چگونه شما این زندگی مشترک را با انها تجربه کردید آیا شما در گفتگوهای آنها در رابطه تصورات گوناگونشان شرکت داشتید . و خودتان هم غمگین شدید وقتی که آنها باشما هم عقیده نیستند شما با آنها روشن و واضع صحبت کنید . دیدگاهای همدیگر را بپذیرید – گفتگو – دعوا – سازش – آشتی .
با والدین دوست باشید
وقتی که این دیدگاه دوستی باشد از ترس و وحشت هم ممانعت می کند در یک نگاه تمام هدفها در یک مسیر قرار ندارد . زندگی مشترک همیشه به انسانها متصل هستند که با هم یک هدف دارند هدف مشترک از تربیت مشترک نیست که والدین و مربی تربیتی هم دیگر را دوست دارن و با هم دوست هستند و با میل وقت را با هم دیگر سپری می کنند .
مزیتهای تربیت مشترک
یک تربیت مشترک با والدین می تواند خیلی از زمان را ذخیره کند تا شما بتوانید نگاه جدیدی را در شرایط زندگی او بدست آورید .
روش رفتارهای مشخص کودک را بهتر توضیح دهید برآورد کنید و یاد بگیرید .
با نفوذ مشکلات می توانید بموقع مبارزه کنید قبل از اینکه یک مشکل همیشه گی بوجود آید .
فشار های زیادی خانواده را گاهش بدهید تا بتوانید در حمایت و سلامتی کودک تان ادامه بدهید .
انرژی کمتری برای کشمکش و نزاع مصرف کنید و بیشترین انرژی را صرف تربیت کودک بکنید .
سلامتی کودک در حقیقت چه می باشد ؟
سلامتی کودک اینگونه است که کودک محیطی با امکانات رو حی و روانی و جسمی و شخصیتی وبقیه خصوصیات را در اختیار داشته باشد .

منبع :www.kindererziehung.de

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 8:45  توسط کارشناسی مشاوره   | 

اراده کنيد تا متحول شويد

انسان متفکر – انسان متوکل

تحول

برچسب ها، باور آفرين و شخصيت سازند. ما در مسير کمال ، از اين تکنيک براي تهذيب نفس و ساختن هويت و شخصيت جديد و باورهاي عالي، استفاده مي کنيم. در اين مقاله راجع به دو ويژگي تفکر و توکل صحبت مي کنيم که اگر با تمرين و مراقبت در خود ايجاد کنيد ، زندگي تان رنگ و بويي ديگر مي گيرد.

 

انسان متفکر

از آنجا که فکر ، نردبان معراج انسان است و زندگي در مسير کمال در لحظه هاي انديشه انسان صورت مي گيرد ، لذا يک انسان عارف در واقع يک انسان متفکر است. تفکر به معناي انديشه هاي ناب، زيبا، مثبت و تحول آفرين که در ذهن يک انسان سالک مسير کمال شکل مي گيرد و بازتاب آن لحظه هاي زندگي او را مي سازد. در اين صورت، کيفيت زندگي يک انسان عارف به کيفيت انديشه هاي او بستگي دارد.

انديشه هاي منفي ومأيوسانه، يک زندگي رو به شکست را شکل مي دهد.

هنگامي که ما برچسب انسان متفکر را بر پيشاني ذهن و دلمان نصب مي کنيم، در واقع به ضمير ناخودآگاه خود اين پيام را مي دهيم که ما مرتبا اطلاعات زيبايي را به عنوان انديشه هاي ناب برايت مي فرستيم و تو موظفي تا با دريافت چنين انديشه هايي باورهاي زيبا و روحيه عالي در ما توليد کني. ضمير ناخودآگاه نيز با هدايت انديشه هاي زيبا عالي ترين شخصيت و احساس را در ما خلق مي کند و بستر کمال را براي زندگي ما فراهم مي آورد.

تحول

 

شما به عنوان يک انسان رهرو مسير کمال مرتبا با ذکر اين جمله تاکيدي مثبت که من انسان متفکري هستم در خود، شرايط و بستر کمال را فراهم کنيد. در اين راستا مرتباً بينديشيد که شما کيستيد، در زندگي چه مي کنيد و در نهايت به کجا مي رويد. اين نحوه تفکر، انسان را در شرايط ارزيابي و تصحيح قرار مي دهد و باعث مي شود که شما خود موجودتان را با خود مطلوب، مقايسه کنيد و از رهگذر تصميم هاي درست در زندگي، به اصلاح مسير بپردازيد و به سوي کمال حرکت کنيد.

 

 

 

 

انسان متوکل

به خاطر داشته باشيم که برچسب ها باور آفرين و روحيه سازند و در نهايت شکل دهنده هويت ما هستند. هنگامي که خود را يک انسان متوکل مي ناميم، در واقع اين باور را در خود مي سازيم که ما به عنوان سالکان مسير کمال، در همه امور زندگي خود ، به خداي رحمان توکل مي کنيم و عاقبت امور را به اراده قدرتمند او مي سپريم و يقين داريم که خداوند از انسان هاي مؤمن مراقبت و دفاع مي کند بدين سان از دغدغه ها رها مي شويم و در آغوش امن خدا احساس امنيت و آرامش مي کنيم.

آري، انسان متوکل کسي است که تنها تکيه گاهش، ذات مقدس خداي يکتاست که بر سرير کاينات تکيه زده و عالم خلقت، با سرانگشت اعجازش در حرکت و تکاپوست. دست نياز انسان متوکل همواره به سوي اوست و خوب مي داند که با دعا و نيايش است که به حريم ملکوت راه مي يابد و خدا به سرزمين قلبش، پا مي گذارد. او سکان کشتي زندگي اش را به دست خدا سپرده است و چون تو را نوح است کشتي بان، ز توفان غم مخور.

انسان متوکل، خود و زندگي اش را به خدا سپرده و هر آنچه هست و نيست را به وي واگذاشته و از اين رهگذر به دنيايي از آرامش رسيده است .

خدا مدافع اوست و در سخت ترين لحظات زندگي، حضورش را بر وي عيان مي سازد. کسي که به خدا توکل مي کند و او را وکيل خود قرار داده است، از هر محکمه اي سرافراز پاي بيرون مي گذارد و اين چنين است که انسان هاي بزرگ؛ انسان هايي که خون تحول و شکوفايي در رگ هاي بشريت تزريق مي کنند ، هيچ گاه نياز به توجيه و دفاع از خويش ندارند ، زيرا خدا که ناجي و بهترين وکيل و مدافع کل کاينات است، خود به نجات آنها مي آيد.

تحول

 

توکل، ريسماني است آويخته از عرش الهي و تنها بيداران و هشيارانند که به اين ريسمان محکم، چنگ زده و رستگار مي شوند. توکل به اين معنا نيست که جريان امور را به خدا بسپاري و خود در کنج عافيت بنشيني و به خويش مشغول شوي؛ زيرا آنکه توکل مي کند، همه راه ها را رفته، همه درها را کوفته، هر پيامي را شنيده، هر ندايي را دريافته، و خود را به آب و آتش زده است و مي زند. او از پاي نمي نشيند و در عين حال نتيجه کار را به خداي رحمان مي سپارد. به تعبير ديگر توکل يعني کار را به اميد خدا انجام دادن، تلاش کردن و حاصل را از خدا خواستن! بيماري که به خدا توکل مي کند ، بهترين نسخه را از متخصص ترين طبيب مي گريد زيرا نيروي توکل و تلقين، آن چنان روحيه اي به وي داده و آن چنان باوري در وي پديد مي آورد که کارخانه داروسازي درونش را به کار مي اندازد و بهترين داروها و مفيدترين آنزيم ها و هورمون ها را براي اين سيستم پيچيده مي سازد و بر بيماري فائق مي شود.

يا من اسمه دواء و ذکره شفاء، اي آنکه نامت، داروي وجود است و ذکرت شفاي جسم  روان، به تو توکل مي کنم و خود را به تو مي سپارم. من با توام و تو با مني.

خدايا! بر تو توکل مي کنم که مرکز پرگار آفرينشي و از تو مدد مي جويم که يکتا مددکار عالمي. به درگاه تو پناه مي برم که آفتاب سلطنت در قلمروي امپراتوري هستي، هرگز غروب نمي کند.  تو با مني و روح بهاران با من است و بدين سان است که :

اگر غم لشکر انگيزد که خون عاشقان ريزد

                           من و ساقي، به هم سازيم و بنيادش براندازيم

اي رهرو مسير کمال! همواره با خود بگو و تکرار کن که من انسان متوکلي هستم و اين جمله تاکيدي، اين باور را در تو مي سازد که خدا، يار و ياور توست . در همه امور از تو مراقبت مي کند. اين معني تو را به دنيايي از آرامش و سکون مي برد و هويت بسيار زيبايي در تو مي سازد.

 

برگرفته از مجله موفقيت

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 8:43  توسط کارشناسی مشاوره   | 
نحوه برخورد والدين با كودكان لوس  

دكتر سيما فردوسی

كودكان‌ موجودات‌ در حال‌ رشدي‌ هستند و براساس‌ اين‌ كه‌ در سال‌هاي‌ اوليه‌ زندگي‌ چگونه‌ تربيت‌ شوند و آموزش‌ ببينند، سبك‌ خاص‌ رفتاري‌ پيدا مي‌ كنند. اين‌ سبك‌ رفتاري‌ الگويي‌ تقريباً ثابت‌ و دائمي‌ براي‌ آنها به‌ وجود مي‌آورد، و تعيين‌ كنندهِ نحوه‌ ارتباطات‌ و برخوردهاي‌ آنان‌ نيز مي ‌باشد. هر خانواده‌ در ارتباط‌ با فرزندان‌ شيوه‌ خاص‌ خود را دارد؛ و اين‌ نحوه‌ برخورد، در تلاقي‌ با ساختار ژنتيكي‌ هر فرد، باعث‌ مي‌ شود كه‌ شخصيت‌هايي‌ بسيار متفاوت‌ و متمايز شكل‌ بگيرند.

 

رشد اجتماعي‌ كودكان‌ يكي‌ از حيطه‌ هاي‌ رشدي‌ است‌ كه‌ دقيقاً به‌ ما نشان‌ مي ‌دهد آيا فرزند مطابق‌ با سن‌ تقويمي‌ يا شناسنامه ‌اي‌ خود رفتار مي ‌كند يا خير؟ و اگر مطابق‌ با سن‌ شناسنامه‌ اي‌ رفتار نمي‌ كند چه‌ دلايلي‌ براي‌ اين‌ مسئله‌ وجود دارد و رفتارهاي‌ او چگونه‌ شكل‌ گرفته‌ است؟ يكي‌ از سبك‌هاي‌ غلط‌ رفتاري‌ كودكان، ناتواني‌ در ايجاد و برقراري‌ رابطه‌ سالم‌ با همسالان‌ است؛ يعني‌ كودكاني‌ وجود دارند كه‌ راه‌هاي‌ برقراري‌ ارتباط‌ سالم‌ را نمي‌ دانند. اين‌ گروه‌ از كودكان‌ بعضاً تحت‌ عنوان‌ «كودكان‌ لوس» نامگذاري‌ مي‌شوند. آن‌ چه‌ در اين‌ نوشتار مورد بحث‌ قرار مي ‌گيرد عوامل‌ مؤثر در شكل‌ گيري‌ اين‌ گونه‌ رفتارهاست.

 

چرا كودكان‌ لوس‌ مي ‌شوند؟

يكي‌ از دلايل‌ لوس‌ شدن‌ كودكان‌ روش ‌هاي‌ غيرقابل‌ قبول‌ والدين‌ به‌ لحاظ‌ تربيتي‌ است؛ والدين‌ محبت‌ كنندهِ افراطي‌ كه‌ معيارهاي‌ تربيتي‌ و روش‌هاي‌ يادگيري‌ را در نظر نمي‌ گيرند و صرفاً با محبت‌هاي‌ بي‌ حد و حساب‌ مانع‌ اجتماعي ‌شدن‌ رفتارهاي‌ كودكان‌ مي‌ شوند. چنين‌ كودكاني‌ معناي‌ صبر و تحمل‌ را در زندگي‌ نمي‌آموزند و انسان‌هايي‌ عجول‌ و شخصيت‌هايي‌ متزلزل‌ بار خواهند آمد.

 

آيا مي ‌توان‌ كودكان‌ لوس‌ را اصلاح‌ كرد؟

بله؛ چنانچه‌ والدين‌ از روش‌هاي‌ غير قابل‌ قبول‌ دست‌ بردارند و در مورد فرزندان‌ خود قوانين‌ تربيتي‌ درستي‌ را اعمال‌ كنند، و به‌ شرط‌ آن‌ كه‌ روش‌هاي‌ جديد ثابت‌ و مستمر باشد، مي‌ توان‌ اميد داشت‌ كه‌ اين‌ روش‌ها به تدريج‌ مؤثر واقع‌ شوند.

 

نقش‌ تشويق‌ و تنبيه‌ در تربيت‌ كودك‌

تشويق‌ و تنبيه‌ دو روش‌ متفاوت‌ تربيتي‌ هستند و بايستي‌ ويژگي‌هايي‌ داشته‌ باشند تا مؤثر واقع‌ شوند. اين‌ دو روش‌ چنانچه‌ به‌ موقع‌ و با اصول‌ درست‌ اعمال‌ گردند، مي ‌توانند از لوس‌ شدن‌ كودكان‌ جلوگيري‌ كنند. معمولاً كودكان‌ لوس، والدين‌ تسليم‌ شونده‌ دارند. آنها در مقابل‌ خواسته‌ هاي‌ كودك‌ فوراً تسليم‌ مي‌شوند و هر آن‌ چه‌ كه‌ او طلب‌ كند، برايش‌ فراهم‌ مي‌كنند. در خانواده‌اي‌ كه‌ كودك‌ لوس‌ پرورش‌ داده‌ مي‌شود، اثري‌ از روش‌هاي‌ تنبيهي‌ مناسب‌ ديده‌ نمي ‌شود. يعني‌ چنانچه‌ كودك‌ كار اشتباهي‌ مرتكب‌ شود يا اين‌ كه‌ بخواهد تعيين ‌كننده‌ باشد و به‌ والدين‌ خود دستور دهد يا اين‌ كه‌ با داد و فرياد و عصبانيت‌ حرف‌ خود را به‌ كرسي‌ بنشاند، در اين‌ خانواده‌ هيچ‌ گونه‌ روش‌ مناسبي‌ براي‌ جلوگيري‌ از اين‌ رفتارها و جهت ‌دهي‌ به‌ آنها وجود ندارد. اين‌ نوع‌ خانواده‌ها از لحاظ‌ روان شناسي به‌ خانواده‌هاي‌ محبت‌ كنندهِ افراطيِ آزاد گذارنده‌ معروف اند؛ خانواده‌هايي‌ كه‌ بي ‌نهايت‌ توجه، محبت‌ و محافظت‌ در مورد فرزندان‌ خود دارند و در عين‌ حال‌ آنها را براي‌ انجام‌ هرگونه‌ عملي‌ آزاد مي ‌گذارند.

 

اين‌ مسئله‌ بسيار اهميت‌ دارد كه‌ ميزان‌ مقاومت، ايستادگي‌ و انعطاف‌ خود را در برابر فرزندانمان‌ مورد بررسي‌ قرار دهيم. بعضي‌ از والدين‌ پس‌ از مقاومتي‌ كوتاه‌ در مقابل‌ تقاضاهاي‌ فرزند، تسليم‌ مي‌ شوند و خواسته‌ هاي‌ كودك‌ را به‌ همان‌ شكلي‌ كه‌ او مي‌ خواهد برآورده‌ مي‌ كنند. محبت‌ در حد متعادل، توجه‌ به‌ نيازها و برآوردن‌ آن‌ها در حد معقول‌ و داشتن‌ روش‌ هاي‌ مناسب‌ و علمي‌ براي‌ تشويق‌ و تنبيه‌ كودكان‌ از جمله‌ مواردي‌ است‌ كه‌ بايستي‌ در خانواده‌ وجود داشته‌ باشد.

 

والديني‌ محبت‌ كننده‌ و در عين‌ حال‌ قاطع‌ باشيم‌

وقتي‌ صحبت‌ از قاطع ‌بودن‌ به‌ ميان‌ مي ‌آيد، برخي‌ از والدين‌ تصور مي‌كنند كه‌ جدي‌ و قاطع‌ بودن‌ به‌ اين‌ معناست‌ كه‌ مثلاً پرخاشگر هم‌ باشيم‌ و يا اين‌ كه‌ چنانچه‌ فرزندمان‌ از ما پيروي‌ نكرد، با زور و خشونت‌ مواردي‌ را به‌ او تحميل‌ كنيم. حال‌ آن‌ كه‌ در مقوله‌ هاي‌ تربيتي، قاطع‌ و جدي‌ بودن‌ به‌ اين‌ معناست‌ كه‌ از اصولي‌ پيروي‌ كنيم‌ و قوانيني‌ براي‌ فرزندانمان‌ داشته‌ باشيم، به‌ علاوه، اصرار به‌ اجراي‌ آن‌ قوانين‌ در خانواده‌ وجود داشته‌ باشد. ثبات‌ خُلق‌ و ثبات‌ انديشه‌ و رفتار در والدين‌ ضروري‌ است. چنانچه‌ اصول‌ تربيتي‌ خود را تغيير دهيم‌ و به‌ گفته‌ هاي‌ خود چندان‌ اعتقادي‌ نداشته‌ باشيم، فرزندان‌ به‌ اصول‌ و قوانين‌ خانواده‌ پايبند نخواهند شد. پس‌ جدي‌ و قاطع‌ بودن‌ به‌ معناي‌ آن‌ است‌ كه‌ در اجراي‌ اصول‌ و قوانين‌ خانواده‌ باري‌ به‌ هر جهت‌ رفتار نكنيم.

 

همه‌ چيز به‌ موقع‌ و در زمان‌ خود بايستي‌ انجام‌ پذيرد

چنانچه‌ كودكان‌ از قوانين‌ خانواده‌ پيروي‌ نكنند و حتي‌ خلاف‌ آن‌ عمل‌ كنند، براي‌ مثال‌ در جمع‌ فاميل‌ رفتاري‌ از آنها سر بزند كه‌ مطابق‌ با موازين‌ تربيتي‌ نباشد، آيا لازم‌ است‌ كه‌ مثلاً در جمع‌ مورد تنبيه‌ يا سرزنش‌ قرار گيرند؟ مسلماً نه؛ يادآوري‌ نكات‌ تربيتي‌ و قوانين‌ مورد نظر به‌ كودك‌ بايستي‌ در منزل‌ و به‌ طور خصوصي‌ صورت‌ گيرد. كودكان‌ براي‌ قضاوت‌ ديگران‌ راجع‌ به‌ خودشان‌ اهميت‌ فراواني‌ قائلند و چنانچه‌ در حضور ديگران‌ مورد توبيخ‌ قرار گيرند رنجيده‌ خاطر مي‌ شوند و در پاره‌اي‌ موارد رفتارهاي‌ تلافي ‌جويانه‌ از آنها سر خواهد زد. چنانچه‌ حريم‌ خانواده‌ امنيت‌ و اطمينان‌ لازم‌ را براي‌ كودك‌ فراهم‌ كند، او به‌ راحتي‌ مي ‌تواند اشتباهات‌ خود را بپذيرد و هر موردي‌ را كه‌ به‌ او تذكر داده‌ شود تغيير دهد.

 

مي‌ توانيم‌ به‌ جاي‌ نااميدكردن‌ مكرر و پي‌ در پي‌ كودكان، آنها را به‌ داشتن‌ رفتارها و انديشه ‌هاي‌ خوب‌ و مثبت‌ تشويق‌ كنيم. به‌ علاوه، لازم‌ است‌ از شتابزدگي‌ بپرهيزيم. در واقع‌ بايستي‌ به‌ مراحل رشد کودک دقت‌ داشته‌ باشيم؛ و به‌ اين‌ نكته‌ مهم‌ توجه‌ كنيم‌ كه‌ آيا كودك‌ براي‌ انتظاري‌ كه‌ از او داريم‌ آمادگي‌ لازم‌ را دارد؛ يا خواسته‌ و انتظار ما بالاتر از سن‌ و توان‌ اوست؟ رفتارهاي‌ كودكان‌ و همين‌ طور يادگيري‌ بسياري‌ از رفتارها به‌ رشد سيستم‌ عصبي‌ - مركزي‌ مربوط‌ مي‌شود. پختگي‌ سيستم‌ عصبي‌- مركزي‌ بايستي‌ انجام‌ شود تا كودكي‌ قادر باشد صحبت‌ كند، حركت‌ كند، راه‌ برود، معناي‌ بسياري‌ از مطالب‌ را درك‌ كند و خود قادر به‌ انجام‌ عمل‌ باشد. پس‌ انتظار پيش‌ از موقع‌ و در واقع‌ انتظارات‌ زودرس‌ از كودكان‌ باعث‌ فشارها و استرس‌هاي‌ روحي‌ براي‌ آنان‌ مي‌ شود و چنانچه‌ كودكان‌ نيز با كلام‌ و زبان‌ خود، والدين‌ را از اين‌ وضعيت‌ آگاه‌ نكنند، اين‌ فشارها به‌ گونه‌ اي‌ ديگر خود را نشان‌ مي ‌دهند. مثلاً ممكن‌ است‌ به‌ صورت‌ علائم‌ و نشانه‌هاي‌ جسماني‌ يا حركت‌ها و پرش‌هايي‌ كه‌ به‌ تیک عصبي‌ شناخته‌ مي‌شوند ظاهر گردند.

 

والدين‌ محبت‌ كنندهِ افراطي‌ كه‌ معيارهاي‌ تربيتي‌ و روش‌هاي‌ يادگيري‌ را در نظر نمي‌ گيرند و صرفاً با محبت‌هاي‌ بي‌ حد و حساب‌ مانع‌ اجتماعي ‌شدن‌ رفتارهاي‌ كودكان‌ مي‌ شوند. چنين‌ كودكاني‌ معناي‌ صبر و تحمل‌ را در زندگي‌ نمي‌آموزند و انسان‌هايي‌ عجول‌ و شخصيت‌هايي‌ متزلزل‌ بار خواهند آمد. اهميت‌ و ضرورت‌ دانستن‌ مطالب‌ و نكات‌ مطرح‌ در مورد رشد كودكان‌ آن‌ است‌ كه‌ به‌ والدين‌ اين‌ شناخت‌ را مي دهد كه‌ به‌ انتظارات‌ خود نگاه‌ مجددي‌ داشته‌ باشند تا چنانچه‌ انتظارات‌ و خواسته ‌هاي‌ آنها بيش‌ از حد توان‌ فرزندان‌ است‌ و يا برعكس، خواسته‌هايشان‌ بسيار كمتر از توانمندي‌ كودكان‌ است، رفتارهاي‌ خود را اصلاح‌ كنند.

 

مي‌آموزند

فرصت‌هايي‌ كه‌ به‌ كودكان‌ داده‌ مي ‌شود تا در جمع‌ همسالان‌ خود قرار بگيرند باعث‌ مي ‌شود كه‌ ضمن‌ بازی، با هم‌ ارتباط‌ برقرار كنند و بسياري‌ رفتارهاي‌ اجتماعي‌ را از يكديگر بياموزند. همكاري، تعاون، اشتراك‌ و نظاير آن‌ از مفاهيمي‌ است‌ كه‌ مي‌توان‌ با قرار دادن‌ كودكان‌ در گروه‌ همسن‌ به‌ آنها آموخت.

 

نتيجه‌ گيري‌

رفتارهايي‌ كه‌ از كودكان‌ سر مي ‌زند و در واقع‌ سبك‌ زندگي‌ آنان‌ را نشان‌ مي ‌دهد، آموختني‌ و اكتسابي‌ است. بنابراين‌ آن‌ چه‌ در مورد شخصيت، عادات، تجربيات‌ و يادگيري‌ كودكان‌ مشاهده‌ مي‌ كنيم، همه‌ نشأت ‌گرفته‌ و تأثيرپذير از محيط‌ زندگيشان‌ است. روش‌هايي‌ كه‌ والدين‌ در قبال‌ فرزندان‌ اعمال‌ مي‌كنند، از جمله‌ روش‌هاي‌ تشويقي‌ و تنبيهي، قوانين‌ و مقررات‌ در خانواده، نحوه‌ اجراي‌ قوانين‌ خانواده، انعطاف‌ داشتن، سختگير، قاطع‌ و يا تسليم‌ شونده‌ بودن‌ در ساخت‌ فكري‌ كودكان‌ و رفتارهاي‌ آنان‌ بسيار مؤثر است.

 |+| نوشته شده در  شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 8:52  توسط کارشناسی مشاوره   | 

به نام خدا

ویژگیهای افراد مثبت نگر و منفی نگر


الف)افراد مثبت‌نگر

*       با وجود تفکر درباره گذشته و آينده، در زمان حال زندگي مي‌کنند و از آنچه دارند راضي و خشنود هستند.

*        از نظرات درست و منطقي ديگران استقبال مي‌کنند و برای رد کردن نظرات نادرست حتماً دليل منطقي دارند.

*       در گفتارهای خود از کلمات و عبارات مثبت و اميدبخش استفاده مي‌کنند.

*        هميشه سعي مي‌کنند با تلاش و کوشش به موفقيت برسند و اگر در کاری موفق نشوند، عامل را ابتدا در خود و سپس در شرايط بيروني جستجو مي‌کنند.

*       هميشه قبل از عمل يا صحبت کردن فکر مي‌کنند، به همين دليل کمتر دچار خطا و اشتباه يا ضد و نقيض گويي مي‌شوند.

*        چون دارای ذهن مثبت هستند، مي‌توانند افکار خود را کنترل کنند.

*       اگر از آنها خواسته شود درباره موضوعي اظهارنظر کنند، با وجود تفکر در جنبه‌های منفي، موارد مثبت آن را بيان مي‌کنند و موضوع را به فال نيک مي‌گيرند به عبارت ديگر " نيمه پر ليوان را مي‌بينند " .

*       مشکلات را ناچيز شمرده و برای حل آنها از توانايي خود و راهنمايي ديگران استفاده مي‌کنند.

*       اغلب اوقات بشاش، سرزنده، پرانرژی، توانا و خوش مشرب هستند.

*      همه چيز در نظر آنها زيبا و لذت‌بخش بوده و سعي مي‌کنند از مواهب زندگي بيشترين استفاده را ببرند.

*       در ارتباط‌های اجتماعي خود با ديگران حسن ظن دارند ( مگر خلاف آن را ببينند ) و سعي مي‌کنند در حد توان به ديگران خدمت و کمک کنند. 

ب) افراد منفي‌نگر

*       هميشه از وضعيت موجود و گذشته خود شکايت دارند و نسبت به آينده بدبين هستند.

*      غالباً با نظرات ديگران بدون دليل منطقي مخالفت مي‌کنند.

*      در گفتارهای خود از کلمات و عبارات منفي به کرات استفاده مي‌کنند.

*       در برخورد با کوچکترين مانعي از تلاش دست مي‌کشند و ديگران يا شرايط را عامل شکست و بدبختي خود مي‌دانند.

*        تمرکز فکر ندارند و ضد ونقيض صحبت مي‌کنند و در رفتارهايشان خطا و اشتباه زياد است، به عبارت ديگر " اول عمل مي‌کنند و بعد فکر ".

*      چون منفي‌نگر هستند، افکارشان بر آنها تسلط دارد.

*      اگر از آنها خواسته شود درباره موضوعي نظر بدهند فقط به جنبه‌های منفي آن توجه کرده و همان را بيان مي‌کنند. به قولي " نيمه خالي ليوان را مي‌بينند ".

*      از کاه کوه مي‌سازند و از درگير شدن با مشکلات گريزانند.

*      غالباً افسرده، کج خلق، بدخواب، کم اشتها، عصبي و ناتوان هستند.

*       همه چيز در نظر آنها غم‌انگيز و نااميد‌ کننده است و از آنچه دارند، هيچ لذتي نمي‌برند.

*        در ارتباط‌های اجتماعي خود به همه کس و همه چيز شک و سوءظن دارند و فکر مي‌کنند که همه عليه آنها توطئه مي‌کنند.

    پایان

           منبع :   گروه مشاوره اردکان

 |+| نوشته شده در  دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 11:39  توسط کارشناسی مشاوره   | 

شکل های بدرفتاری کردن با کودکان

 


1 شرح موضوع
معنی صدمه رساندن درشدت عمل روحی و فیزیکی والدین برکودکان می فهمیم که صدمه روحی مانند احساسی یا بی توجهی روحی اهمال می شود و بعنوان صدمه جسمی ما در شکلهای اعمال زور و سوء استفاده جنسی را مشاهده می کنیم . این توصیفها بستگی به معیار اجتماعی دارد.
درکل درک بین یک بدرفتاری یدی و لفظی تشخیص آنها در این است که در بدرفتاری یدی به بدن کودکان در هر شکلی آسیب وارد می شود و اگر این موارد به اثبات برسد قانونا" جریمه دارد .
در مورد بدرفتاری لفضی که اهمال می شود که حتما" از نظر جسمی اثبات نمیشود برای مثال منحرف شدن معمولی از روشهای تربیتی والدین در شکل تحقیر کردن زدن و جریمه کردن با منع از دوستی و همچنین در شکل سوءاستفاده جنسی البته بدون تماس بدن مانند( خودارضاعی و یا لمس کردن ملایم بدن ) . در آمریکا در سال 1995 ثابت شده که اغلب بی توجهی و رها کردن اساسا" پیش می آید . همچنین در یک تحقیق که به اثبات رسیده در سال 1997 در کشور آلمان این را نشان می دهد که قربانی اعمال زور دو برابر قربانی حمله جنسی است . بطور رسمی خیلی از اتفاقات در پیرامون قربانی معلوم نمی شود و در آن سهل ا نگاری می شود.
بی توجهی
از بی توجهی نسبت به کودکان که توسط والدین ویا شخصی که مراقبت می کند این عمل را می فهمیم تغذیه ناکافی مراقبت کردن – پشتیبانی کردن – تلاش برای سلامتی – نگهبانی که از روخ دادن خطر حفظ شود.
و اینها در بی توجهی می آید وقتی که والدین در فقر شدید زندگی بکنند یا مشکل اعتیاد به مواد مخدر و الکل را داشته باشند ودرخیلی از موارد بی توجهی به شکل اعمال زور باهم گره می خورد .
در یک فصل طولانی که در سال 1984 انجام شده است نشان می دهد که کودکانی که ازاغلب در طبقات شکلها ی بی توجهی رنج می برند اغلب در طبقات مختلف زندگی با نشانه های متفاوتی بروز می کنند .
در سن حدود سه ماهگی ) بطور واضع علامت Dysphorie( شکلهای از مخلوط افسردگی ). و مشکل در کارهای روزانه مانند خوردن – نوشیدن – خوابیدن – و هضم کردن را نشان می دهند.
در سن 4-2 سالگی ) عقب مانگی در رشد تشخیص.
در سن 5/4 سالگی خیس کردن در تختخواب و پرخاشگری و رفتارهای تند.
شکلهای روحی در شکلهای بدرفتاری کردن و بی توجهی
از بدرفتاری کردن روحی ما تما م عمل های رها کردن را می فهمیم . که در کودکان ترس بوجود آید . از آنها زیاده خواهی کنیم و یا به آنها احساس بی ارزش بودن میدهیم .شکلهای بدرفتاری کردن روحی می تواند در بدرفتاری پرهیجانی و در بی توجهی روحی متفاوت باشد . برای مثال امتناع کردن و گاهش دادن ارزش یک کودک توسط والدین و شخصی که مراقبت می کند را بشمار آورد . بی توجهی روحی می تواند برخلاف اشتباه یا کمبود خواسته کودک انجام بگیرد در مجموع نوع دیگری از این شکل بدرفتاری نیز وجود دارد . مانند نداشتن احساس به هر چیزی که کودک پیدامی کند و آن را کم ارزش شمردن . زیاده خواهی در محافظت زیاد و در تگنا گذاشتن ما نند کمبود حمایت که این عمل باعث ضربه روحی و آشفته شدنش می شود. همچنین کمبود احترام به کودکی که در رشد است و این اشتباه در حد مرز تربیت کودک می شود می توان به پرهیجانی بدرفتاری پی برد .
یک اظهار نظر روشن چه موقع می توان از بدرفتاری روحی و بی توجهی صحبت کرد . به قسمت فاکتورهای نفوذی که به آن وابسته هستند خیلی سخت می توان برخورد کرد .
فقط عمل تربیت والدین مهم نیست. بلکه سن موجود کودک . درمدتی که مادر در زمان کوچکی کودک به او دسترسی ندارد و این آسیب بزرگی را می تواند بوجود آورد . این امکان را دارد که در کودکان بزرگتر یک امتناع و یا کم ارزش شمردن توسط والدین درذهن آنها نقش ببندد . در کل کودکان در اعمال زور احساس تسلیم شدن را میکنند . همچنین اغلب روحی . والدین اغلب کودکان خود را کتک می زنند .
بدرفتاری جسمی
در بدرفتاری جسمی ما فقط کتک زدن و دیگر عنوانها که با شدت اعمال زور انجام میشود مانند ضربه زدن – تکان دادن – سوزاندن – و زخم کردن با اشیاء تیز که می تواند باعث مجروحیت گوناگون بشود .
آیا این بدرفتاریها ی جسمی یک مجروحیت بوجود می آورد ؟ بستگی به شدت عمل اعمال زور دارد و به حساس بودن بدن کودک و به شرایط وضعیت اطرافیان .
در تحقیقات علوم اجتماعی روشن شده است که حدود نصف تا دو سوم والدین آلمانی کودکا نشان را از لحاظ جسمی تنییه می کنند و اغلب بدرفتاری بدنی می شوند و بااین وجود اصلا" مشخص نمی شود و بر عکس آمریکا هیچ اخطاری داده نمی شود و مردم این انتظار را دارند که هر چه بیشتر والدینی که بدرفتاری با کودکشان می کنند آنها را نزد پزشک ببرند .
دونوع مختلف نمونه علتهای بدرفتاری را شرح میدهیم
1 شرح نمونه بیماری روانی ) در اینجا مشکلات شخصی و والدین در انجام دادن بدرفتاری مسئول هستند. خودشان تنبیه های سخت و امتناع را در زمان کودکی شان تجربه کردند و در بیشتر نسلها یشان در کودکی این اعمال زور ادامه دارد.
2 شرح نمونه جامع شناسی ) در این نمونه شرح جامع شناساسی اینگونه می گویند تائید اجتماع از اعمال زور در تربیت کودکان فشارهای گوناگون زندگی مانند فقر و بی کاری و کمبود سیستم حمایتی اجتماع شکلهای اعمال زور و بدرفتاری روحی در تربیت کودکان بهر برداری می شود . و همینطور در نزد آن منزوی شدن اجتماعی و احساس کمبود داشتن در اجتماع باعث حمایت نکردن و بی توجهی والدین به کودکان می شود بعنوان بدرفتاری جسمی .
سوءاستفاده جنسی
در کل تمام شکلهای سوء جنسی شرم آور است که بین مجرمان و قربانیان از لحلظ تفاوت سنی صورت می گیرید و بعلاو ه آنها ضد خواسته کودکان عمل می کنند اغلب در سوءاستفاده جنسی بدون داشتن تماس بدن ( خود ارضاعی) و یا تماسهای سطحی (بوسیدن و لمس کردن ) صورت می گیرد.
راجع به کثرت سوءاستفاده جنسی خیلی سخت می توان آن برخورد کرد قسمت بزرگی از این اتفاقات ناگفته مانده .
در داخل خانواده سوءاستفاده جنسی را می توان با بیشترین تعداد نامعلوم حساب کرد در آنجا قربانی بخاطر خجالت و یا ترس سکوت می کند .
در یک مشاهده ای که از مجرمان حرفه ای شده است تقریبا" 98% زنان و حدود 79% از مردان قربانی بودند و 30% از مجرمان خودشان قربانی مورد سوءاستفاده جنسی قرار داشتند. در حالیکه هنوز این ارقام هم درست نیست
بیان کردن در تشخیص سوءاستفاده جنسی کودکان مشکل است چون کودکان عملا" نمی توانند محل و لحظه و مدتی با آن اتفاق برخورد کردن را بیان کنند و خیلی بندرت نشانه های جسمی را می توان اثبات کرد بنا براین بایستی از روی وسیله های تشخیص بیماری مانند نقاشی کودکان و یا بازی با عروسک متوجه شد.
اثرات در سوءاستفاده جنسی می گذارد در گروه سنی درجه بندی شده است
1 پیش دبستانی ( 6-0 سالگی) اغلب ترس از آشفتگی خواب دارند که در آن رفتار جنسی و پرخاشگری است و از این بابت رنج می ببرند .
2 کودکان در سن مدره ابتدایی (12تا 7 سالگی ) که آنها هم همینطور از خوابهای آشفته می ترسند و آنها اغلب مشکل مدرسه نا کافی بودن را نشان می دهند ، Hyperakives ویا رفتار پرخاشگری.
3 در نوجوانان( 18تا13 سالگی ) بیشتر افسردگی – تمایل به خودکشی و الکل و استفاده از مواد مخدر .
اغلب این تاثیر بعدا" در روند رشد دارد . چگونه تاثیرات سختی هستند بستگی به تعداد زیادی از به متغیر بودن دارد.
1 سن کودک
2مدت انجام بدرفتاری
3 رابطه میان مجرمان و قربانیان
4 حمایت کردن والدین در افشا کردن
5 سختگیری در دادگاه علیه مجرم
6 کودکی توسط مجرم دیگری قربانی می شود
WWW.KIDERMISSBRAUCHDE. منبع

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه پنجم فروردین 1388ساعت 9:14  توسط کارشناسی مشاوره   | 
نکاتی پیرامون خواب
خواب به اندازه غذا، هوا و آب برای انسان ضروری می باشد. یعنی به همان اندازه که اگر غذا به بدن انسان نرسد مشکلاتی را برای او فراهم می آورد، خواب هم در صورتی که به اندازه و با کیفیت نباشد، مشکلاتی را برای فرد به وجود خواهد آورد.
به نظر می رسد رابطه ای بین سبک زندگی پر استرس و همچنین بی خوابی و کم خوابی وجود داشته باشد. به سخن دیگر اینکه وقتی زندگی مملو از استرس می شود و انسانها قرار و آرامش کافی ندارند، دچار بی خوابی و یا کم خوابی می شوند.
تحقیقات مشخص کننده این موضوع است که اگر بدن در شرایط بهینه و بدون استرس باشد ، در سنین جوانی و میانسالی حدودا 6 الی 7 ساعت نیازمند خواب می باشد. هر چه این کیفیت خواب بیشتر باشد ، کسل و خسته بودن فرد در روز بعد، کمتر خواهد بود.
امروزه حدود 30 درصد از مردم کشور ما دچار اختلال در خواب هستند. این اختلال ممکن است در خواب رفتن ، یا بی خوابی و همچنین اختلال در کیفیت خواب باشد.
عده ای ساعتها در رختخواب می مانند تا به خواب روند، عده ای دیگر بعد از مدتی خواب ، دیگر قادر به ادامه خواب نیستند. در نهایت عده ای دیگر از این شکوائیه دارند که هر چه می خوابند، باز احساس کسالت و خستگی می کنند.
در مباحث مربوط به استرس ، خواب را به عنوان یکی از مراحل تخلیه استرس در افراد ذکر می کنند. همانطور که خوردن ، اعمال زناشویی ، معاشرت با دیگران ، پذیرش دیگران و پذیرفته شدن توسط دیگران و ....در تعاملات کمک بسیاری به کاهش استرس می کنند، خواب هم اگر با شرایط خاص انجام گیرد ، به عنوان یک عامل مهم و کاهش دهنده استرس می تواند عمل کند.
از بعد فیزیولوژی زمانی که فرد در حال تلاش و کوشش است ، قلب او بسیار زیاد تر از حالت معمول خون را پمپاژ نموده و کار می کند. این قلب زمانی را نیاز به استراحت داشته و به نظر می رسد خواب زمانی است که این عضو همیشه فعال، لحظاتی را به صورت کندتر از زمان معمول به وظیفه خود عمل می کند، و در این زمان استراحت لازم به قلب داده می شود تا قلب بتواند در زمان بیداری، وظیفه حیاتی خود را به نحو احسن انجام دهد. در انسانهایی که دارای خواب سبک و بدون کیفیت هستند، به دلیل اینکه خواب به مرحله عمیق خود وارد نمی شود و عمق پیدا نمی کند ، حالتهای نگرانی و استرسهای زمان بیداری ، در حالت خواب هنوز باقی مانده و فرد با کمترین صدائی از خواب می پرد و دوباره بیدار می شود. در نهایت دیگر قلب نمی تواند استراحت لازم را داشته باشد و در آن حالت هم جلوه هایی از حالت سمپاتیک برای قلب وجود دارد. این افراد به دلیل شدت استرس در روز نمیتوانند از خواب لذت خوبی ببرند. قاعدتا چون کمتر به مرحله عمیق خواب وارد می شوند، از دیدن رویا های شیرین و لذت بخش، محروم هستند. اینان مشغله کاری خود را بیشتر در خواب می بینند. امروزه ، رقابت ، تجمل گرایی ، ارضای محرومیت های عاطفی ، روانی و جسمی که در زندگی بسیاری از مردم دیده می شوند، موضوع رویاهای بسیاری از مردم را تشکیل می دهند.
در جریان کاهش استرس ، زمانی که افراد مراجع کننده به دفاتر مشاوره ، عنوان می دارند که برای اولین بار یک خواب خوب دیده اند ، این واقعه برای ما نشان دهنده این موضوع می تواند باشد که شیوه های درمانی کاهش استرس ، موثر واقع شده اند. پس خواب به عنوان یکی از قسمت های مهم در چرخه کاهش استرس عمل خواهد نمود.

توصیه هایی را برای خوابیدن بهتر برای شما ذکر می کنیم:
زمان خواب باید مشخص و معین باشد. به نظر می رسد بدن ما در برابر ساعاتی که به رختخواب می رویم ، هوشیار می باشد. به سخن دیگر اینکه وقتی شما یک دفعه ساعت 10 شب و دفعه بعد ساعت 12 شب و یک مرتبه ساعت 2 نیمه شب به بستر می روید، بدن ساعت مخصوص خواب را متوجه نمی شود. به سخن دیگر به قول روان شناسان بدن شرطی زمانی نمی شود. یا اینکه عادت نمی کند که در یک ساعت خاص ، بخوابد. اگر شما در هر حال و در هر زمان ، یک ساعت خاص را برای خوابیدن انتخاب کنید، به مرور زمان بدن خود می فهمد که ساعت خواب چه ساعتی است و او خود را مهیای یک خواب خوب خواهد کرد.

محل خواب را برای خود مشخص و معین کنید. سعی کنید در یک محل بخوابید. اگر بر روی تخت می خوابید ، به خوابیدن در همانجا ادامه دهید. اگر روی زمین می خوابید، این محل را تغییر ندهید. به سخن دیگر باز از دید روان شناسی ، بگذارید بدن شرطی مکانی خاصی را داشته باشد. یعنی به یک مکان خاص شرطی شود و تا زمانی در این مکان قرار گرفت، خوابیدن را آغاز کند.
برای مورد شماره یک و دو ، اجازه می خواهم مثالی را برایتان بزنم تا از این طریق مطلب ذکر شده در بالا راحت تر درک شود. شما به یاد دارید که در دوران تحصیل در مقطع راهنمایی ، زمانی را برای ورزش اختصاص داده بودند. شما از شب قبل خوشحال بودید که فردا ساعت مثلا 8 صبح روز دوشنبه ، زنگ ورزش است و این خوشحالی تا زمانی که لباس می پوشید و در حیاط مدرسه شروع به ورزش می کردید، ادامه داشت و بهترین و خوشایندترین لحظه، لحظه ای بود که لباس پوشیده و وارد حیاط می شدید. به نظر می رسد که شرطی شدن مکانی و زمانی برای این موضوع صدق می کند. چون شما مدتها در یک روز و در یک ساعت مشخص فعالیتی را تکرار کردید، وقتی در این موقعیت قرار می گرفتید، شادابی ، شادمانی و لذت را برای شما بدنبال داشت. مسئله خوابیدن در یک ساعت خاص و در یک مکان خاص شبیه به این موضوع و مثال فوق الذکر می تواند باشد.

بهترین زمان برای خوابیدن. تحقیقات مشخص نموده است که بهترین زمان برای خوابیدن که در آن شرایط فیزیکی متناسب با بدن ما می باشد و طبیعت هم هماهنگی لازم را به طور کامل دارد، بین ساعت 12 تا ساعت 6 یا 7 صبح می باشد. در سنین بزرگسالی این ساعات برای خوابیدن با احتساب استراحت یک ساعته در بین روز، کاملترین زمان برای یک فرد بزرگسال می باشد. اگر سعی شود در بین ساعت 12 شب الی 6 صبح خواب صورت گیرد، شادابی و نشاط فرد در روز برقرار خواهد بود.

تاخیر در خواب بعد از ساعت 12 شب . هر چه از ساعت 12 شب به بعد تاخیر در خواب صورت گیرد، به ازای هر یک ساعت می بایست دو برابر یعنی دو ساعت در روز خوابیده شود تا جبران کم خوابی شب قبل صورت گیرد. به طور مثال فردی بجای اینکه ساعت 12 شب بخوابد، او ساعت 3 نیمه شب یا ساعت 3 بامداد می خوابد، او طبق مطلب ذکر شده در بالا باید در روز 6 ساعت بعد ار ساعت 6 یا 7 صبح بخوابد تا خستگی و تنش روز قبل از بدن وی خارج شود. بعضا دیده می شود که فرد شاید ساعاتی را بیشتر از ساعات فوق الذکر در روز بخوابد ، باز هم این خستگی سه ساعت تاخیری شب قبل ، از بین نمی رود. پس سعی کنیم به عنوان فرد بزرگسال بین ساعات 12 شب تا ساعت 6 صبح بخوابیم.

زمان بیدار شدن را با وسیله ای دقیق تنظیم کنیم. بسیاری از افراد عادت کرده اند که یکسره از خواب بیدار شده و ساعت را نگاه می کنند، به این دلیل که نگران هستند که خواب بمانند و از رفتن به سر کار و یا محل تحصیل و غیره محروم شوند. این نگرانی خود کیفیت خواب را کم می کند. به سخن دیگر فرد را از داخل شدن به مراحل مختلف خواب باز می دارد. همانطور که استحضار دارید ما بعد از 1.5 ساعت بعد از به خواب رفتن وارد مرحله عمیق می شویم. اگر فرد مضطرب باشد و یکسره از خواب بیدار شود و دوباره بخوابد، در ورود به مرحله خواب عمیق، دچار اشکال می شود . این جریان حرکت از خواب سبک و رفتن به مراحل مختلف و در نهایت رسیدن به مرحله خواب عمیق را کند می کند. عدم ورود به مرحله عمیق خود مشکلاتی را برای فرد به وجود می آورد، اینکه او رویا و خواب های خوب نمی بیند، تنش و خستگی بدنی او کم نمی شود ، پرخاشگر می شود و .....0 نتیجه اینکه از موبایل یا وسیله زنگ داری که مطمئن است استفاده کرده و راحت بخوابید. امروزه بسیاری از افراد موبایل را کوک کرده و برای ساعت معنی مثلا ساعت نماز صبح تنظیم می کنند و بعد موبایل را خاموش می کنند. این کار برای فرد آرامش به همراه خواهد داشت که در یک ساعت معین برای نماز و همچنین برای رفتن به سر کار با صدای موبایل بیدار می شوند. این تجربه در بسیاری از مراجعین مراکز مشاوره ، نتیجه خوبی داشته است .

ورزش نه در صبح بلکه در بعد از ظهر و یا شب. بسیاری از افراد ورزش را در صبح توصیه می کنند، با توجه به تجربیات کار با دانشجویان و افراد عادی در کلینک های دانشجویی و غیر دانشجویی ، به نظر می رسد که ورزش در صبح دوام نخواهد داشت. امروزه مردم به دلیل مشغله کاری و گرفتاریهای روزمره ، در صبح قادر به ورزش توام با لذت و عاری از اضطراب و نگرانی نیستند. به همین دلیل و با توجه به تجربیات کاری ، توصیه می کنیم ، ورزش در بعد از ظهر و یا در ابتدای شب و قبل از خوردن شام مختصر ، صورت گیرد. به سخن دیگر اینکه وقتی شما توانستید یک ساعت یا حداقل نیم ساعت فعالیت بدنی تند مانند دویدن ، طناب زدن و ..... انجام دهید و استحمام کردید، شما در شرایط بدنی قرار می گیرید که بهتر به خواب می روید. پس ورزش در شب با تاکید بر کیفیت خواب به همراه استحمام ، توصیه می شود.

هیچ عملی در رختخواب غیر خوابیدن انجام ندهید. عده ای عادت دارند که در رختخواب درس بخوانند، واکمن گوش دهند، تخمه و آجیل بخورند و ده ها کار دیگر . به نظر می رسد وقتی شما چنین کارهایی را در رختخواب یا تخت خود انجام می دهبد ، باز بدن و روان خود را سرگردان می کنید که آیا اینجا محل خوابیدن است یا تخمه خوردن و واکمن گوش کردن. این جلوگیری از پدیده شرطی شدن است که در بالا توضیح داده شد. شما باید چنان عمل نمائید که به محض رفتن به رختخواب ، بدن احساس کند که دیگر زمان خواب است و خیلی راحت به خواب روید.
 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 11:18  توسط کارشناسی مشاوره   | 

گزارش عملکرد آذر ماه

کارشناسی مشاوره

1-  شرکت در همایش اصفهان با موضوع طرح احیای راهنمایی دوره عمومی ( 11/9/86)

2-  بازدید از چند مدرسه راهنمایی ( زعیم سعدی صالحین و ....) جهت بررسی حضور مشاور در آموزشگاه

3-  جلسه با مسئول مرکز در اورژانس خدمات اجتماعی بهزیستی  جهت هماهنگی و همکاری های لازم (28/9/81 )

4-  شرکت در جلسه مجمع عمومی مدیران راهنمایی جهت توضیح بخشنامه طرح احیای راهنمایی و مشاوره ای معلمان در کانون جوانه ها ( 24/9/86)

5-  شرکت در جلسه شورای امر به معروف ادراه  و بحث پیرامون چگونگی رسیدگی به دانش آموزان با مشکلات اخلاقی حاد( 25/9/86 )

6-  تهیه و تنظیم بخشنامه طرح احیای راهنمایی و مشاوره ای معلمان به صد در صد مدارس راهنمایی و 15 درصد مدارس ابتدایی ( 25مدرسه ) (25/9/86 )

7-  هماهنگی جهت برگزاری  دوره مهارتهای زندگی برای آموزگاران دوره ابتدایی با همکاری معاونت بهداشت و اداره بهزیستی کاشان  

 |+| نوشته شده در  شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 14:37  توسط کارشناسی مشاوره   | 

1)     خطر اعتیاد اینترنتی

یک نوجوان معمولاً رایانه را با بازی می شناسد امّا بازی با رایانه کم کم به آشنایی با اینترنت می انجامد و به تدریج، زمان آنلاین بودن افزایش می یابد و گهگاه تا پاسی از شب ادامه پیدا می کند. کم کم می بینید نوجوان دلبندتان دیگر حاضر نیست از پای کامپیوتر بلند شود، حتّی برای صرف شام، ناهار و... و خلاصه این که فرزندتان به اینترنت معتاد شده است! اعتیاد اینترنتی از آن ترکیباتی است که این روزها زیاد می شنوید و حتّی قرار است در آینده نزدیک جزء طبقه جدیدی از بیماری های روان شناختی طبقه بندی بشود. شاید بهترین راه برای پیشگیری از این اعتیاد، آن باشد که از همان روزهای اوّل، با فرزندتان قرار بگذارید که فقطدر ساعات خاصّی، استفاده از اینترنت در خانه مجاز باشد تا این جذّابیت، به اعتیاد منتهی نشود.

2)     استفاده بیش از حد از سایت های جنسی

همان طور که در ابتدای بحث هم اشاره شد، به خاطر فضای خاصّ فرهنگی ما و به خاطر کنجکاوی های جنسی نوجوانان، ممکن است ناگهان متوجّه شوید که فرزندتان در سایت های جنسی غرق شده است. او ممکن است به بهانه درس، تحقیق اینترنتی برای درس عملی یا حتّی تست زرن آنلاین، پشت کامپیوتر بنشیند امّا جدیدترین سایت های جنسی را در اینترنت جست و جو کند. این قضیه شاید در حد برطرف شدن کنجکاوی های جنسی نوجوان، طبیعی باشد؛ امّا افراط در سرزدن به این جور سایت ها که معمولاً جاذبه های کاذب زیادی هم دارند، ممکن است نوجوان را به دیدن عکس ها و فیلم های اینترنتی نا سالم، معتاد کند و از طرف دیگر، چون در آن سنین راهی برای تخلیه هیجانات جنسی و جود ندارد، مشکلات وخیمی به بار خواهد آورد.

5 توصیه به پدر و مادر ها

از بدی های اینترنت و خطرهای دوران نوجوانی گفتیم، امّا همه تقصیر ها را هم نمی توان به گردن تکنولوژی و شیطنت نوجوانان انداخت. شما به عنوان پدر و مادر، در مقابل تمام چیز هایی که اینترنت در اختیار نوجوانتان قرار می دهد، چه کار کرده اید؟ به شما توصیه می کنیم که:

1)     با دنیای اینترنت آشنا شوید.

چه عیبی دارد پای کلاس درس نوجوانتان بنشینید و از او اینترنت بیاموزید؟ این طوری، هم به عزّت نفس نوجوانتان کمک می کنید، هم چم و خم دنیایی را که چند ساعت از وقت شبانه روزی نوجوانتان در آن می گذرد، می شناسید. البتّه بهتر است کنار آن، یک جای دیگر هم چم و خم های امنیتی کامپیوتر را (مثلاً سر زدن به هیستوری یا چک کردن آفلاین ها) را یاد بگیرید. بالاخره ممکن است نوجوانتان شیطنت کند و فوت و فن کوزه گری را یادتان ندهد!

2)     نوجوان را بی دلیل منع نکنید.

اتّصال به اینترنت جزء ملزومات هر خانه ای در قرن بیست و یکم است. تا همین ده سال پیش، در کشور ما استفاده از کامپیوتر، فقط منحصر به از ما بهتران بود و داشتن کامپیوتر شخصی در خانه یک مزیت به حساب می آمد. امّا این روز ها کامپیوتر و اتّصال به اینترنت، مثل آب و برق و گاز و تلفن، دارد به یک نیاز تبدیل می شود. هزینه های خرید کارت اینترنت و اتّصال به شبکه، جزء هزینه های روزمره زندگی خیلی از ایرانی ها مخصوصاً در شهر های بزرگ است. در چنین فضایی اگر نوجوانتان را با وجودی که کامپیوتر در خانه دارد، از اینترنت منع کنید؛ راه های بسیاری وجود دارد که او بتواند به دنیای مجازی وارد شود: کافی نت ها، خانه دوست و آشنا و حتّی احتمالاً سایت کامپیوتر مدرسه. امّا اگر او را منع کنید او مشتاق تر می شود که به تاریک خانه های سر نکشیده اینترنت، سرک بکشد؛ همان چیزی که می داند شما شما به خاطرش او را از اینترنت محروم کرده-اید. امّا اگر با این قضیه برخورد حذفی نکنید، نوجوانتان لااقل حقّ انتخاب بین سایت های خوب و بد را  بری خودش قائل می شود.

3)     انعطاف پذیر باشید.

همه شما در دوران نوجوانی، کنجکاوی های جنسی داشته اید و می دانید که فضای ملتهب دوران بلوغ چه قدر این کنجکاوی را تشدید می کند. پس اگر دیدید نوجوانتان به یکی دو سایت جنسی هم سرک کشیده، داد و بیداد راه نیندازید. مشکل وقتی بزرگ می شود که نوجوانتان دیدن این سایت ها را به تمام کارهای دیگ اینترنتی ترجیح بدهد. به جای داد و بیداد کردن پیشنهاد شماره 4 را انجام دهید.

4)     آموزش بدهید.

ممکن است اطّلاعاتی را که پسر یا دختر نوجوان شما درباره دغدغه های دوران بلوغش می خواهد در اینترنت پیدا کند، شما بتوانید بهتر و بومی تر و با جزئیّات بیشتری در اختیارش قرار بدهید. خوشبختانه در دوره راهنمایی، کتاب های سلامت، اطّلاعات خوبی را به نوجوان منتقل می کنند امّا ممکن است این کافی نباشد. دختران نوجوان ممکن است اطّلاعات زیادی مثلاً درباره اوّلین قاعدگی خودشان داشته باشند امّا در جستجو های اینترنتی شان به سایت های نا مربوط کشیده شوند. پسران نوجوان هم احتمالاً به دنبال اوّلین احتلام شبانه شان دنبال تکمیل اطّلاعات جنسی شام می روند. توصیه می کنیم خودتان بنشینید و با زبان رایج بین دو آدم بالغ و فهیم، با نوجوان همجنس خودتان در این موارد صحبت کنید. آموزش مسائل جنسی می تواند پسر و دختر نوجوان شما را در مقابل اتّفاقات ناخوشایندی که ممکن است  در کوچه و خیابان برایش رخ بدهد، ایمن کند.

5)     به هویت جویی و استقلال خواهی فرزندتان احترام بگذارید.

شاید فکر کنید که بهتر است کامپیوتر را در مکانی قرار دهید که مانیتورش در دیدرس خودتان هم قرار داشته باشد، امّا این کار برای یک نوجوان، دقیقاً بر خلاف حس استقلال طلبی است. سعی کنید با انعطاف پذیری بیشتری با نوجوانتان برخورد کنید و اگر او هر روز یک مسلک و یک عقیده را مطرح کرد، بدانید که در بحران هویت نوجوانی قرار دارد و در مقابل عقایدش، موضع سرسختانه نگیرید. بیشتر گوش بدهید و در موضع خودتان، عقاید و تجربه های نوجوانی تان را بگویید.

خطای نوجوان را به روی خودمان بیاوریم یا نه؟

وقتی به هر دلیلی متوجّه شدید که فرزندتان مرتکب شیطنت های اینترنتی شده است، یادتان باشد که باز هم باید با احترام با او  حرف بزنید. روان شناسان در این مورد که در صورت مشاهده چنین خلاف هایی از نوجوانان، باید چه طور با او برخورد کرد، راه حل های متفاوتی و بعضاً متضادّی دارند. این تنوّع دیدگاه ها احتمالاً به خاطر ویژگی های خاصّ نوجوانان این دوره و زمانه است. امّا یک پیشنهاد وجود دارد که در آن هم مرام شما در نظر گرفته شده، هم ویژگی های نوجوانتان:

اگر فکر می کنید شخصیت تان طوری است که نمی توانید به روی خودتان نیاورید و این «شتر دیدی ندیدی»، شما را به یک باروت آماده انفجار تبدیل می کند، حتماً مستقیماً این موضوع را با خودش در میان بگذارید و اجازه دهید که او بفهمد که شما می دانید نوجوانتان دارد از اینترنت استفاده نا شایست می کند. این کار باعث می شود از یک رفتار پرخاشگرانه ناشی از خود خوری در خودتان جلوگیری کنید. امّا اگر صبورترید، حتّی بعد از این که نوجوانتان لو رفت، اوّل همان راه های پنج گانه پیشگیری را امتحان کنید و در صورت تکرار، مستقیماً موضوع را با خودش در میان بگذارید.

                                                                                برگرفته از مجلّه پیک تندرستی

                                                           پایان.

 |+| نوشته شده در  سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 10:34  توسط کارشناسی مشاوره   | 

گزارش عملکرد آبان ماه کارشناسی مشاوره

1-     بررسی نمونه فعالیتهای هفته بهداشت روان ارسالی از

          مدارس ابتدایی و راهنمایی جهت انتخاب بهترین نمونه

2-برگزاری همایش 2 روزه  ایدز برای معاونین پرورشی و مشاوران مدارس       (8و 9 آبان ماه )

3- برنامه ریزی جهت برگزاری دوره آموزش مهارتهای زندگی برای 60 نفر از معلمان کلاس  چهارم و پنجم ابتدایی با هماهنگی معاونت بهداشت

4- هماهنگی با معاونت بهداشت جهت درمان رایگان بیماران افسرده معرفی شده از مدارس

5-     بازدید از تعدادی مدارس راهنمایی و ابتدایی 

6-     تشکیل جلسه برای مدیران راهنمایی  دخترانه جهت تامین نیروی مشاوره

7- برنامه ریزی جهت اختصاص نیروی مشاور به 20 مدرسه راهنمایی دخترانه به صورت مشارکتی

8-  تهیه و ارسال کتاب لکنت زبان برای مدارس ابتدایی ( 26 آبان ماه )

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 11:33  توسط کارشناسی مشاوره   | 

 

گزارش عملکرد مهر ماه   کارشناسی مشاوره

1-    تامین نیروی مشاور مدارس خاص دوره ابتدایی و راهنمایی

2-  اعلام برنامه فعالیتهای مرکز مشاوره به مدارس

3- تشکیل جلسه پیرامون  ایدز در تاریخ  با حضور معاونت بهداشت و سر گروه مشاوران  (4 /7 /86)

4- تشکیل جلسه  با معاونت بهداشت پیرامون  برگزاری هفته بهداشت روان            ( 17/7/86 )

5-  برنامه ریزی جهت فعالیتهای هفته بهداشت روان

6- برگزاری همایش بهداشت روان  همراه با سخنرانی دکتر اسکندری در کانون جوانه ها   

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 11:32  توسط کارشناسی مشاوره   | 

به نام خدا

علل اساسی اهمال کاری

در مورد عوامل اصلی اهمال کاری باید به نکات زیر که خصوصیات رفتاری افراد اهمال کار را نشان می دهد اشاره کنیم .

1.       من باید کارم را خوب انجام دهم ، در غیراینصورت از کارم راضی نخواهم بود .

2.       همه شرایط باید به نفع من تغییر یابد و هر چه می خواهم برایم فراهم شود .

3.       همه باید با من خوب رفتار کنند و احترام مرا نگه دارند .

در مورد اول ، انتظار و توقع زیاد درباره هر چه بهتر انجام شدن کار ، موجب نگرانی و تشویش و ترس او از شکست می شود .  در مورد دوم نتیجه ای که نصیب شخص می شود رنجش و خصومت است .

در مورد سوم ، نتیجه کار ، اضطراب و ناامیدی همراه با پایین بردن سطح تحمل و عدم توانایی در برابر مشکلات است .

راههای غلبه بر اهمال کاری

شما خود را دست کم می گیرید و به این جهت به اهمال کاری کشیده می شوید . شما خود را فردی بی دست و پا تصور می کنید و از این جهت احساس خود کم بینی دارید . با این طرز فکر نمی توانید از تواناییها و تجربه هایتان استفاده کنید . قضاوت بر مبنای چند مورد رفتار مطلوب یا نامطلوب نمی تواند ملاک ارزشمندی یا بیهودگی شما به شمار آید .

راه حل منطقی چیست ؟

·         راه حل منطقی آن است که در درک از خویشتن ، راه تعادل پیش گیرید ، نه زیاد خود را باور داشته باشید و نه خود را دست کم بگیرید .

·         قضاوت شما درباره خودتان نباید موردی باشد .

·         رفتارتان را به طور منطقی ارزیابی کنید .

·         استعدادهای ذاتیتان را از یاد نبرید .

·         اصول رفتاری و خصوصیات اخلاقی را بدون قید و شرط قبول کنید .

·         عاقلانه ومثبت عمل کنید و ازمنفی بافی بپرهیزید .

·         به ارزشهای اجتماعی اهمیت بدهید .

·         بین نظرهای خود و نظرهای دیگران در باورها تفاوت قائل شوید و به روش منطقی قضاوت کنید.

·         در زندگیتان روشی را انتخاب کنید که به نفع و صلاح شما و جامعه باشد .

·         به قضایا از زوایای مختلف آن بنگرید از نگرش یک بعدی پرهیز کنید . در این صورت به تعادل راه پیدا خواهید کرد و در قضاوت خود کمتر دچار اشتباه خواهید شد .

·         خودخواهیها را کنار بگذارید .

·         به ناتوانیهایتان کمتر بیندیشید .

·         در این صورت به بیشتر از آن چه در انتظارش بوده اید ، دست خواهید یافت

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 9:12  توسط کارشناسی مشاوره   | 

به نام خدا

اهمال کاری و راههای غلبه بر آن

اهمال کاری چیست ؟

از نظر روانشناسی ،‌ اهمال کاری یعنی به آینده محول کردن کاری که تصمیم به اجرای آن گرفته ایم اما این واژه نزد افراد مختلف معانی متفاوتی دارد و وجوه مختلفی از آن برداشت می شود :

1.       شما مایل به انجام کاری هستید و آن کار دست کم می تواند در آینده برای شما نتیجه بخش باشد هر چند در حال حاضر ضروری به نظر نمی رسد.

2.       شما به طور قطع مصمم به انجام کاری هستید .

3.       شما بدون علت کاری را به تأخیر می اندازید .

4.       شما نتایج نامطلوب « به تعویق انداختن » کار را در نظر می گیرید .

5.       شما با وجود آگاهی به زیانهای اهمال کاری ، کارتان را به تعویق می اندازید .

6.       شما از اینکه عادت به اهمال کاری دارید خودتان را سرزنش می کنید یا برای موجه جلوه دادن این عادت زشت دلایل مختلفی را دستاویز قرار می دهید و از خود دفاع می کنید .

7.       شما ناخودآگاه به اهمال کاری خود ادامه می دهید .

8.       شما کارتان را در آخرین مهلت با اکراه انجام می دهید یا هرگز آن را انجام نمی دهید .

9.       شما از اینکه کارتان را به موقع انجام نمی دهید ناراحت هستید و از این بابت که بدون دلیل آن را به تأخیر انداخته اید خود را سرزنش می کنید .

10.   شما به خود قول می دهید که از حالا به بعد دیگر کارهایتان را به تأخیر نیندازید و در حقیقت درصدد این هستید که این رفتار را مرتکب نشوید .

11.   زمان زیادی از این وعده نمی گذرد که شما در مواجهه با مشکلی دیگر باز هم اهمال کاری می کنید .

در اینجا وجوه مختلف « اهمال کاری » و به تعویق انداختن کارها « در قالب موارد گفته شده قرار می گیرد منتها بعضی در حد طبیعی » قرار دارد و ممکن است حتی در بهتر ادامه دادن آن کار نیز به شما کمک کند . اما به طور کلی به تعویق انداختن کار ، رفتاری ناپسند و ناراحت کننده است که پیامدهای ناخوشایندی در بر دارد و هرگز نمی توان از تأخیر در انجام کارها ،‌ به تصور و گمان بهتر ارائه کردن آنها دفاع کرد . اهمال کاری به هر نحوی که باشد ،‌رفتاری نامطلوب و نکوهیده است که به تدریج در وجود انسان به صورت عادت در مي آید پس با آن مبارزه کنید زیرا پیامدهای تأخیر در کار برای خود شخص نیز رنج آور است و احساسی که از این تأخیر در او ایجاد می شود  علاوه بر زیانهای پیش بینی شده و نشده ، شرمساری و بی زاری از خویشتن را نیز در بردارد . ما عادت داریم برای خطاهای خود از جمله تأخیر در کارها ،‌ به عذر و بهانه و منطقی جلوه دادن آن روی آوریم . در نتیجه با این کار خود به تجدید و تقویت آنها کمک می کنیم . وقتی برای به تعویق انداختن کارهای خود عذر و بهانه می آورید در حقیقت آن را امری موجه جلوه می دهید و عواقب آن را از یاد می برید . گاهی به زشتی عادتی که پیدا کرده اید می اندیشید و از اینرو پیش وجدان خود شرمنده می شوید . این احساس خوبی است که می تواند شما را از ادامه روش قبلی باز دارد ولی این حالت کلیت ندارد چرا ؟ ...

در این حالت ، یعنی احساس شرمندگی و ناخوشایند که بر اثر سهل انگاری در شخص ایجاد می شود ، ممکن است به تدریج فرد را به دوری و پرهیز از ادامه این رفتار تشویق کند ، در حالی که بی تفاوتی درباره آن ، قطعاً فرد را به ادامه این رفتار سوق می دهد .

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 9:12  توسط کارشناسی مشاوره   | 

بهداشت رواني

مقدمه

       در جهان امروز بهداشت رواني از اهميت بسياري برخوردار است . زيرا در عصري زندگي مي كنيم كه به موازات پيشرفت هاي تكنولوژيكي ، صنعتي ، اقتصادي و اجتماعي ، نا بساماني هاي رواني و نفساني روز به روز در حال گسترش است و بسياري از افراد از ناراحتي ها و نابساماني هاي رواني به شدت رنج مي برند و نه تنها، خود در عذاب هستند، بلكه خانواده و جامعه را نيز دچار مشكل مي كنند .

       بهداشت رواني ، علمي است در جهت بهزيستي ، رفاه اجتماعي و سلامت زندگي كه با تمامي دوره هاي  زندگي ، از قبل از تولد تا مرگ و با تمامي زواياي زندگي از محيط خانواده تا مدرسه ، دانشگاه ، محيط كار و جامعه ارتباط دارد .

     انسان در كنار نيازهاي فيزيولوژيكي داراي نيازهاي عاطفي ، اخلاقي ، مذهبي ، آموزشي و هدايتي است كه زندگي سالم در پرتو بر آورده شدن اين نيازها و ايجاد تعادل ميان آنها به وجود مي آيد . تا به امروز تحقيقات بسيار زيادي در سطح جهان ، مواردي هم در ايران ، انجام گرفته  كه همگي حكايت از تاثير مستقيم مذهب بر سلامت  روان و آرامش روح انسان ها دارد . حتي بسياري از اين تحقيقات نشان مي دهد كه اين جهت گيري اعتقاد به خدا و مبداء آفرينش بر سلامت جسماني افراد نيز تاثير گذار است . هيچ گروهي را نمي توان يافت كه داراي نوعي مذهب و دين نباشند و تمامي آنها حتي افرادي كه انواع بتها را مي- پرستند از نظر خودشان داراي ديدگاهي اعتقادي هستند در اين مقاله سعي شده است تا به طور مختصر تاثير مذهب بر سلامت روان مورد بررسي قرار گيرد.

پيشينه تحقيق

       پژوهشهاي متعددي در مورد اثر مذهب بر سلامت روان و حتي  جسم انجام شده  و نتايج اكثر مطالعات نشان دهنده اثر مثبت مذهب بر سازگاري رواني و اثر منفي بي-  مذهبي بر علائم بيماريهاي رواني – تني بوده است . آكلين  و همكاران در مطالعه خود درباره اثر مذهب و مقابله با سرطان به اين نتيجه رسيده اند كه بين مذهب دروني و معناي زندگي رابطه مثبت وجود دارد و همچنين بين ياس و نااميدي، خصومت و انزواي اجتماعي و مذهب رابطه اي  منفي وجود دارد .

      چندين تحقيق اجتماعي نشان داده است كه اعضاي جماعت هاي مذهبي در مقايسه با افراد غير عضو در كل، از زندگي شان راضي تر هستند . يك تحقيق از 16 هزار نفر نشان مي دهد كه از 14 كشور اروپايي ، 85 درصد از كساني كه هفته اي يكبار يا بيشتر به كليسا مي رفتند. در مقايسه با 77 درصد از كساني كه اصلا به كليسا نمي رفتند از زندگي خود خيلي راضي تر بودند ( اينگلهارت ، 1990 ). اعتقادات مذهبي و دعا ،مي توانند خوش بيني و احساس كنترل را افزايش دهند ، اينها راه هاي رسيدن به شادماني است .

     برگن و همكاران در پژوهش خود تحت عنوان ( سبك زندگي مذهبي و سلامت روان) به اين نتيجه رسيدند كه دانشجويان مذهبي كه داراي رشد مذهبي پيوسته بوده اند به نظر سالمتر از كساني آمدند كه داراي رشد مذهبي غير پيوسته بوده اند . در پژوهش جالب ديگري تحت عنوان ( دينداري و سلامت روان ) توسط همين گروه، همبستگي بين هدايت مذهبي و اضطراب ، صفات شخصيتي ، كنترل نفس ، افكار غير منطقي و افسردگي، مورد ارزيابي قرار گرفت، نتايج كلي  حكايت از آن داشت كه بين مذهبي بودن و اضطراب  رابطه منفي وجود دارد و همچنين بين دينداري و كنترل نفس و نيز بين دينداري و عملكرد بهتر شخصيتي رابطه مثبت وجود دارد .

      كونيكا و هارولد در مطالعات خود به اين نتيجه رسيدند كه مذهب يك اثر محافظتي در برابر اثرهاي  مضر  استرسها ي محيطي در مردان بستري شده  داشته و طيف وسيعي از آثار مثبت در ثبات شخصيتي و رواني و احساس رضايت در افراد بالغ به وجود مي آورد . اين دو محقق همچنين بر اين عقيده اند كه دينداري و مذهبي بودن به بهبود سلامت كمك مي كند و آن را به عنوان يك سد محافظتي در مقابل اضطراب و افسردگي به خصوص در سالهاي واپسين عمر معرفي كرده اند . كن وي در ضمن تحقيقي كه در زمينه اثر مذهب و سلامت روان در اشخاص مسن انجام داد در- يافت  كه شرايط طبيعي  استرس زا در بين اشخاص مسن  شايع تر است ولي اعتقادات و اعمال مذهبي مانند دعا و نيايش ، فكر كردن در مورد خداوند و     عقايد دروني فرد به  عنوان ساز و كارهايي مهم براي كم كردن استرس و   افزايش توانايي سازش با آنها در بين بيماران مسن است .

     در تحقيق انجام شده توسط كونيكا كوال و همكاران در رابطه با ترس از مرگ ونقش مذهب در  افراد  مسن مشخص شد، اشخاص مسني كه از عقايد مذهبي جهت سازش با انواع استرس استفاده مي كنند نسبت به ديگران ترس كمتري از مرگ دارند.در يك تحقيق كه به بررسي ارتباط بين اعتقادات مذهبي با افسردگي و به راه انداختن بيماران پس از جراحي بر روي 30 بيمار با شكستگي لگن در يك بيمارستان آموزشي در آمريكا پرداخته، مشخص شده است كه اين اعتقادات ار تباطي مثبت و قابل توجه به بهبود بيماران و راه افتادن آنها و ارتباطي معكوس با افسردگي اين بيماران دارد.

     خوشبختانه در سالهاي اخير در ايران نيز كم و بيش در كنگره هاي مختلف روانشناسي و روانپزشكي و پايان نامه هاي دانشگاهي به آثار مثبت مذهب و نگرشهاي مذهبي بر بهداشت   رواني پرداخته شده است . به عنوان مثال در سال 1372 ،آهنگر تحقيقي با عنوان ( دعا و نيايش و تاثير آن در بهداشت رواني ) انجام داده است . جامعه آماري در اين تحقيق شامل دختران 18-15 ساله در منطقه 12 تهران بودند كه از بين آنان100 نفر به طور تصادفي انتخاب شدند و به سؤالات پرسشنامه طراحي شده  پاسخ دادند كه پس از تجزيه و تحليل  داده هاي تحقيق ، مشخص گرديد كه بين دعا و نيايش و مذهبي بودن و كاهش اضطراب و   افزايش اعتماد به نفس و جهت دا ر شدن زندگي افراد رابطه وجود دارد .

     در سال 1375 نيز تحقيقي توسط طهماسبي پور و كمانگري انجام گرفت . با اين هدف كه بررسي شود، آيا بين ميزان نگرش مذهبي افراد  و ميزان افسردگي ، اضطراب و سلامت رابطه اي وجود دارد يا خير ؟ و اينكه افرادي كه از نگرش بالاي مذهبي برخوردارنر ، از نظر سه مقوله اخير نسبت به افرادي كه گرايشات مذهبي پايين تري دارند ، در چه سطحي قرار دارند. بررسي نتايج نشان داد كه در افراد داراي گرايشهاي مذهبي ، افسردگي و اضطراب كمتري وجود دارد .

بهداشت رواني

     در مورد سلامت روان و بهداشت رواني تعاريف مختلفي وجود دارد . از ديدگاه انسان گرايان ، فردي داراي سلامت روان است كه از رشد كامل استعداد هاي بالقوه به عنوان يك انسان منحصر بفرد برخوردار باشدبه عبارتي سلامت رواني يعني خود پذيري، ديگر پذيري ، مشاركت جستن در فعاليت هاي گروهي و اجتماعي ، فعاليت و انجام دادن كارهاي مفيد و با معنا   و رضايت بخش ، شادابي ، اميد ، آرامش ، خلاقيت و مشاوره . . . . گاهي سلامت رواني معادل بهداشت رواني در نظر گرفته  مي شود . اگر چه اين دو مفهوم رابطه بسيار نزديكي با هم دارند ، ولي بايد توجه داشت كه يكي نيستند حوزه كاري بهداشت رواني مبتني بر پيشگيري  است در حالي كه سلامت روان در نتيجه فعاليت هاي انسان در زمينه بهداشت رواني و درمان بيماران به دست مي- آيد .

      بهداشت رواني يك حوزه تخصصي در محدوده  روانپزشكي است      و هدف آن ايجاد سلامت رواني از طريق پيشگيري از ابتلاء به بيماريهاي رواني، كنترل عوامل مؤثر در برابر بيماريهاي رواني و ايجاد محيط سالم براي برقراري روابط صحيح انساني است . پس بهداشت رواني علمي است براي بهزيستي ، رفاه اجتماعي و سازش منطقي با پيش آمد هاي زندگي .

     امروزه شخص برخوردار از سلامت رواني را با مشخصه هاي زير تعريف مي كنند،  برخورداري از خود پنداري مثبت ، رشد و تكامل مداوم ، داراي وحدت شخصيت ، داشتن ادراك واقعي از دنيا و تسلط بر محيط . دكتر شاملو در كتاب خود تحت عنوان “  بهداشت رواني “  اصول اساسي بهداشت را به شرح ذيل بيان مي دارد : احترام به شخصيت خود وديگران ، شناخت محدوديتهاي خود و ديگران ، دانستن اين حقيقت كه رفتار انسان  معلول عواملي است ، آشنايي با اينكه رفتار هر فرد تابع تماميت وجود اوست و شناسايي نيازها و محركهايي كه سبب ايجاد رفتار و اعمال انسان مي شود.

اصول بهداشت رواني

1- خويشتن پذيري :” خودمان راهمان گونه كه هستيم بپذيريم و دوست بداريم” تا پذيرش ديگران براي ما آسان شود .

2- پذيرش بدون قيد و شرط ديگران ، اجتناب از داوري در باره اين كه كيست؟ و جهان را چگونه مي بيند؟، زيرا تا چيزي را نپذيريم نمي توانيم آن را تغيير دهيم ، عدم سركوبي احساسات ديگران . 

3-  هنر برقراري ارتباط

4-  عشق و اميد در سر داشتن

5-  نگرش مثبت

6-  مهارت زندگي كردن و سازش

7-  گوش دادن به حرف ديگران

8-  همدلي

9-  كاري كنيم كه  ديگران احساس اهميت كنند نه احساس حقارت

10-         تخليه احساسات منفي

11-         تاييد و تحسين

12-         درك و ديدن خوبيها

13-         با هدف زندگي كردن

14-         ضرورت تغيير و تنوع 

و …

رابطه بهداشت رواني و مذهب

«ويليام جيمز » معتقد است كه مذهب عبارت است از تاثيرات و احساسات و رويدادهايي كه براي هر انساني در عالم تنهايي و دور از همه وابستگي ها روي        مي دهد، به طوري كه انسان ، از اين مجموعه در مي    يابد كه بين او و آن چيزي كه آن را امر خدايي مي نامد رابطه اي برقرار است و از آنجايي كه اين ارتباط يا از راه قلب ، يا از روي عقل و يا به وسيله اعمال مذهبي برقرا مي گردد ، مذهب در عاليترين پرواز خود بسي شور انگيز مي باشد ، مذهب هم مانند عشق ، اميد ، آرزو،  و مانند ساير عواطف و تحريكات دروني به زندگي چنان درخشندگي سحر انگيزي      مي دهد كه به هيچ وجه نمي توان آن را بيان و وصف كرد مگر به خود آن.

       بنابراين احساسات مذهبي در نزد هر كس كه يافت شود يك نيروي افزون در زندگي او وارد مي كند هنگامي كه در نبرد زندگي ، همه اميدها بر باد مي رود ، وقتي دنيا به آدمي پشت مي كند ، احساسات مذهبي دست بكار شده در اندرون ما چنان شوري و هيجاني بر پا مي سازد كه ما را جوان كرده و زندگي دروني ما را كه تيره و تار بوده است  دگرگون مي سازد .

      «يونگ» معتقد است كه مذهب بسياري از نيازهاي انسان را بر آورده مي سازد و خلاءهاي وجودي اورا پر مي كند . مذهب پاسخ بسياري از پرسشها را مي دهد و بسياري از مسائل را روشن مي سازد و توجيه مي كند .    همچنين اطمينان ، اميد و قدرت را در شخص قوت مي بخشد و خصوصيات اخلاقي و معنوي را در فرد     و اجتماعات  استحكام    مي دهد   و براي  انسان پايگاه   بسيار محكمي در مقابل مشكلات ، مصائب  و محروميتها ي زندگي ايجاد  مي كند .

«آلپورت» در ارتباط با سيستم هاي ارزشي ومذهبي معتقد است كه كار كرد و وظيفه يك سيستم  ارزشي ، وحدت دادن به حيات انسان است . بر طبق نظرات آلپورت بالاترين سيستم ارزشي كه به انسان وحدت مي دهد ، سيستم  ارزشي مذهبي است . اين سيستم ارزشي روي تمام وجوه زندگي  انگشت گذاشته با همه برخورد دارد و همه را شامل مي شود . سيستم ارزشي  و مذهبي بهترين زمينه را براي يك شخصيت سالم آماده مي كند . «بنيامين راش»  پدر روان پزشكي آمريكا مي گويد : دين آنقدر براي پرورش و سلامت روح آدمي اهميت دارد كه كه هوا براي تنفس .

    يكي از دانشمندان آزاد فكر فرانسوي مي گويد : مذهب عبارت است از رابطه يا معامله يك روح مضطر ، در كمال شعور و اراده با قدرتي مرموز كه احساس مي كند به آن  بستگي داشته و سرنوشتش به دست اوست . اين ارتباط باخدا فقط از راه دعا و نماز به درگاه او انجام مي گيرد .

نماز و بهداشت رواني

     از بهترين و عاليترين اعمال ديني امر نماز است كه در ايجاد حالتي از آرام سازي كامل ،آرامش روان و آسودگي عقل در انسان نقش اساسي دارد .و اسلام به آن توجه بسياري كرده  است. اگر چه عبادت در تمام اديان آسماني وجود دارد اما بهترين نوع عبادت همين نماز است، كه در اسلام به شكل و كيفيت  خاصي آمده است

برخي از فوايد و آثار نماز

     نماز معنا دهنده و جهت دهنده به زندگي آدمي است . نماز در مان كننده افسردگي ها، اضطراب ها و نگراني ها ، نا هنجاريها ي رفتاري و اخلاقي است . نماز جبران كننده ضعف ها و ناتواناييها و بي ارادگي هاي آدمي است . نماز در مان خود پرستي ، خود بزرگ بيني، خودستايي ، حسادت ، تملق و ديگر امراض روحي  و رواني است . نماز سدي در برابر گناهان و بزهكاريهاي بشري است .

دكت« توماس هاسيلوپ» مي گويد : مهم ترين عامل خوب آرامبخشي كه من در طول سالهاي متمادي تجربه و مهارتم در مسائل رواني بدان پي برده ام همين نماز است . پيامبر اكرم (ص) نيز هنگام فرارسيدن اوقات نمازمي فرمودند : “  اي بلال ما را با اذان به آرامش برسان . “  

     نماز با حضور و با توجه ، نمازي كه از ياد و ذكر سرشار است ، نمازي كه آدمي درآن با خداي خود سخن مي گويد و به او دل مي سپارد ، نمازي كه  بالاترين معارف اسلام را پيوسته به انسان مي آموزد چنين نمازي انسان را از پوچي و بي هدفي و ضعف مي رهاند و افق زندگي رادر چشمش روشن مي سازد و  به او همت و اراده و هدف مي بخشد ودل او را از نيل به كج روي و گناه و  پستي نجات مي دهد . فردي كه نماز مي خواند از نتايج رواني و اجتماعي و شخصيتي آن بهره مي برد . فرد احساس مي كند ، با خواندن نماز مي تواند خود سازي كند . در واقع نماز تلاش و فعاليتي براي ضبط نفس است .

 . دعا و نيايش و بهداشت رواني

      شخص مؤمن پس از نماز به دعا و نيايش به درگاه باري تعالي مي پردازد كه اين خود به تداوم و آرامش رواني براي مدتي پس از نماز كمك مي كند .آشكار كردن مشكلات و مسائل در درگاه خدا و طلب ياري از او ، در كاهش اضطراب و ناراحتي فرد بسيار مؤثر است ، چرا كه روانشناسان معتقدند ياد آوري  و بازگويي مشكلات به وسيله ي شخص موجب كاهش شدت اضطراب و تخفيف ناراحتي ها و مشكلات مي- شود.

     در بررسي كلي چنين به نظر مي رسد كه دعا و نيايش را مي توان به صورت يك ديدگاه انتخابي در كارهاي باليني به كار برد كه مسير خوبي را براي تخليه هيجانات باز مي كند و از آنجا كه باعث رشد رواني مي گردد تحمل شخص را نسبت به استرسها افزايش مي دهد .

     اثر نيايش هميشه مثبت است و با نيايش تعادل روحي برقرار مي شود ، احساس تنهايي ،  انزوا، ناتواني و بي فايدگي تلاشها از بين مي رود و يا چهره خشن ظاهر ي افراد را تغيير مي دهد. نيايش نه تنها روي حالات عاطفي بلكه بر كيفيات بدني نيز اثر مي كند و  گاهي در مدتي كوتاه بيمار جسمي را بهبود مي بخشد .

    بررسيهاي انجام شده در فرهنگها ومذاهب ديگر غالبا تاثيرات مثبت دعا و عبادت بر ويژگيهايي چون ميل به زندگي ، احساس خوب بودن و شادي ، كاهش اضطراب و تنش عضلاني ، اثر بخشي روان درماني و تقويت فر آيند درماني تاييد نموده اند

 

توكل و بهداشت رواني

    مسلم است توكل به خدا وند كه در دين اسلام و ساير اديان پر اهميت شمرده شده،  يكي از اصول بسيا اساسي در دستيابي به آرامش رواني است.

    كسي كه به درجاتي از توكل مي رسد هرگز ياس و نوميدي به خود را ه نمي دهد . اودر برابر مشكلات و حوادث سخت، احساس ضعف و زبوني نمي كند و مقاوم است . همين ايمان و توكل چنان قدرت رواني به انسان مي دهد كه مي تواند بر سخت- ترين مشكلات پيروز شود .

     بنابراين راه چاره در امنيت خاطر را در اطمينان قلبي و توكل به خدا جستجو مي كنيم. اين امر به درجه ايمان افراد بستگي دارد و خداوند متعال با تاكيد تمام در سوره رعد،  آيه 28 مي فرمايند :”  دل آرام گيردبا ياد خداي .”

حج و بهداشت رواني

    حج، با شكوه ترين عبادت دسته جمعي است كه وحدت و همبستگي مسلمانان را تقويت نموده و عوامل نفاق و جدايي و امتيازات موهوم طبقاتي و نژادي را از بين مي برد  در آيات شريفه ي مربوط به حج ، خداوند متعادل ، چند ين مرتبه بندگان را به ياد حق دعوت فرموده و علت بر اينكه اين قدر در حج به ياد حق توجه شده و خداي سبحان با اين عظمت ، به ياد و ذكر خود فراخوانده ، اين است كه ميهمان دار در حج،  خداي سبحان مي باشد . لذا ميهمان ها را به ذكر و ياد خود دعوت مي كند . آري اگر ميهمان به ياد صاحبخانه بود ، صاحبخانه هم به ياد ميهمان خواهد بود . پس ياد كن مرا تا ياد كنم شمارا ( بقره 152) . وقتي خداوند، به ياد بنده باشد در اين صورت بنده ، از دروغ ، غيبت‌، اسراف ، تبذير ، خشم . غضب ، سوءظن و … اجتناب مي كند و به هنگام تحصيل يا تدريس و كسب معاش ، از ارتكاب گناهان خودداري مي كند . چنين كسي داراي صبر و تحمل بوده و پرخاشگر نيست و حق كسي را ضايع نمي سازد. به فرموده حضرت علي (ع) ، ياد خداوند ، در مان بيماريهاي روح و رنجوري هاي نفس است . اي كسي كه نامش دواست و ذكرش شفاست

عتقادات مذهبي و كج روي هاي اجتماعي

     به تحقيق ثابت شده است كه اعتقادات مذهبي  قوي و باورهاي ديني و اخلاقي محكم مي تواند در بسياري از مواقع فرد را از انحراف و كجروي در امان نگهدارد . به همين ترتيب ، ضعف بنيانهاي اخلاقي و باور داشتهاي ديني زمينه را براي انحرافات اجتماعي و لغزش هاي فردي فراهم مي كند . تجارب فردي و پژوهشهاي اجتماعي بر اين امر صحه گذاشته اند كه زمينه هاي انحراف جوانان و رانده شدن آنان به سوي فساد ، تهاجم فرهنگي ، هنر و موسيقي مبتذل و اعتياد ، در افرادي كه مباني اعتقاد ديني و اخلاقي ضعيفي دارند بيشتر از افراد مؤمن ، معتقد و متخلق به اخلاق حسنه مي باشد (صبور ،1363) .

    حضور قوي مذهب مي تواند نقش مهمي در زندگي افراد و شكل گيري ارزش ها و عقايد اخلاقي آنها ايفا كند . نوجواناني كه حداقل چهار بار در ماه در مراسم مذهبي شركت مي كنند خيلي كمتر از كساني كه فقط يكبار در ماه يا حتي كمتر در آيين هاي مذهبي شركت مي جويند احتمال دارد كه به سوي مشروبات الكلي و مصرف ماري- جوانا كشيده شوند . نوجواناني كه يك بار يا بيشتردر ماه مست مي شوند و يا ماري جوانا مصرف مي كنند خيلي بيشتر از كساني كه به سوي الكل و سيگار نمي روند احتمال دارد كه بگويند مذهب در زندگي شخصي آنها هيچ اهميتي ندارد .

      نوجواناني كه اعتقاد دارند مذهب در زند گي شخصي آنها اهميت دارد نسبت به عده اي كه اين اعتقاد را ندارند در هنگام اتخاذ تصميمات مهم به والدين خود بيش از دوستانشان تكيه مي كنند .

     بنابر اين براي دور نگه داشتن نوجوانان از استرسها كه زمينه بروز اختلالات رفتاري هستند ايمان و توكل ، اعتقاد به خدا و اعتماد به نفس را در آنها تقويت كنيم .

گفتار حضرت علي (ع)  در نهج البلاغه و بهداشت رواني

آثار بعثت پيامبر اسلام

     همانا خداوند هنگامي محمد را مبعوث فرمود كه هيچ كس از عرب ، كتاب آسماني نداشت و ادعاي پيامبري نمي كرد . پيامبر (ص) مردم جاهلي را تا به جايگاه كرامت انساني پيش برد و به رستگاري رساند ، كه سر نيزه هايشان كندي نپذيرفت و پيروز شدند و جامعه آنان استحكام گرفت

سرگرداني مردم و ضرورت تقوا

آن كسي كه بهشت و دوزخ را پيش روي خود دارد ، در تللاش است .

    برخي از مردم به سرعت به  سوي حق پيش مي روند ، كه اهل نجاتند ، و بعضي به كندي مي روند و اميدوارند و ديگري كوتاهي مي كند و در آتش جهنم گرفتار است چپ و راست گمراهي و راه ميانه ، جاده مستقيم الهي است كه قرآن و آثار نبوت آن را سفارش مي كند و گذرگاه سنت پيامبر (ص) است و سرانجام ، بازگشت همه بدان سو مي باشد ادعا كننده باطل نابود شد و دروغگو زيان كرد ،  هر كس با حق در افتاد هلاك گرديد . ناداني انسان همين بس كه قدر خويش نشناسد .آن چه بر اساس تقوا پايه گذاري شود ، نابود نگردد . كشتزاري كه با تقوا آبياري شود ، تشنگي ندارد . مردم !   به خانه هاي خود روي آوريد ، مسائل ميان خود را اصلاح كنيد ، توبه و بازگشت پس از زشتي ها ميسر است . جز پروردگار خود ، ديگري را ستايش نكنيد و جز خويشتن ديگري را سر زنش ننماييد .

ضرورت توكل به خدا

     به يقين بدانيد ! خداوند براي بنده ي خود هر چند با سياست و سخت كوش و در طرح و نقشه نيرومند باشد ، بيش از آنچه كه در علم الهي وعده فرمود قرار نخواهد داد و ميان بنده ، هر چند ناتوان و كم سياست باشد و آنچه در قرآن براي او رقم زده حايلي نخواهد گذاشت ، هر كسي اين حقيقت رابشناسد و به كارگيرد از همه مردم آسوده- تر است و سود بيشتري خواهد برد و آن كه آن را واگذارد و در آن شك كند از همه   مردم گرفتار تر و زيانكار تر است چه بسا نعمت داده شده اي كه گرفتار عذاب شود و بسا گرفتاري كه در گرفتاري ساخته شده و آزمايش گردد پس اي كسي كه از اين گفتار بهره مند مي شوي ، بر شكر گزاري بيفزاي و از شتاب بي جا دست بردار و به روزي  رسيده قناعت كن .                  

حكمت 273

نتيجه گيري

     افزايش غير معقول جمعيت جهان از يك سو و متعاقب آن كمبود مواد غذايي، بهداشتي ، آموزشي ـ پرورشي ، مسكن و شغل در زندگي مضطرب كننده ماشيني براي كل جمعيت جهان به نحوي موجبات از تسلط تكنولوژي بر حيات انسانها و در كشور هاي فقير عدم دست رسي افراد به نيازهاي اوليه هر يك به نوبه خود آرامش را از  پيرو جوان سلب كرده است . به دنبال آن اختلالات رفتاري در جوامع انساني روز به روز گسترش  يافته  و مكان ابتلا ء به بيماريهاي رواني را در افراد بسياري موجب شده است .

      بنابراين باورهاي مذهبي به عنوان سپر در برابر استرسهاي زندگي عمل مي گند و بطوركلي داشتن ديدگاههاي مذهبي بر ارزيابي افراد از رويداد هاي زندگي اثر مي گذارد.

       بنيادي ترين مفهومي كه در باره ي بهداشت و سلامت رواني در اسلام مطرح بوده و آن را تنها عامل رشد و اعتدلاي روحي و رواني قلمداد مي كند عبارت است از: اتخاذ رفتار و فعاليتي معتدل و متعادل در راستاي تخليه و پيرايش ، تخليه و آرايش درون ، تخليه و پيراستن خوي از اوصاف نكوهيده و ناستوده و تخليه و آراستن خود با اوصاف و حالات پسنديده و ستوده . آيات زيادي از قرآن كريم توجه ما را به خود جلب مي كند كه در طي آن آدمي به پيروي از او تنها راه ميل به بهداشت رواني است . فرد مذهبي دز بحرانها به عبادت و نيايش مي پردازد و براي تقويت و قدرت گزفتن از خداوند به اعملا مختلف مذهبي مبادرت مي ورزد .

     به طور كلي مي توان گفت مذهب موجب ايجاد معنا ، اميد واري ، احساس كنترل، سبك زندگي سالم تر و پذيرفته شدن از سوي ديگران و ايجاد حمايت اجتماعي مي گردد.

منابع

1.    آذرمنش ، زهره ، نمازو چراهاي آن ، فصلنامه بهورز ، دانشگاه علوم پزشكي و خدمات بهداشتي ـ درماني  خراسان ، سال 14 ، شماره اول ، بهار 82 .

2.     اسدي ، سيد حسن ، پيشگيري از اعتياد ، انتشارات سازمان انجمن اولياء و مربيان ، پاييز 79 .

3.     باقري ،خسرو ، جايگاه تربيت ديني در آموزش و پرورش، مجموعه مقالات علمي ، سال 79 .

4.    تقوي ، نعمت اله ، بررسي عوامل اعتياد جوانان از ديدگاه جامعه شناسي ، سمينار بررسي علل اعتياد .

5.    خامنه اي ، سيد علي ، نماز و رهنمون هاي ولايت ، انتشارات احرار تبريز ، شهريور 74.

6.    خدا رحيمي ، سيامك ، بيت مشعل ، بلقيس ، بهداشت رواني ، انتشارات جهاد دانشگاهي فارس ، سال 1380،( اينترنت)

7.     خدا رحيمي ، سيامك ، جعفري ، سيد غلام علي ، روان درماني و مذهب ، فصل نامه پژوهشي ـ تحليلي دانشگاه آزاد اسلامي ، شماره 12-13 ، سال 4 ، پاييز 79 . (اينترنت)

8.    راهكار هاي شروع پيشگيري از خانواده ، ويژه نامه آئينه باران ، شماره 2 ، پاييز 82 .

9.    شاملو ، سعيد ، بهداشت رواني، انتشارات رشد ، زمستان 78.

10.  صادقي جانبهان ، محمود ، منشاء دين از ديدگاه روانشناسان ، ماهنامه روانشناسي دين ، سال اول ، شماره 3 ، سال 79 .

11.  عظمت و اهميت حج و احرام دل ، سلسله درسهاي تفسير قرآن و اخلاق ، مكتب القرآن مسجد ايريلو تبريز .

12.  فرهاد پور ، مراد ، اضطراب رواني ، نيروي حيات و شجاعت ، ماهنامه روانشناسي دين ، سال اول ، شماره 3 ، سال 79 .

13.  قرآن كريم

14.  لشكري ، محمد ، بهداشت رواني در اسلام ، نشريه مجله دانشگاه علوم پزشكي و خدمات بهداشتي ـ درماني ، قزوين .

15.  موسوي ، سيد غفور و همكاران ،‌رابطه بپاداري نماز با اختلال افسردگي اساسي،  روانشناسي دين ، سال اول ، شماره 3 ، تير 79 .

16.  نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتي، انتشارات مشرقين، پاييز 79.

17.  نجم عراقي ، لعيا ، اثرات مذهبي بودن در سطح فردي ، روانشناسي دين ، سال اول ، شماره 3 ، تير 79 .

18.   يگاني ، مريم ، تاثير اعتقادات مذهبي بر بهداشت رواني ، نشريه اطلاعات  علمي ، سال 15 ، شماره 5 ، اسفند 79 .( اينترنت )

 |+| نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 14:38  توسط کارشناسی مشاوره   | 

همايش جايگاه و چالشهاي مشاوره

الف) مقدمه

        روان شناسي و مشاوره يك رشته ي نوپا در كشور ما محسوب مي شود و در مقايسه با ديگر كشورها ي پيشرفته جهان ، فعاليت مشاوره اي ما در مدارس آغاز و روندي معكوس دارد، به طوري كه  به جاي پرداختن به دوره هاي ابتدايي و راهنمايي ، به دوره متوسطه اشعار دارد .  

  از طرفي عدم كشف نيمه پنهان اصول و اهداف آموزش و پرورش در حوزه ي روانشناسي و مشاوره و كم اهميت جلوه دادن ضرورت آن به عنوان يك نياز همه جانبه از سوي برنامه ريزان و سياست گزاران آموزشي و پرورشي ، چالشهاي قابل تاملي را به ويژه در دوره ي آموزش عمومي ايجاد نموده است ، كه نيازمند واكاوي بيشتر از طرف صاحب نظران و اهالي فن به عنوان ارايه دهندگان فكر و نظر در قالب مقاله مي باشد .   

 از آنجا كه چالشهاي موجود و پيش روي مشاوره مختص يك استان يا منطقه ي خاص كشوري نيست و يك مساله ي ملي است كه شمول عام دارد ، به همين منظور اجراي اين همايش از سوي سازمان آموزش و پرورش استان مازندران با همكاري دفاتر راهنمايي و ابتدايي وزارت متبوع ، گامي در جهت شناخت اصولي و منطقي مشكلات فراروي توسعه مشاوره در دوره ي عمومي و ارائه راهكارهاي مفيد و موثر مي باشد .

ب) اهداف

۱- گسترش فرهنگ مشاوره عمومي در جامعه به ويژه در آموزش و پرورش عمومي .

۲- جلب توجه مسوولين و برنامه ريزان جهت توسعه كمّي مشاوره در مدارس دوره راهنمايي و ابتدايي .

۳- شناسايي مشكلات پيش روي توسعه مشاوره عمومي .

۴- كمك به برطرف نمودن مشكلات موجود و اتخاذ تصميمات لازم.

ج) محورهاي فراخوان

۱- چالش ها و موانع

۱-۱- چالشهاي پيش روي توسعه مشاوره در دوره ي عمومي .

۱-۲- فرصتها ،  تهديدها ، ضعف ها و قوتهاي گسترش راهنمايي و مشاوره در دوره ي عمومي .

۱-۳- راههاي برون رفت از بحران جذب مشاور براي كار در مدارس ابتدايي و راهنمايي .

۱-۴- راهكارهاي ايجاد منابع مالي براي بكارگيري نيروي مشاور و پرداخت حق الزحمه آن .

۲- راهكارهاي درون سازماني

۲-۱- نيازهاي كاربردي معلمان ابتدايي و راهنمايي در حوزه ي روانشناسي و مشاوره ي كودك و نوجوان .

۲-۲- جايگاه مشاوره در پيشرفت تحصيلي و رشد همه جانبه عاطفي و اجتماعي دانش آموزان دوره عمومي .

۲-۳- ميزان توانايي معلمان و مديران ابتدايي و راهنمايي در ارائه خدمات ياورانه- طرح احياي مشاوره .

۳- راهكارهاي برون سازماني

۳-۱- روند مشاوره عمومي در مراكز آموزشي جوامع پيشرفته و صنعتي در مقايسه با كشورهاي در حال توسعه .

۳-۲- چگونگي بومي سازي مشاوره ، متناسب با نيازها وشرايط ملي و منطقه اي .

۳-۳- روشهاي پيشگيرانه و گسترش ديدگاه رشدي در مشاوره ي عمومي.

۳-۴- شناسايي و تبيين زمينه هاي گسترش مشاوره در دوره ي عمومي

د)شرايط مقالات ارسالي

۱- تازگي و جديد بودن محتوا ( قبلاً در همايش  يا مجله اي ارائه نشده باشد )

۲- انسجام منطقي مطالب ارائه شده

۳-ارائه مدل و توصيه هاي علمي و كاربردي

۴- مطالب بايد در محيط Word با قلم ‌Zar14 در ۱۸خط بر روي كاغذ  A4تايپ شوند .

۵- حجم مقالات حداقل ۱۰حداكثر ۲۰صفحه باشد .

۶- به همراه اثر ، مشخصات نويسنده  ارسال گردد: نام ، نام خانوادگي ، مدرك ، رشته ، سمت ، محل كار، نام استان وشهرستان ، تلفن محل كار ، تلفن همراه .

 ۷- هر نويسنده مي تواند بيش از يك مقاله ارسال نمايد.

۸- يك مقاله مي تواند دو يا چند نويسنده داشته باشد .

۹- ارسال چكيده مقاله در يك صفحه مجزا الزامي است . 

       يادآوري  : از تمامي اساتيد رشته هاي  مشاوره ، روان شناسي و علوم تربيتي دانشگاه هاي سراسر كشور، مدرسان مراكز تربيت معلم ، دانشجويان ،مشاورانِ مدارس ،دانشگاه ها و ديگر مراكز خصوصي و دولتي ،  دبيران ، معلمان ، آموزگاران ، مديران ، معاونين ، مربيان و ديگر پرسنل آموزشي و اداري دعوت به همكاري مي گردد .

 

 ه- ) زمان بندي فراخوان همايش

۱- ارسال مقاله از مدارس به كارشناسي مشاوره  دوره هاي تحصيلي اداره متبوع   پايان ارديبهشت ۸۷

۲- ارسال حداكثر ۱۰مقاله ازمشاوره  اداره به كارشناسي مشاوره دوره ي عمومي سازمان آموزش و پرورش استان متبوع   پايان خرداد ماه ۸۷

۳- داوري مقالات و ارسال حداكثر ۲۰مقاله برتر از سازمان آموزش و پرورش هر استان به دبيرخانه همايش پايان  تير  ماه ۸۷

۴-  ارزيابي مقالات رسيده  ، چاپ كتاب مجموعه مقالات و برگزاري همايش حايگاه و چالشهاي مشاوره عمومي –تابستان ۸۷و يا احتمالا" هفته بهداشت رواني در مهر ماه ۸۷

۵- اساتيد دانشگاه و دانشجويان ، به صورت مستقيم مقالات را به آدرس دبيرخانه ارسال نمايند .

 

د) شرايط ويژه

۱- مديران محترم شهرستان، مناطق و نواحي آموزش و پرورش از نويسندگان مرحله شهرستاني تقدير نامه كتبي به عمل آورند (تعداد ۱۰نفري كه مقالات آنها به استان راه پيدا نموده است ، شامل اين تقدير نامه نمي شوند ).

 ۲- روساي محترم سازمانها براي تمامي كساني كه مقالات آنها به مرحله استاني رسيده است تقدير نامه صادر نمايند .

۳-حق الزحمه داوران مرحله استاني به نحو مقتضي پرداخت خواهد شد .

 

 

 

۴- برگزيدگان كشوري كه مقالات آنها در كتاب مجموعه مقالات چاپ مي شود ، تقدير نامه از وزير محترم دريافت خواهند نمود .

۵- به ارائه دهندگان مقالات در روز همايش هداياي نفيسي  تقديم مي شود .

۶- نسخه اي از كتاب مجموعه مقالات همايش در اختيار تمامي نويسندگان مقالات چاپ شده قرار خواهد گرفت تا مورد استفاده ي بعدي قرار گيرد

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 16:44  توسط کارشناسی مشاوره   | 

ای که الفبای زندگی را از سرچشمه نگاهت آموختم

روزت مبارک

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 12:43  توسط کارشناسی مشاوره   | 

راه‌ كارها و عوامل‌ مهم‌ در پيروزي‌(9)

21 ـ انسان‌هاي‌ موفق‌ به‌ جاي‌ رقابت‌ با ديگران‌، رقابت‌ با خود را ترجيح‌ مي‌دهند:  اولاً در هر نوع‌ رقابتي‌ نياز به‌ قضاوت‌ و مقايسه‌ وجود دارد. يعني‌ فردي‌ كه‌ با ديگران‌ رقابت‌ دارد خود را با آن‌ها مقايسه‌ مي‌كند و در مورد ضعف‌ و قوت‌ و برتري‌ و عدم‌ آن‌ در مورد خود و ديگران‌ به‌ قضاوت‌ دست‌ مي‌زند. ثانياً در رقابت‌، عادلانه‌ است‌ كه‌ دو طرف‌ مورد رقابت‌ با يكديگر مساوي‌ و هم‌ سطح‌ باشند. اما آيا اين‌ برابري‌ و يكساني‌ بين‌ دو انسان‌، وجود دارد. بر اساس‌ اصل‌ تفاوت‌هاي‌ فردي‌ نمي‌توان‌ دو نفر را حتي‌ آن‌هايي‌ كه‌ دو قلوي‌ يكسان‌ هستند با هم‌ برابر و يكسان‌ دانست‌. پس‌ رقابت‌ بين‌ آن‌ها زياد معني‌دار نيست‌.

فردي‌ كه‌ خود را با ديگران‌ مقايسه‌ مي‌كند و بين‌ خود و ديگران‌ در مورد قوي‌ و ضعيف‌ بودن‌ خود يا ديگران‌ به‌ قضاوت‌ مي‌نشيند، مانند فردي‌ است‌ كه‌ بين‌ دو جعبه‌ كه‌ از داخل‌ و محتويات‌ يكي‌ از آن‌ها تا حدودي‌ مطلع‌ است‌ ولي‌ از محتويات‌ جعبه‌ي‌ ديگر اصلاً اطلاعي‌ ندارد، مي‌گويد اين‌ از آن‌ برتر يا پست‌تر است‌. در حالي‌ كه‌ اين‌ قضاوت‌، قضاوت‌ صحيح‌ و درستي‌ نيست‌. فرد معمولاً از خودش‌، از توانايي‌ها، ضعف‌ها و مهارت‌ها و ميزان‌ معلومات‌ و آمادگي‌ خودش‌ تا حدودي‌ اطلاع‌ دارد (جعبه‌ي‌ اول‌) اما از دوست‌، فاميل‌، هم‌كلاس‌ و ديگران‌ اين‌ اطلاعات‌ را ندارد (جعبه‌ي‌ دوم‌)، پس‌ چگونه‌ مي‌تواند به‌ قضاوت‌ عادلانه‌ و درستي‌ دست‌ بزند.

بر اساس‌ اين‌ دلائل‌ چنين‌ مقايسه‌ و قضاوتي‌ و در نهايت‌ رقابت‌ با ديگران‌ پايه‌ و اساس‌ منطقي‌ و محكمي‌ ندارد. اما رقابت‌ با خود، وقتي‌ داوطلب‌ يك‌ آزموني‌ مي‌گويد احساس‌ مي‌كنم‌ در مهرماه‌ آمادگي‌ام‌ 30 درصد است‌، بايد سعي‌ كنم‌ در آبان‌ ماه‌ آن‌ را به‌ 40 درصد برسانم‌ و همين‌طور الي‌ آخر. اين‌ رقابت‌ با خود است‌ از طرف‌ ديگر بر اساس‌ نفس‌ اماره‌ و نفس‌ لوّامه‌ در وجود انسان‌ دو «من‌» متفاوتي‌ وجود دارد، يكي‌ فرد را به‌ سستي‌ و تنبلي‌ و زشتي‌ و خواب‌ و شكست‌ سوق‌ مي‌دهد و آن‌ ديگري‌ فرد را به‌ پيروزي‌، مطالعه‌، غلبه‌ بر مشكلات‌ و تلاش‌ و ... سوق‌ مي‌دهد. و اختيار اين‌ها در دست‌ «خود» انسان‌ است‌ و هميشه‌ بين‌ آن‌ها رقابت‌ حاكم‌ است‌. پس‌ اگر دنبال‌ رقابت‌ و ميدان‌ رقابت‌ هستيد، مي‌توانيد آن‌ را در خود پيدا كنيد. اين‌ هم‌ بعد ديگري‌ از رقابت‌ با خود است‌. در مجموع‌ مي‌توان‌ ادعا نمود كه‌ رقابت‌ با خود بهتر و منصفانه‌تر و منطقي‌تر از ديگران‌ است‌.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 8:8  توسط کارشناسی مشاوره   | 

راه‌ كارها و عوامل‌ مهم‌ در پيروزي‌(۷)

17 ـ انسان‌هاي‌ موفق‌ راننده‌ي‌ اتومبيل‌ زندگي‌شان‌ هستند نه‌ مسافر آن‌:

برخي‌ از انسان‌ها سوار اتومبيل‌ زندگي‌شان‌ هستند كه‌ فرمان‌ و كنترل‌ آن‌را در اختيار ندارند. و در اين‌ فرايند، زندگي‌ آن‌ها را به‌ هر جايي‌ كه‌ خودش‌ مي‌خواهد مي‌رساند چه‌ موفقيت‌ چه‌ شكست‌. امّا برعكس‌ برخي‌ از انسان‌ها (پيروزمندان‌) پشت‌ فرمان‌ اتومبيل‌ زندگي‌شان‌ هستند و خودشان‌ زندگي‌ خود را به‌ سمت‌ موفقيت‌ هدايت‌ مي‌كنند. و جهت‌ حركت‌ آن‌را از سمت‌ تاريكي‌ و دست‌اندازها و شكست‌ها باز مي‌دارند.

در اين‌ اصل‌ پيروزي‌ يعني‌ خود رهبري‌، خود جهت‌ دهندگي‌، كنترل‌ بر رفتارها و حركت‌ زندگي‌ خود و در كل‌ هدف‌مند زندگي‌ كردن‌ و رهايي‌ از وابستگي‌ها در كنار استفاده‌ از اصل‌ مشورت‌ در زندگي‌. و داشتن‌ برنامه‌ و برنامه‌ريزي‌ در زندگي‌. در نظر گرفتن‌ خواسته‌هاي‌ معقول‌ و مشخص‌ كردن‌ اولويت‌ها و حركت‌ در سمت‌ رسيدن‌ به‌ اهداف‌ و نزديكي‌ به‌ كمال‌ و رشد و ترقي‌.

 

18 ـ پيروزمندان‌ به‌ پيروزي‌شان‌ ايمان‌ داشته‌ و دارند:

چون‌ انسان‌هاي‌ موفق‌ خواسته‌اند و توانسته‌اند و به‌ خواسته‌ها و توانايي‌هاي‌ خود باور و اعتقاد دروني‌ و قلبي‌ داشته‌اند و در نهايت‌ بر اساس‌ آن‌ خواسته‌ها و توانسته‌ها و بر مبناي‌ آن‌ باورها و ايمان‌ به‌ پيروزي‌ به‌ موفقيت‌ها هم‌ رسيده‌اند.

 

19 ـ انسان‌هاي‌ موفق‌ عادت‌هاي‌ غلط‌شان‌ را شناسايي‌ مي‌كنند و سعي‌ مي‌كنند آن‌ها را از بين‌ ببرند:

هر نوع‌ عادتي‌، وابستگي‌ است‌ و وابستگي‌ هم‌ نشانه‌ي‌ ضعف‌ و ناتواني‌ است‌. در عادت‌ و وابستگي‌ انسان‌ در اختيار مورد يا موارد عادت‌ قرار مي‌گيرد در حالي‌ كه‌ انسان‌ موفق‌ شرايط‌ را در اختيار خود دارد نه‌ اين‌ كه‌ خود را در اختيار آن‌ قرار دهد.

عادت‌هاي‌ كوچك‌ مثل‌ عادت‌ به‌ خواب‌ در ساعت‌ خاص‌، عادت‌ به‌ نوشيدن‌ چاي‌ در زمان‌ خاص‌، عادت‌ به‌ كشيدن‌ سيگار يا هر نوع‌ عادت‌ در زندگي‌ اگر ادامه‌ يابد، ضعف‌ و ناتواني‌ را در انسان‌ دروني‌ مي‌كند. پس‌ سعي‌ كنيد خودتان‌ را تسليم‌ يك‌ سري‌ شرايط‌ نكنيد و هر چيز را در اختيار خود داشته‌ باشيد تا از اين‌ طريق‌ احساس‌ اقتدار، برتري‌ و لياقت‌ را در خود پرورش‌ دهيد و بر اساس‌ توان‌ اراده‌ و اعتماد به‌ نفس‌ به‌ زندگي‌ پيروزمندانه‌ ادامه‌ دهيد.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 8:5  توسط کارشناسی مشاوره   | 

راه‌ كارها و عوامل‌ مهم‌ در پيروزي‌(5)

11 ـ از خودتان‌ شناخت‌ درستي‌ داشته‌ باشيد:

انسان‌هاي‌ پيروز از خودشان‌ تعريف‌ درستي‌ دارند و قوت‌ها و ضعف‌ها و معايب‌ خودشان‌ را به‌ طور واقع‌بينانه‌ مي‌شناسند. از استعدادها و توانايي‌هاي‌ خود شناخت‌ صحيحي‌ دارند. در زمينه‌هايي‌ كه‌ ضعف‌ دارند بر اساس‌ اين‌ خودشناسي‌ تصميم‌ نمي‌گيرند و وارد نمي‌شوند و اگر وارد شدند با احتياط‌ كامل‌ وارد مي‌شوند و قدم‌ بر مي‌دارند. در رابطه‌ با ديگران‌ به‌ ويژه‌ در برابر انتقادهاي‌ سازنده‌ي‌ آن‌ها مقاومت‌ ندارند. چون‌ ممكن‌ است‌ برخي‌ از صفات‌ و ويژگي‌هاي‌مان‌ را ديگران‌ بدانند و ما خودمان‌ از آن‌ها غافل‌ باشيم‌. براي‌ پي‌ بردن‌ به‌ اهميت‌ اين‌ روابط‌ در خودشناسي‌ به‌ چهارچوب‌ روابط‌ يا پنجره‌ي‌ معروف‌ جوهاري‌ اشاره‌ مي‌شود. جو و هاري‌ رفتارها و حالت‌ و ويژگي‌ هر انسان‌ را در يك‌ پنجره‌ به‌ شكل‌ زير ترسيم‌ كرده‌اند:

 

نا معلوم بر خود

معلوم بر خود

 

کور              2

باز              1

معلوم بر دیگران

تاریک          4

محرمانه       3

نامعلوم بر ديگران

 

ناحيه‌ (1):  بخشي‌ از شخصيت‌ و حالات‌ انسان‌ كه‌ هم‌ براي‌ خود فرد روشن‌ است‌ و هم‌ براي‌ ديگران‌.

ناحيه‌ (2):  بخش‌ كور شخصيت‌ و حالات‌ و صفات‌ فرد است‌ و شامل‌ حالاتي‌ است‌ كه‌ خود فرد از آن‌ها غافل‌ است‌ امّا ديگران‌ از آن‌ها با خبر هستند.

ناحيه‌ (3):  در اين‌ ناحيه‌ فرد برخي‌ از رازها و حالاتي‌ را دارد كه‌ خودش‌ از آن‌ها مطلع‌ است‌ و ديگران‌ از آن‌ها بي‌خبر هستند.

ناحيه‌ (4):  شامل‌ صفات‌ و حالات‌ و انگيزش‌هايي‌ كه‌ هم‌ براي‌ خود فرد و هم‌ براي‌ ديگران‌ نامعلوم‌ است‌.

البته‌ اندازه‌ي‌ اين‌ چهار خانه‌ در تمام‌ انسان‌ها يكسان‌ نيست‌. در افراد خودخواه‌ اندازه‌ آن‌ها متفاوت‌ از فرد متظاهر خواهد بود. امّا در كل‌ اگر رابطه‌ي‌ فرد با ديگران‌ درست‌ باشد، انتقادهاي‌ سازنده‌ را پذيرا باشد و صداقت‌ و خلوص‌ را در خودش‌ بپروراند و سعي‌ كند خود واقعي‌اش‌ باشد و در مجموع‌ انسان‌ موفقي‌ باشد به‌ وسعت‌ خانه‌ي‌ شماره‌ي‌ يك‌ افزوده‌ شده‌ و از وسعت‌ خانه‌هاي‌ 2 و 3 و 4 كاسته‌ خواهد شد. پس‌ پنجره‌ي‌ يك‌ انسان‌ پيروز و موفق‌ و سالم‌ از نظر رواني‌ و اجتماعي‌ و ... به‌ شكل‌ زير خواهد بود.

 

نامعلوم بر خود

معلوم بر خود

 

2

 

 

 

1

معلوم بر ديگران

4

 

3

نامعلوم بر ديگران

 

 

انسان‌هايي‌ كه‌ خود شناسي‌ قوي‌ دارند خودشان‌ را آن‌ طوري‌ كه‌ هستند مي‌شناسند و قبول‌ دارند و خودشان‌ را حتي‌الامكان‌ آن‌ طوري‌ كه‌ هستند به‌ ديگران‌ مي‌شناسانند.

12 ـ انسان‌هاي‌ موفق‌ از عزت‌ نفس‌ يا خود ارزيابي‌ مثبت‌ برخوردارند

براي‌ رسيدن‌ به‌ اين‌ وضعيت‌، انسان‌هاي‌ موفق‌ از برتري‌ها و امتيازات‌ خودشان‌ شناخت‌ دارند. و شما هم‌ اگر مي‌خواهيد به‌ آن‌ برسيد كافي‌ است‌ با خودتان‌ دوست‌ شويد و با خود آشتي‌ كرده‌ و دست‌ از دشمني‌ و كينه‌ نسبت‌ به‌ خود برداريد و خودتان‌ را از محكمه‌ي‌ ناعادلانه‌ خودتان‌ نجات‌ دهيد. علاوه‌ بر آن‌ راههاي‌ زير مي‌تواند شما را در رسيدن‌ به‌ عزت‌ نفس‌ بالا ياري‌ دهد:

ـ فهرستي‌ از توان‌مندي‌ها و ويژگي‌هاي‌ خود تهيه‌ كنيد.

ـ خود را با ديگران‌ كم‌تر مقايسه‌ كنيد. به‌ ويژه‌ ضعف‌ خود را با قوت‌ ديگران‌ مقايسه‌ نكنيد.

ـ اين‌ مطلب‌ را بپذيريد كه‌ هر انسان‌ ضعفي‌ دارد و قوتي‌.

ـ به‌ سر و وضع‌ و آراستگي‌ ظاهر خود به‌ طور شايسته‌ و مناسب‌ برسيد.

ـ از ديگران‌ بخواهيد قوت‌ها و امتيازات‌ و برتري‌هاي‌ شما را برايتان‌ بگويند.

ـ و ...

13 ـ روش‌ اسنادي‌ (نسب‌ دادن‌) خودتان‌ را خوب‌ بشناسيد و از آن‌ها به‌ طور شايسته‌ استفاده‌ كنيد

منظور از اسنادها، اين‌ است‌ كه‌ هر فرد موفقيت‌ها، شكست‌ها و نتايج‌ تلاش‌هايش‌ را به‌ عوامل‌ مختلف‌ نسبت‌ مي‌دهد. ممكن‌ است‌ فردي‌ موفقيت‌ خودش‌ را به‌ شانس‌ خوب‌ و شكست‌اش‌ را به‌ بد شانسي‌ نسبت‌ دهد و يا ممكن‌ است‌ ديگري‌ به‌ عوامل‌ محيط‌، ديگران‌ نسبت‌ دهد و برخي‌ هم‌ به‌ لياقت‌ و شايستگي‌ خودشان‌ يا برعكس‌ به‌ بي‌لياقتي‌ و ناتواني‌ خودشان‌. شما از كدام‌ دسته‌ هستيد؟ عوامل‌ اسنادي‌ يا اسنادها به‌ دو دسته‌ كلي‌ بيروني‌ و دروني‌ تقسيم‌ مي‌شوند. در عوامل‌ بيروني‌ ديگران‌، افراد خانواده‌، دوستان‌، اقبال‌ و شانس‌ و شرايط‌ جوي‌ و محيطي‌ و طبيعي‌ و موانع‌ و تسهيل‌ كننده‌هاي‌ بيروني‌ قرار دارند. و در عوامل‌ دروني‌ لياقت‌، توانايي‌، تلاش‌ و پشت‌ كار، تعقل‌ و تصميم‌گيري‌ درست‌ و برعكس‌ بي‌لياقتي‌ و ناتواني‌ و بي‌تفاوتي‌ و تنبلي‌ و ... كه‌ به‌ خود فرد مربوط‌ مي‌شوند قرار دارند.

انسان‌ موفق‌ به‌ دليل‌ خودشناسي‌ قوي‌ و در نظر گرفتن‌ ساير صفات‌ از اين‌ اسنادها به‌ نحو شايسته‌ استفاده‌ مي‌كنند. موفقيت‌هايي‌ را كه‌ در سايه‌ تلاش‌ و زحمت‌ و پشت‌ كار فراوان‌ و با تدبير خودشان‌ و ... به‌ دست‌ آورده‌اند آن‌ها را به‌ ديگران‌ و شانس‌ و اقبال‌ و ... نسبت‌ نمي‌دهند و از اين‌ طريق‌ احساس‌ اقتدار و لياقت‌ و شايستگي‌ را در خودشان‌ تقويت‌ مي‌كنند. و در مقابل‌ افراد پيروزمند شكست‌هايشان‌ را كه‌ ناشي‌ از عوامل‌ بيروني‌ و شرايط‌ و موانع‌ اجتماعي‌ است‌ به‌ خودشان‌ و به‌ بي‌لياقتي‌شان‌ نسبت‌ نمي‌دهند. پس‌ اسنادها را در مورد خودتان‌ خوب‌ بشناسيد و از آن‌ها به‌ طور معقول‌ و واقع‌بينانه‌ استفاده‌ كنيد.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 8:3  توسط کارشناسی مشاوره   | 

راه‌ كارها و عوامل‌ مهم‌ در پيروزي‌(3)

5 ـ پيروزي‌ يعني‌ داشتن‌ رفتارهاي‌ مسئولانه‌ و قبول‌ مسئوليت‌:

مسئولانه‌ رفتار كردن‌ يعني‌ نسبت‌ ندادن‌ عواقب‌ و نتايج‌ اعمال‌ و رفتارهاي‌ خود به‌ عوامل‌ بيروني‌ و ديگران‌. انسان‌هاي‌ موفق‌ علل‌ و عوامل‌ موفقيت‌ها و شكست‌هايشان‌ را مي‌شناسند. موفقيت‌هايشان‌ را كه‌ خودشان‌ عامل‌اش‌ بوده‌اند به‌ ديگران‌ و عوامل‌ بيروني‌ نسبت‌ نمي‌دهند. و برعكس‌ مسئوليت‌ شكست‌ها و ضعف‌هايشان‌ را هم‌ مي‌پذيرند.

از طرف‌ ديگر قبول‌ مسئوليت‌ يعني‌ فرار نكردن‌ از قبول‌ برخي‌ امور، زير بار برخي‌ كارها و فشارهاي‌ ناشي‌ از آن‌ رفتن‌ و شانه‌ خالي‌ نكردن‌ از وظايف‌ زندگي‌ و سختي‌هاي‌ زندگي‌، انسان‌هاي‌ موفق‌ در خودشان‌ احساس‌ برتري‌ و اقتدار دارند و اين‌ احساس‌ را از طريق‌ قبول‌ مسئوليت‌ها، درگيري‌ با زندگي‌ و عهده‌دار شدن‌ وظايف‌ و انجام‌ آن‌ها در زندگي‌ و مشاهده‌ي‌ موفقيت‌ها و عواقب‌ تلاش‌هاي‌ خود و ... به‌ دست‌ آورده‌اند. پس‌ شما هم‌ براي‌ رسيدن‌ به‌ پيروزي‌ بهتر است‌ عهده‌دار وظايف‌ و نقش‌ها و مسئوليت‌ها و پذيرش‌ سختي‌هاي‌ آن‌ها باشيد.

6 ـ پيروزي‌ يعني‌ محبت‌ كردن‌، صميميت‌ و هم‌ كاري‌ و دوستي‌ با ديگران‌:

انسان‌ در زندگي‌اش‌ جدا از ديگران‌ در نظر گرفته‌ نمي‌شود. هر چند در خيلي‌ از تصميمات‌ زندگي‌ ممكن‌ است‌ فرد احساس‌ كند، فقط‌ تلاش‌هاي‌ فردي‌ و پشت‌ كارش‌ باعث‌ رسيدن‌ به‌ اهداف‌اش‌ خواهد شد. امّا در اين‌ تلاش‌ چگونگي‌ ارتباط‌ با ديگران‌، افراد خانواده‌، دوستان‌ و فاميل‌ و حتي‌ همه‌ي‌ مردم‌ كه‌ به‌ نوعي‌ با آن‌ها ارتباط‌ داريم‌، نقش‌ به‌سزايي‌ دارند.

در محيط‌ خانه‌، كتاب‌ خانه‌ يا در هر محيطي‌ كه‌ شما براي‌ رسيدن‌ به‌ موفقيت‌ تلاش‌ مي‌كنيد حضور ديگران‌، صداي‌ديگران‌ مي‌تواند سه‌ نوع‌ احساس‌ را ايجاد كند.

1 ـ احساس‌ خوشايند (شادي‌، لذت‌، خنده‌، رضايت‌ و ...).

2 ـ احساس‌ ناخوشايند (نفرت‌، خشم‌، عصبانيت‌، ناراحتي‌ و ...).

3 ـ  حالت‌ خنثي‌ و بي‌اثر.

بوجود آمدن‌ احساس‌هاي‌ ناخوشايند از انرژي‌ رواني‌، دقت‌ و تمركز و شادابي‌ شما در فعاليت‌ مي‌كاهد و برعكس‌ احساس‌هاي‌ خوشايند به‌ انرژي‌ رواني‌تان‌ مي‌افزايد و در نهايت‌ روي‌ فعاليت‌هاي‌ شما اثر مثبت‌ مي‌گذارد.

پس‌ بهتر است‌ با ديگران‌ رابطه‌ صميمانه‌ و دوستانه‌ برقرار كنيد و محبت‌ و روحيه‌ي‌ هم‌كاري‌ را ايجاد كنيد و اگر نمي‌توانيد يا نمي‌خواهيد حداقل‌ از عكس‌ آن‌ بپرهيزيد.

براي‌ اين‌ كار شما نياز به‌ يك‌ خانه‌ تكاني‌ عاطفي‌ و رواني‌ داريد، سعي‌ كنيد تمام‌ ناراحتي‌ها، عقده‌ها و دل‌خوري‌ها و عصبانيت‌هاي‌ خودتان‌ را در مورد تمام‌ انسان‌ها از دل‌ و حافظه‌ي‌تان‌ پاك‌ كنيد. و اين‌ كار را در درجه‌ي‌ اوّل‌ به‌ خاطر آرامش‌ خودتان‌ انجام‌ دهيد و در درجه‌ي‌ دوّم‌ به‌ خاطر ديگران‌ و براي‌ بهبود روابط‌ خود با ديگران‌. كه‌ آن‌ هم‌ در نهايت‌ به‌ خودتان‌ باز مي‌گردد.

انسان‌هاي‌ موفق‌ از اين‌ طريق‌ توانسته‌اند از هدر رفتن‌ بسياري‌ از انرژي‌هاي‌ رواني‌ خود جلوگيري‌ كنند و با دلي‌ آرام‌ و روحيه‌اي‌ سرشار از شادي‌ و لذت‌ و رضايت‌ به‌ تلاش‌ پر موفق‌شان‌ ادامه‌ دهند.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 8:2  توسط کارشناسی مشاوره   | 

راه‌ كارها و عوامل‌ مهم‌ در پيروزي‌(2)

 

3 ـ موفقيت‌ يعني‌ به‌ كارگيريي‌ استعدادها و توانايي‌ها:

تا به‌ حال‌ براي‌ حد و حدود استعداد و قدرت‌ انسان‌ مطلبي‌ نوشته‌ نشده‌ و شايد از اين‌ به‌ بعد هم‌ نوشته‌ نشود، چرا كه‌ براي‌ توانايي‌هاي‌ انسان‌ حد و حدودي‌ متصور نيست‌ و بهترين‌ سند براي‌ اين‌ ادعا اين‌ است‌ كه‌ در وجود انسان‌ روح‌ خدايي‌ دميده‌ شده‌ و در نتيجه‌ مي‌توان‌ گفت‌ از سوي‌ خداوند متعال‌ در وجود انسان‌ها توانايي‌ها و استعدادهاي‌ نامحدود و بي‌مقداري‌، قرار داده‌ شده‌ است‌.

امّا سؤال‌ مهم‌ اين‌ است‌ چرا با اين‌ همه‌ توانايي‌ و استعداد باز هم‌ برخي‌ از جوانان‌ و نوجوانان‌ جمله‌ي‌  «نمي‌توانم‌ موفق‌ شوم‌»  را به‌ كار مي‌گيرند. يا  «نمي‌توانم‌ از عهده‌ي‌ چند كتاب‌ انگشت‌ شمار برآيم‌» ، يا  «نمي‌توانم‌ از اين‌ مانع‌ ناچيز عبور كنم‌»  يا نمي‌توانم‌ از دست‌ فلان‌ عادت‌ ناچيز و بسيار جزئي‌ مانند ترك‌ عادت‌ سيگار و... كه‌ در برابر قدرت‌ انسان‌ كم‌ ارزش‌ هستند خلاص‌ شوم‌. يا فكر مي‌كنم‌ نتوانم‌ از فلان‌ آزمون‌ يا مصاحبه‌ موفق‌ بيرون‌ آيم‌ و ...

پاسخ‌ اين‌ سؤال‌ را بايد كساني‌ بدهند كه‌ آن‌ نمي‌توانم‌ها را به‌ كار مي‌گيرند. ولي‌ يك‌ جواب‌ كوچك‌  هم‌ من‌ مي‌دهم‌،  آنها توانايي‌هاي‌ خودشان‌ را نمي‌شناسند.

4 ـ پيروزي‌ يعني‌ هدف‌ مند زندگي‌ كردن‌:

    از ديد روان‌ شناسي‌، پيروزي‌ و موفقيت‌ را داشتن‌ هدف‌ مناسب‌ و رسيدن‌ به‌ آن‌ تعريف‌ مي‌كنند. البته‌ مي‌توان‌ اهداف‌ را از چندين‌ بعد طبقه‌بندي‌ نمود مثل‌ اهداف‌ مناسب‌، اهداف‌ خيالي‌، اهداف‌ بسيار بزرگ‌، اهداف‌ ناچيز و بسيار كوچك‌ و ... لازم‌ است‌ اين‌ نكته‌ را فراموش‌ نكنيد گاهاً بي‌هدفي‌ بسيار شايسته‌تر از داشتن‌ اهداف‌ خيالي‌ و بسيار بزرگ‌ است‌. چون‌ در حالت‌ بي‌هدفي‌ هر چند پيروزي‌ نيست‌ ولي‌ اراده‌ و اعتماد به‌ نفس‌ و عزت‌ نفس‌ انسان‌ به‌ اندازه‌ موقعيتي‌ كه‌ در آن‌، اهداف‌ بسيار بزرگي‌ كه‌ شخص‌ ناتوان‌ در رسيدن‌ به‌ آن‌ است‌، آسيب‌ نمي‌بيند.

پس‌ سعي‌ كنيد اهداف‌ متناسب‌ با توان‌، استعداد، موقعيت‌، محدوديت‌ها و شرايط‌ زندگي‌تان‌ در نظر بگيريد و خود را در مسير رسيدن‌ به‌ آن‌ها قرار دهيد.

آدلر اهداف‌ را به‌ سه‌ دسته‌ تقسيم‌ مي‌كند كه‌ عبارتند از: اهداف‌ غائي‌، اهداف‌ مياني‌ و اهداف‌ فعلي‌ يا كوتاه‌ مدت‌ و انسان‌ موفق‌ آن‌ است‌ كه‌ براي‌ رسيدن‌ به‌ اهداف‌ خود از هر سه‌ استفاده‌ نمايد.

براي‌ مثال‌ موفقيت‌ در كنكور و رسيدن‌ به‌ رشته‌ مورد دلخواه‌ در دانشگاه‌ يك‌ هدف‌ غائي‌ است‌ كه‌ فرد براي‌ رسيدن‌ به‌ آن‌، اهداف‌ ميان‌ مدتي‌ در نظر مي‌گيرد

مثلاً در آزمون‌هاي‌ آزمايشي‌ شركت‌ مي‌كند.

برنامه‌هاي‌ سه‌ ماهه‌ يا چند ماهه‌ براي‌ خود تدوين‌ مي‌كند.

در صورت‌ نياز از كلاس‌هاي‌ تقويتي‌ استفاده‌ مي‌كند.

تحت‌ نظر يك‌ مركز مشاوره‌ي‌ مورد اعتماد به‌ حل‌ مشكلات‌ روحي‌ و رواني‌ احتمالي‌ خود مي‌پردازد.

در نهايت‌ براي‌ رسيدن‌ به‌ اهداف‌ ميان‌ مدت‌، لازم‌ است‌ اهداف‌ كوتاه‌ مدت‌ و آني‌ در نظر گرفته‌ شود. مانند مراجعه‌ به‌ مراكز مشاوره‌، ثبت‌ نام‌ در كنكور آزمايشي‌ و شركت‌ در آزمون‌هاي‌ آن‌ها، اجراي‌ برنامه‌هاي‌ روزانه‌ و هفتگي‌، شركت‌ در كلاس‌هاي‌ پيش‌دانشگاهي‌ و كلاس‌هاي‌ تقويتي‌ و مطالعه‌ دروس‌ آن‌ها، داشتن‌ برنامه‌ روزانه‌ و اجراي‌ آن‌.

بنابراين‌ با تدوين‌ اهداف‌ «كوتاه‌ مدت‌ و آني‌»، فرد مي‌تواند به‌ اهداف‌ ميان‌ مدت‌ دست‌ يافته‌ و بالاخره‌ بعد از دست‌ يافتن‌ به‌ «اهداف‌ مياني‌» او به‌ هدف‌ غائي‌ خود خواهد رسيد.

 |+| نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 8:0  توسط کارشناسی مشاوره   | 
       

                                 

به نام خدا

راه‌ كارها و عوامل‌ مهم‌ در پيروزي‌

1 ـ  عجيب‌ترين‌ راز زندگي‌ اين‌ است‌:

«انسان‌ به‌ درستي‌ همان‌ مي‌شود كه‌ به‌ آن‌ فكر مي‌كند»

آيا فكر مي‌كنيد مي‌توانيد موفق‌ شويد. باورتان‌ در مورد خود و آينده‌ و موفقيت‌ در تصميمات‌تان‌ چيست‌. اگر قدم‌هاي‌ خودتان‌ را در راهي‌ كه‌ انتخاب‌ كرده‌ايد با ترديد و سستي‌ برداريد و حتي‌ در انديشه‌ي‌ خود هم‌ ترديد به‌ خود راه‌ دهيد، مطمئن‌ باشيد در راه‌ رسيدن‌ به‌ پيروزي‌ دچار مشكل‌ خواهيد شد. پس‌ از اين‌ راز به‌ خوبي‌ استفاده‌ كنيد.

2 ـ  اين‌ مطلب‌ را فراموش‌ نكنيد، و حتي‌ در صورت‌  امكان‌ با خط‌ زيبا بنويسيد و آن‌ را در مقابل‌ ديد خود نصب‌ كنيد:

«ديگران‌ چون‌ به‌ جايي‌ رسيده‌اند، من‌ هم‌ مي‌توانم‌»

در اين‌ راز لازم‌ است‌ اين‌ نكته‌ را در نظر بگيريد كه‌ نسبت‌ به‌ اطرافيان‌، هم‌نوعان‌ خود توجه‌ و شناخت‌ واقع‌بينانه‌ داشته‌ باشيد. انسان‌هايي‌ كه‌ در محيط‌ زندگي‌تان‌ و در شهر و كشورتان‌ و حتي‌ فراتر از آن‌ در دنيايي‌ كه‌ شما در آن‌ هستيد، وجود دارند، غافل‌ نباشيد و آن‌ها را هم‌ نابغه‌ نپنداريد. خيلي‌ از آن‌ها مثل‌ شما افرادي‌ عادي‌ هستند يا در نوجواني‌ و جواني‌شان‌ مثل‌ شما بوده‌اند حتي‌ ممكن‌ است‌ ضعيف‌تر از شما بوده‌ و در موقعيت‌هاي‌ بدتري‌ از شما قرار داشتند. پس‌ چون‌ ديگران‌ به‌ جايي‌ رسيده‌اند، به‌ مقام‌ علمي‌، به‌ موقعيت‌هاي‌ شغلي‌ ممتاز دست‌ يافته‌اند، شما هم‌ مي‌توانيد.

خودتان‌ را دست‌ كم‌ نگيريد و موفقيت‌هاي‌ بزرگ‌ ديگران‌ را هم‌ معجزه‌ نپنداريد.

البته‌ در قطب‌ مخالف‌ ديگرانِ موفق‌، ديگرانِ شكست‌ خورده‌ هم‌ وجود دارند. از ديدن‌ آن‌ها هم‌ غافل‌ نشويد.

در كل‌ انسان‌ها را به‌ سه‌ دسته‌ تقسيم‌ كنيد:

انسان‌هاي‌ پيروز

انسان‌هاي‌ عادي‌

انسان‌هاي‌ شكست‌ خورده‌

كافي‌ است‌ الگوي‌ خودتان‌ را انتخاب‌ كنيد و تلاش‌ كنيد به‌ آن‌ برسيد. هر چند در موفقيت‌ و شكست‌، عوامل‌ فردي‌ و اجتماعي‌ فراواني‌ مانند: خانواده‌، جامعه‌، دوستان‌، رسانه‌ها، آموزش‌ و پرورش‌ و ... نقش‌ دارند، ولي‌ باز هم‌ روي‌ اين‌ عقيده‌ پافشاري‌ مي‌كنيم‌ نقش‌ خود فرد مهمتر از تمام‌ عوامل‌ بيروني‌ است‌.

پس‌  ديگران‌ كه‌ وزير شده‌اند،

ديگران‌ كه‌ رئيس‌ جمهور شده‌اند،

ديگران‌ كه‌ استاد دانشگاه‌ شده‌اند،

ديگران‌ كه‌ معلم‌ شده‌اند،

ديگران‌ كه‌ مهندس‌ و پزشك‌ و روان‌شناس‌ و مشاور و قاضي‌ و ... شده‌اند

ديگران‌ كه‌ بدبخت‌ شده‌اند، معتاد، زنداني‌، بزهكار، فاسد و ... شده‌اند

و ديگران‌ كه‌ ورزشكار، خواننده‌، هنرمند، تاجر و ... شده‌اند

پس‌ من‌ هم‌ مي‌توانم‌ با تلاش‌ و اراده‌ي‌ خودم‌ يكي‌ از اين‌ ديگرانِ موفق‌ يا شكست‌ خورده‌ شوم‌.

 |+| نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 7:59  توسط کارشناسی مشاوره   | 

به نام خدا

چگونگی انتقاد از نوجوانان

از ويژگيهاي عمده نوجواني کسب شخصيت ( تشخص طلبي ) است . بطور کلي  شخصيت جنبه بيروني و اکتسابي دارد ، در حاليکه منش جنبه ذاتي و دروني دارد .

«  نوجوان دوستدار کسب شخصيت است  »

براي رسيدن به مرحله کسب شخصيت بايد دو اصل حاصل شود :

۱) انجام مهارتها و دارا بودن توانمنديهاي خاص در برخورد با ديگران

۲) پذيرفته شدن اين مهارتها از سوي پدر و مادر و اطرافيان

برخي نوجوانان مرحله اول را طي مي کنند ولي اگر خانواده و اطرافيان و مراجع قدرت او را نپذيرفتند ، دچار عدم تعادل رواني مي شود .

در جهت کسب شخصيت بايد از دو راه به نوجوان کمک کرد :

*  روش کسب مهارتها و توانائيها را بياموزد .

*  به زبان و رفتار به او بفمهمانيم که او را پذيرفته و درک کرده ايم و شخصيت او قابل پذيرش و احترام است و ما او را به عنوان يک انسان در حال کمال قبول داريم .

  • در انتقاد از نوجوان دقت کنيم که تمام شخصيت آنها را مورد حمله قرار ندهيم و تنها آن قسمتي را مورد سئوال قرار دهيم که نتوانسته وظيفه اش را درست انجام دهد . هرگز نبايد به نوجوان يا هر شخص ديگر بگوئيم : تو لياقت نداري و به درد هيچ کاري نمي خوري زيرا با اين جمله تمام حيطه وسيع شخصيت او را مورد حمله قرار داده ايم . روي هم رفته هر انسان داراي نقاط مثبت و منفي شخصيتي است و براي مطرح کردن انتقاد بهتر است نخست چند نقطه مثبت او را متذکر شويم سپس اشاره به نقطه منفي نمائيم .
  • اگر ناگهان و بدون مقدمه شروع به انتقاد کنيم و اين انتقاد را به تمام شخصيت نوجوان گسترش دهيم انتقادمان ويرانگر و مخرب خواهد بود .

آلپورت مي نويسد : انتقاد از ديگران در حکم جراحي شخصيت است .

جراح رواني کسي است که از ويژگيهاي رواني نوجوانان کاملاً آگاهي دارد و روش صحيح انتقاد را مي داند . تشويق به جا و انتقاد صحيح و درست مي تواند انسان را متحول نمايد .

براي مرحله دوم يعني پذيرش شخصيت از طرف پدر و مادر و اطرافيان چه کنيم ؟

  • مي توان با زبان اين پذيرش را در نزد دوستان و اقوام و خانواده بيان کرد .
  • مي توانيم با عمل به او ثابت کنيم که شخصيت او را پذيرفته ايم ، براي رسيدن به اين هدف بايد او را به عنوان مشاور در خانواده به خودمان نزديک کنيم .

حضرت پيامبراکرم (ص) فرمودند : پس از ۱۴ سالگي با فرزندتان مشورت کنيد .

بايد در مسائل مختلف نظر نوجوان را پرسيد و نبايد فکر کرد که در اثر مشورت ، نوجوان گستاخ مي شود .

نوجوانان ثابت کرده اند که اگر به آنان اعتماد کنيم ، براي حفظ اعتماد و تقويت آن دست به هرکاري مي زنند که خودشان را شايسته نشان دهند .

حضرت علي (ع) با عبارت زيبايي در اين زمينه رابطه تکريم شخصيت و غلبه بر گناهان را بيان فرموده اند :‌کسي که شخصيتش مورد احترام ديگران قرار گرفت ، لغزشها و شهوتها در نظرش بي ارزش مي شوند .

«  دومين ويژگي دوره نوجواني ، استقلال طلبي نوجوانان است »

نوجوانان به دليل اينکه خودشان را در آستانه يک انسان کامل شدن مي بينند ، علاقه به کسب استقلال در زندگي دارند .

اين استقلال از نظر اقتصادي و مالي مطرح مي شود . نوجوانان مي خواهند براي خودشان درآمدي هرچند اندک داشته باشند . اين علاقه به تملک و استقلال نسبي با خصوصيات نوجوانان کاملاً هماهنگ است . کسي که ظرف دو و سه سال آينده وارد اجتماع خواهد شد و نقش يک فرد بالغ را ايفاء خواهد کرد بايد خودش را براي اين جهش آماده کند .

نوجوان مي بيند که بزودي از خانواده جدا مي شود و بنابراين بايد درآمد نسبي براي خودش داشته باشد تا بتواند قطع وابستگي از خانواده کند و در ضمن بتواند لياقت خود را ثابت کند . اين مسائل باعث نگراني نوجوان در اين دوره مي شود که آيا من مي توانم بدون وابستگي به خانواده زندگي کنم ؟ و ...

از اين رو استقلال نسبي که نوجوان با تمام علاقه به دنبال آن مي رود ، شامل عدم دخالت پدر و مادر در کليه مسائل نوجوان مي شود . يعني نوجوان اگر احساس کند ، شما در تمام مسائل او دخالت مي کنيد در مقابل شما جبهه گيري مي کند و عکس العمل منفي نشان مي دهد و رنجيده خاطر مي گردد . برخورد صحيح با نوجوان اين نيست که ما در تمام مسائل او دخالت کنيم .

برخي از مسيرهاي زندگي در فرداي نوجوان چنان است که اگر به نوجوان کمک نکنيم و او را کنترل ننمائيم ، اثرات سقوط بسيار خطرناک و غيرقابل جبران خواهد بود . ولي برخي مسيرهاي زندگي هموارتر است که در آن بايد به کنترل دورادور نوجوان اکتفا کرد و اجازه داد خودش طي طريق کند . سپس يک حالت متناوب از نظارت و آزادي دادن به نوجوان بايد در زندگيش باشد

 |+| نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 8:38  توسط کارشناسی مشاوره   | 
درآغازهیچ نبود، کلمه بود وآن کلمه خدا بود.»اول نو بعدزندگی

 

*اول نوبعد زندگی*

سخن نخست:

--------------------

می توان نوروز را ازاین دیدگاه دید که نخستین روز است از ماه فروردین وبدین جهت نوروز نام گرفته است که آغاز سال پارسی است.

می توان نوروز رااز این منظر نگریست که براساس اعتقاد ایرانیان خداوند دراین روز از آفرینش جهان آسود ومشتری را بیافرید.

می توان نوروز را مثل بیرونی دو تا دانست: یکی نوروز عامه که پنج روز اول سال بوده وعموم مردم درآن به اجرای مراسم خاصی می پرداختند ودیگر نوروز خاصه که اختصاص به خواص وخسروان داشته است ویا این گونه که در نوروز، شب با روز برابر می شود و به قول گردیزی، سایه ها از دیوارها می گذرد وآفتاب از روزنه ها می افتد.

می شود هم گفت که براساس سخن طبری وفردوسی، جمشید پایه گذار نوروز بوده است نه سلیمان بن داوود.

می توان هم در نوروز به جای دیدن اینها، خانه تکانی وآراستن اتاقها، گذاردن کوزۀ آب وگلدان گل وظرف آتش بر تاقچه ها ولب پنجره ها را دید، یا عطر چوب صندل وچوب های خوشبوی دیگر را از آن شنید ویا حتی جای پای فرشتۀ آب را روی چمن های آن دید که سبزپوشیده وسپاسگزار، ساکت وسربه زیر، به سوی سفره های هفت سین می رود.

اما آیا درکنار همه ی اینها،سزاوارنیست که یکبار،تنها یکبار به واژه ی نوروز نیزتوجه شود؟

آخر کدام نگاه واژه ی « نور» را در نوروز نمی یابد؟

یا کدام چشم، واژه ی « روز» را در نوروز نمی بیند؟

کدام دیده واژه ی « نو» را در نوروز به تماشا نمی نشیند؟

وسرانجام آن کدام بیناست که واژه ی نوروز را به صورت یک مادر نمی نگردکه در بطن پاکش، ترکیب   

« نورو» رانیزدارد؟ ترکیبی پنهان که پنهانی تر ما را به تازه رویی ونشاط دعوت می کند... اگرنگوییم به روئیدن دوباره.

نوروز این کلمه ی مادر، این واژه واژه ها، تنها کلمه ای است که به اندازه ی یک کتاب، حرف وحدیث دارد، این واژه که بی هیچ تردیدی بهاری ترین واژه ی زبان فارسی است. علاوه برهمه ی این کلمه های نیکو که درخوددارد، برتری شگرف دیگری هم دارد وآن این است که با یک هنرمندی خاصی، قبل ازآن که به بیان وزبان بیاید، نو می شود با نو آغاز می شود. اول « نو» وبعد خودرا به ساحل لب ها می رساند.

واین یعنی اگرعاقلی،اگرهنرمندی،اگرروزی،اگرشبی، اگر امروز یا فردایی..... هرچه هستی باش،

اما نخست روز باش.

بگذار هر روز اول نو طلوع کند، بعد آفتاب، اول نو بیاید بعد روز، اول نو، بعد دیدن.

اول « نو» بعد اندیشیدن.

اول « نو» بعدگفتن یا نوشتن یا بودن یا شدن... در یک کلام:

                       ... اول نو، بعد زندگی...

 |+| نوشته شده در  شنبه دهم فروردین 1387ساعت 7:54  توسط کارشناسی مشاوره   | 
افراد خلاق داراي مشخصه هاي زير هستند:

۱) به وضع موجود رضايت نمي دهند و طالب تغيير هستند.

۲) در دوران بچگي در محيطي با غناي فرهنگي، پرورش يافته اند.

۳)در كار انديشيدن تاجايي كه ممكن است، از قالب و چارچوب مي گريزند.

۴) اضطراب و دلواپسي شان در كمترين حد است.

 ۵) استقلال نظر و پويايي بالايي دارند.

۶) استبداد رأي در آنها در كمترين حد ممكن است.

۷) موضع گيري آنها ناظر بر بازدهي بيشتر است.

۸) تكانه ها و اميال دروني شان با تأكيد و تصديق بيشتر مواجه مي شوند.

 ۹) ميزان درگيري ها و تعارضات دروني شان در سطح متعادلي قرار دارد.

به نظر مي آيد كه ويژگي هاي ياد شده، اين حكم را كه هر كسي سهمي از قوه خلاقيت دارد، نقض مي كند. ولي در واقع چنين نيست، چون ويژگيهاي ياد شده فقط انسانهايي را وصف مي كنند كه از قوه خلاقيت بسيار بالايي برخوردارند. تحقيقات انجام شده، نشان مي دهد كه انسان هاي بسيار خلاق، با كساني كه داراي قوه خلاقيت متوسط يا كم هستند، تفاوت دارند. «كروپ لي» مي گويد: «انسان خلاق در فعاليتهاي فكري خود نرمش و انعطاف پذيري خاصي دارد. او خود را پايبند حفظ و نگهداري وضع موجود كه مطابق با نظر وي نيز هست، نمي كند و پيوسته آماده و مستعد آن است در نظراتش تجديد نظر كند و اما به عكس، آن كسي كه انديشه خود را مطلق مي انگارد، اعتقاد آتشين به منطقي و صادق بودن نظراتش درباره جهان دارد. او نه، مي خواهد و نه، مي تواند مواضع فكري خود را با اوضاع دائم التغيير متناسب كند و محكم به آنچه «به گمان او» درست است، مي چسبد. چنين شخصي بر خلاف افراد خلاق، انعطاف پذيري فكري ندارد و بسيار قالبي و كليشه اي عمل مي كند. چنانكه اشاره شد لازم است سازمانها بستري فراهم كنند تا كاركنان، درجاتي از خلاقيت را كه به طور بالقوه از آن برخوردارند، به فعليت در آورند. براي مثال سازمانهاي با مشخصات زير، لزوماً تجلي و ظهور تفكر خلاق را با مشكلاتي مواجه مي كنند:

 * شغلها، تعاريف محدود و ظريفي دارند.

 * روابط اختيار و اقتدار، تعاريف قطعي و انعطاف ناپذيري دارند.

* رفتار كاركنان، با مجموعه اي مدون از بخشنامه ها و روش كارها هدايت و كنترل مي شوند.

* روابط حاكم بر سازمان، خشك و رسمي است و قابليت هاي فردي كاركنان لحاظ نمي گردند.

* تنوع آرا و مواضع متقابل، امكان ابراز نمي يابند.

* فضاي اطلاع رساني محدود و بسته است.

* تخصصي كردن كارها در حد افراط به چشم مي آيد.

* نظام نظارتي در مورد ثبات، قابليت پيش بيني و كليشه سازي امور وجود دارد.

* بيشتر به پاداش بيروني كه داراي جنبه مادي است اتكا دارند، تا پاداش دروني كه در نفس كار پنهان است. شواهد حكايت از آن دارند كه سازمانهايي كه انباره اي از بخشنامه ها، آيين نامه ها، خط مشي ها و ساز و كارهاي نظارتي دارند نمي توانند امكان آن را بيابند كه بر ميزان خلاقيت كاركنان خود بيافزايند.

 الف- روشهاي فردي براي برانگيختن خلاقيت

۱) خلاقيت را مي توان با آموختن راههاي «خلاق شدن» و پرهيز از كاربرد رهيافت هايي كه در حل مشكلات معمول است، زياد كرد. اين روش كه به نام «آموزش مستقيم» معروف است بر پايه اين فرض قرار دارد كه چون افراد گرايش بدان دارند كه در حل مشكلات از راه حل هاي رايج استفاده كنند، اين امر آنها را از به كارگيري توانمندي ها و ظرفيت هاي واقعي شان باز مي دارد. بنابراين روش «آموزش مستقيم» كه در جستجوي راه حل هاي بديع و نو است، زمينه مساعدي براي رشد انديشه هاي خلاق فراهم مي سازد.

۲) روش فردي ديگر «فهرست كردن ويژگيها» نام دارد. در اين شيوه، تصميم گيرنده ابتدا ويژگي هاي اصلي مربوط به راه حل هاي مرسوم را مي يابد و سپس هر يك از ويژگيهاي اصلي را جدا جدا بررسي مي كند و آنگاه تا جايي كه ممكن است نسبت به تغيير هر كدام از آنها، همت مي گمارد و در راستاي همين تغيير هر طرحي را ولو آنكه خنده دار نيز باشد، بدون چشم پوشي فهرست مي كند و وقتي كه فهرست جامعي تهيه كرد و اشكالات را مشخص نمود گزينه هاي مؤثر و سودمند را انتخاب و بقيه را حذف مي كند.

۳) خلاقيت را همچنين مي توان با جايگزين كردن تفكر عمودي با تفكر افقي يا زيگزاك از قوه به فعل درآورد. تفكر عمودي، قوياً عقلاني و منطقي است و داراي فرايند زنجيره اي است كه هر حلقه آن در يك توالي ناگسستني در پي حلقه پيش از خود مي آيد. هر حلقه از زنجيره اين تفكر، لزوماً بايد معتبر و درست باشد. افزون بر آن، تفكر عمودي، فقط چيزي را گزينش و بررسي مي كند كه ذيربط با موضوع باشد.به عكس آن، تفكر افقي در گستره سطح حركت مي كند و رو به سوي گوشه ها و جوانب دارد و چنين نيست كه راه حلي را بپروراند، بلكه به بازسازي و تغيير آن مي پردازد. تفكر افقي به صورت فرآيند زنجيره اي نيست. براي مثال انسان ممكن است براي گشودن مشكلي به جاي آنكه از محل شروع راه حلي كه مرسوم است، آغاز كند، از نقطه آخر آن بيآغازد و سپس به مراحل ماقبل آن برگردد. هر مرحله از تفكر افقي لزوماً درست و معتبر نيست، زيرا چه بسا اقتضا كند از مسيري انحرافي بگذرد تا اينكه به جايي برسد كه راه درست، پديدار و آشكار گردد و در خاتمه اينكه تفكر افقي خود را پايبند اطلاعات مربوط با موضوع نمي كند و به عمد اطلاعات خارج از محدوده يا غيرمربوط را به كار مي گيرد تا شيوه جديدي براي نگرش به مشكل بيابد. ب- روشهاي گروهي براي برانگيختن خلاقيت بيشترين تلاش در زمينه پرورش خلاقيت را مي توان در حوزه كارهاي گروهي مشاهده كرد. برجسته ترين شيوه هاي گروهي براي پرورش خلاقيت عبارتند از: روش طوفان فكري (سيال سازي ذهن)، روش گوردن و روش تلفيقي نامتجانس ها.

 1 - روش طوفان فكري(يا بارش مغزي) وجه شباهت روش طوفان فكري و روش گوردن در آن است كه شش تا دوازده نفر براي مدت معيني پشت ميزي مي نشينند و سعي مي كنند به طور آزادانه و فارغ از هر گونه عوامل بازدارنده ذهني تا جايي كه امكان پذير است به ارائه روش ها بپردازند. در اين جلسه باب نقد و انتقاد درباره پيشنهادها كاملاً بسته است و تمامي پيشنهادهايي كه در جلسه مطرح مي كنند، مي نويسند تا بعداً راجع به آنها به بحث و بررسي بپردازند و اما وجه تفاوت اين دو روش، در آن است كه در شيوه طوفان فكري، اعضاي گروه درباره مشكل، آگاهي دارند و رئيس جلسه طوفان فكري، مشكل را به روشني تمام بيان مي كند، به گونه اي كه همه شركت كنندگان به درك آن نائل آيند. سپس وي اعضاي گروه را موظف مي كند تا جايي كه امكان دارد ذهنيت خود را درباره مشكل بيان كنند.

2- روش گوردن روش گوردن، بر خلاف روش طوفان فكري، فرصت هاي بيشتري را براي ارائه راه حل هاي واقعاً بديع و تازه مهيا مي كند. چون كه فقط رئيس جلسه از ماهيت دقيق مشكل آگاه است، او به جاي اينكه مشكل را به روشني براي گروه بيان كند، فقط به طور غيرمستقيم بدان اشاره مي كند. براي مثال رئيس جلسه در روش طوفان فكري ممكن است مشكل را بدين صورت بيان كند: «مدرسه ما سال آينده فضاي آموزشي كافي براي ثبت نام كنندگان احتمالي ندارد.» اما رئيس جلسه در شيوه گوردن ممكن است فقط عبارت هاي «فضاي آموزشي» يا «زيادي تعداد ثبت نام كنندگان» را بگويد. هر چند در روش گوردن، اتلاف وقت، بسيار زياد است و كمتر ناظر بر هدف است، ولي فرصتي را براي شركت كنندگان فراهم مي كند تا راه هايي را بدون دخالت فلج كننده راه حل هاي سنتي كشف كنند. اين روش به جاي آنكه با تعبير و تفسير راه حل هاي موجود، براي انديشه محدوديتي ايجاد كند، آن را مجاز مي كند تا با آزادي كامل جولان دهد و تنها محدوديتي كه براي انديشه حادث مي شود ناشي از دلالتهاي ضمني كلمه يا كلماتي است كه رئيس جلسه در اختيار شركت كنندگان گذاشته است. روش تلفيق نامتجانس ها يكي از مفيدترين راههاي رشد قوه خلاقيت، تلفيق نامتجانس هاست و آن شيوه اي است كه سعي دارد عناصر متفاوت و بي ربط را با هم تلفيق كند تا از اين رهگذر راه حل هاي تازه اي براي مشكل پيدا كند. بديهي است كه خيلي از مشكلاتي كه حادث مي شوند، تازگي ندارند. آنچه محل بحث است، اين است كه مشكل را بايد به شيوه اي تازه نگريست. اين ديدگاه در جاي خود، ظرفيت و امكاني را براي عرضه راه حل هاي اساساً نو فراهم مي كند. براي يافتن نگرش هاي نو در مورد مشكلاتي كه سابقه وقوع دارند، ضروري است كه شيوه هاي آشناي نگاه كردن به مسائل را كنار بگذاريم. روش تلفيق نامتجانس ها به نحو گسترده اي از تمثيل، براي پيدا كردن شباهت ها و همانندي هاي موجود در كاركرد پديده ها و روابط ميان آنها استفاده مي كند. براي نمونه، تمثيل مستقيم، مي تواند با مقايسه وجوه شباهت در واقعيات، علم و فناوري، راه حل هاي تازه اي را كشف كند. «الكساندر گراهام بل» با فهميدن سازوكار عناصر موجود در گوش و به كار بستن آنها در «جعبه سخنگوي» خود به پديده اي شگفت انگيز دست يافت. او بعد از اينكه پي برد استخوان هاي برجسته اي در گوش با غشاي نازكي كار مي كنند، از خود پرسيد چرا قطعه اي محكم و ضخيم از غشا نبايد تكه اي از استيل را حركت دهد. او از درون همين قياس، تلفن را طراحي كرد.

منبع: http://koobe.

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 12:40  توسط کارشناسی مشاوره   | 
Image
  استرس که بزرگترين وشايع ترين بيماري قرن است مي تواند باعث بروز مشکلا تي در بدن وايجاد اشفتگي هايي در ظاهر شود . علاوه بر اين استرس موجب تغيير در رفتار نيز مي شود .

هيچ سطح استرس واحدي وجود ندارد که براي همه افراد مناسب باشد . همه ما مخلوقاتي منحصر به فرد با نيازهاي خاص خود هستيم . بد ين ترتيب موضوعي که باعث مضطرب شدن فردي مي شودممکن است در فرد ديگر چنين حسي راايجاد نکند .حتي اگر بپذ يريم موضوع خاصي براي همه نگران کننده است هر کدام از ما تمايل دارد که پاسخ وعکس العملهاي متفاوتي نسبت به آن موضوع نشان دهد .

 

مطلوبترين سطح استرس آن است که باعث تحريک وانگيزش ما براي پيشرفت شود اما احساس دل شوره ونگراني در ما ايجاد نکند . مسائلي که مارا دچار استرس مي کنند ومقدار استرسي که در حالت اضطراب قادر به تحمل آن هستيم با افزايش سن تغيير مي يابد . مشخص شده است که اغلب بيماريها با استرس هاي مزمن افراد در ارتباطند . اگر دچار علائم استرس هستيد واز حد مطلوب آ ن فراتر رaفته ايد در اين حالت بايد از استرس موجود بکاهيد ويا توانائي خودرا براي اداره نمودن آن افزايش دهيد.

 

يکي از راههاي مقابله با استرس ،تغيير دادن منبع استرس ويا نحوه عکس العمل نشان دادن به آ ن است.

 

نکات زير مي توانند براي کنترل بهتر استرس مفيد باشند

 

1 - از مسائلي که باعث ايجاد استرس مي شوند واحساسات وعکس ا لعمل هايي که به آ ن نشان مي دهيد کاملا " آ گاه شويد.به اضطراب خود توجه کنيد وآن را ناديده نگيريد . بهراحتي از کنار مشکلات خود عبور نکنيد. دريابيد که کدام وقايع باعث

اضطراب شما مي شوند . دقت کنيد که در درونتان راجع به مفهوم اين وقايع چگونه مي انديشيد . در يابيد که بدنتان چگونه به استرس پاسخ ميدهد . آيا دچار اضطراب مي شويد ويا با مشکلات جسمي مواجه مي گرديد . اگر چنين است اين علايم دقيقا" کدامند .

 

2- مسائلي را که قادر به تغيير آن ها هستيد را بشناسيد .

آيا مي توانيد مسائلي راکه باعث بوجود آمدن استرس در شما مي شوند با حذف کامل آنها ويا پرهيز از رويارويي با آن هاتغيير دهيد ويا شدت آن ها را کاهش دهيد ؟براي کنترل بهتر اين مسائل به جاي اداره روزانه يا هفتگي آنهارا در يک دوره طولاني تر اداره نمائيد .

آيا مي توانيد مدت زمان در معرض استرس قرارگرفتن خود را کوتاهتر کنيد ؟ در اين مورد شما مي توانيد به خود زنگ تفريح

بدهيد . مي توانيد براي انجام تغييرات ضروري وقت وانرژي لازم را اختصاص دهيد . با مد يريت زمان وهدف سازي واستفاده از روشهاي شاد مي توانيد اين کار را انجام دهيد.

 

3- شدت عکس العمل هاي خود را نسبت به استرس کاهش دهيد .

عکس العمل هايي که به استرس نشان مي دهيم نسبت به ميزان درک وآگاهياز خطري که ممکن است مارا تهديد کند

مي تواند متفاوت باشند اين خطر ممکن است روحي يا جسمي باشد . شما چگونه ايد؟آيا مسايلي راکه باعث بوجود آ مدن استرس مي شوند در حالتي غير واقعي يا بزرگ تر از آن چه که هست مي بينيد ومشکلي را که با آ ن روبرو شده ايد بي دليل به يک فاجعه مبدل مي سازيد ؟ آ يا انطظار داريد همه را از خود راضي نگه داريد ؟ آيا نسبت به مسائل عکس العمل هاي شديد نشان داده وآنهارا کاملا" بحراني وپيچيده مي بينيد ؟آيا احساس مي کنيد هميشه بايد در همهموقعيتها پيروز باشيد؟ اگر چنين است بايد براي پذيرفتن ديدگاههاي متعادل تر تلاش نمائيد . سعي کنيد به جاي اينکه استرس را مسئله اي بيابيد که بر شما چيره خواهد شد آن را موردي بدانيد که مي توانيد با آ ن مقابله کنيد . متعادل نمودن احساسات بيش از اندازه مي تواند بسيار مفيد واقع شود.

 

4- بياموزيد که چگونه عکس العمل هاي جسمي خودرانسبت به استرس متعادل نماييد.

- چند نفس آرام وعميق ضربان قلب وسرعت تنفس شمارا به حالت عادي برمي گرداند.

- تکنيک هاي تمدد اعصاب مي توانند از فشارهاي وارده برعضلات بکاهند . يکي ازاين تکنيکها تمرين تمرکزفکراست . به اين صورت که چهار زانو باستون فقرات صاف به طوري که دستها روي ران باشد ، چشمهارا ببنديد و به دم وبازدم خود توجه کنيد. آرام و مطلع از وضعيت بدن به مدت چند دقيقه بنشينيد . بعد از مدتي احساس مي کنيد که استرس شما کم کم ازبين مي رود.

- تجويز دارو توسط پزشک نيز مي تواند به طور کوتاه مدت در متعادل نمودن واکنش هاي جسمي فرد نسبت به استرس موثر باشد گر چه تجويز دارو به تنهايي راه حل مناسبي براي ملا يم نمودن اين واکنش ها نيست . فراگيري روشهاي ارادي متعادل سازي اين واکنش ها ، براي ملا يم سازي آ ن ها به طور بلند مدتارجح تر هستند .

 

5- جسم خود را بسازيد .

براي مراقبت از قلب وعروق 3 تا4 بار در هفته ورزش کنيد ( تمرينات ريتميک طولا ني مدت مانند پياده روي ، شنا ، دوچرخه سواري ، دو ميداني جزو يهترين تمرينات هستند ) کار شناسان معتقدند افرادي که در معرض استرس قرار دارند بايد به قدم زدن وبازي با بچه ها پردازندتا هورمون شادي در بدنشان بيشتر ترشح شود . همچنين معتقدند که تمرينات ورزشي با حالات رواني رابطه داردزيرا اين تمرينات باعث کم شدن سطحکورتيزول مي شود وسروتونين را که از آن به هورمون شادي تعبير مي شود افزايش مي دهد .

- از همه گروههاي غذايي بطور متوازن استفا ده نماييد . خود را به وزن متعادل برسانيد . کمي فراغت وتفريح را در کنار کار فراموش نکنيد . هر وقت که مي توانيد به خود زنگ تفريحي بدهيد حتي براي چند دقيقه از محييط کار خود خارج شده و استراحت کنيد . به اندازه کافي بخوابيد ودر حفظ برنامه واستراحت وخوا خود تا حد امکان جدي وسخت گير باشيد .

- قبل از خواب فعاليت پر تحرک نداشته باشيد . واگر امکان داشته باشد يک نوشيد ني گرم بنوشيد .

 

6- روح خود را بسازيد

ارتباطات ودوستي هاي مشترک خودرا افزايش دهيد . اهداف فود را دنبال کنيد ، اهداف واقع گراانه اي که براي خود شما مهم هستندنه اهدافي که ديگران آ نهار ابراي شما در نطر مي گيرند . هميشه انتطار کمي نااميدي، شکست وناراحتي را داشته باشيد . هميشه آرام و مهران و دوست خود باشيد.

 |+| نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 9:52  توسط کارشناسی مشاوره   | 

ویژگی های دوره نوجوانی(۱)

 

نوجوانی اغلب به دوره ای بین كودكی  و بزرگسالی اطلاق می شود . این واژه ، برچسب مناسبی جهت دوره ای از زندگی فرد ( تقریباً سنین 12 – 20 سالگی ) است  و چنین استعمالی ، هیچ گونه قید و تعریفی درباره ی خصوصیات رشد نوجوان ها یا علل اختصاصی نوجوانی ندارد.

هر دوره ای از زندگی را می توان بر مبنای پاره ای از مسائل رشدی ، نظیر : مسائل بیولوژیكی ، روانی و اجتماعی دسته بندی كرد. از جمله آنها كه به طور مشخص ، ولی نه الزاماً در طی دهه دوم زندگی ، اتفاق می افتد ارتباط با جنس مخالف ، آگاهی های شغلی ، رشد ارزشها و خود محوری های مسئولانه و باز شدن گره های عاطفی با والدین است.

دوره نوجوانی را باید یك مرحله بسیار مهم از زندگی تلقی كرد. دوره ای كه با ویژگی هایش از سایر دوران زندگی متمایز می شود. این ویژگی ها عبارت اند از :

1- نوجوانی ، یك دوره مهم به شمار می رود.

گرچه همه ی دوران عمر مهم است ولی این دوره  مهمتر از سایرین می باشد . زیرا تأثیرات ناگهانی بر رفتار و دیدگاه فرد دارد. با در نظر گرفتن این كه سایر دوره های زندگی ، به دلیل تأثیرات درازمدت آن ، پرمعنی و قابل توجه هستند ، لیكن دوره ی نوجوانی ، یكی از دوره هایی است كه از هر دو جنبه ی تأثیرات ناگهانی و درازمدت برخوردار و قابل توجه است. برخی از ادوار زندگی به دلیل تأثیرات فیزیكی و بدنی ، با اهمیت و برخی دیگر از لحاظ تأثیرات روانی قابل اعتنا هستند، لیكن نوجوانی  از هر دو جهت مهم است.

2- نوجوانی ، یك دوره ی انتقال ( برزخی ) است.

انتقال به معنی یك وقفه یا تغییر از آنچه كه قبلاً انجام شده نیست، بلكه بیشتر عبور از مرحله ای از رشد به مرحله ی دیگر می باشد. این به آن معنا است كه آنچه قبلاٌ واقع شده ، نشانه ی خود را روی آنچه كه در زمان حال و آینده اتفاق می افتد ، باقی می گذارد . كودكان در زمانی كه از خردسالی به بزرگسالی می رسند، باید جنبه های كودكانه را كنار بگذارند. همچنین باید الگوهای جدید رفتاری و نگرشی را بیاموزند تا جانشین آن چیزهایی شود كه ترك كرده اند.

به هرحال ، این مهم است كه درك كنیم آنچه قبلاً واقع شده ، نشانه های خود را باقی گذاشته است و بر الگوهایِ نوینی از رفتارها و نگرش های فرد اثر می گذارد.

در طی هر مرحله ی انتقالی ، وضع و جایگاه فرد مبهم است. نوجوان در این زمان نه كودك و نه بزرگسال است. اگر مانند كودكان رفتار كند ، به او گفته می شود كه به مانند سن خودش عمل كند و اگر سعی كند نظیر بزرگسالان عمل كند ، اغلب متهم می شود كه برای شلوارهای كوتاه خود ، خیلی بزرگ شده  و برای این تلاشی كه انجام می دهد تا مثل بزرگترها عمل كند ، مورد سرزنش واقع می شود. از طرف دیگر ، موقعیت مبهم نوجوانان امروز ، این منفعت را برای آنها در بر دارد كه فرصتی را به منظور آزمودن شیوه های مختلف زندگی به آنها می دهد تا آنها تصمیم بگیرند كه چه الگوهای رفتاری ، ارزشی و نگرشی ، بهتر می توانند نیازهای آنان را تأمین نمایند.

3- نوجوانی ، یك دوره ی تغییر است.

میزان تغییر در نگرش ها و رفتار در طی دوره ی نوجوانی با میزان تغییر در وضعیت بدنی برابر است و در طی سال های اولیه نوجوانی ، زمانی كه تغییرات بدنی با سرعت انجام می شود ، تغییرات در نگرش ها و رفتار نیز با شتاب به وجود می آید و همچنان كه تغییرات بدنی آرام به پیش می رود. به همان نسبت نگرش ها و رفتار نیز تغییر می یابند.

تقریباً پنج نوع تغییر وجود دارد كه در طی دوره ی نوجوانی واقع می شود:

نخست :آن كه ، حیات عاطفی ( انفعالی ) توسعه می یابد. شدت آن به سرعت و میزان تغییرات بدنی و روانی بستگی دارد كه در این زمان واقع می گردد. زیرا این تغییرات ، معمولاً در اوایل نوجوانی سریع تر اتفاق می افتد. توسعه ی حیات عاطفی معمولاً در آغاز نوجوانی بیشتر از انتهای نوجوانی مطرح می شود

دوم : این كه ، سرعت تغییراتی كه با رشد جنسی همراه است، نوجوانان را از خودشان و از استعدادها و علائقشان نامطمئن می سازد. آنها به شدت احساس بی ثباتی می كنند، احساسی كه اغلب با تدابیر مبهمی كه آنها از سوی معلمان و والدین دریافت می كنند، تشدید می شود.

سوم : تغییراتی است كه در بدن ، علائق و نقش هایی كه در گروههای اجتماعی از آنان انتظار می رود ایفا نمایند، به وجود می آید و مسائل جدیدی را می آفریند. برای نوجوانان كم سن وسال ، این تغییرات بسیار زیاد است و كمتر از آنچه كه قبلاً تصور می كردند قابل حل به نظر می رسد. قبل از این كه آنها مسائلشان را حل كرده و به رضایت برسند ، با خودشان و مسائلشان درگیر خواهند بود.

چهارم : همچنان كه الگوهای علائق و رفتار تغییر می یابد، ارزش ها نیز متغیر خواهند بود . آنچه كه در زمان كودكی برایشان مهم بود، اكنون كه در آستانه ی بزرگسالی قرار دارند ، كمتر اهمیت پیدا می كند؛ به عنوان مثال ، برای بیشتر نوجوانان ، مسئله ی دوستانی كه از همسالان هم تیپ و جذاب باشند ، مهمتر از تعداد زیادی دوست است  كه سنخیت روحی با او نداشته باشند. آنها اكنون به مسئله كیفیت ، بیشتر از كمیت، اهمیت می دهند.

پنجم  : این كه ، بیشتر نوجوانان در مورد تغییرات ، حالتی متغیـّر دارند. زمانی درخواست و تقاضای استقلال دارند، ولی اغلب از مسئولیت هایی كه همراه با استقلال و ارزیابی آنهاست ، هراس دارند.

4- نوجوانی ، سنی  مسئله آفرین است

گرچه هر سنی مسائل خاص خودش را دارد ، با این حال ، مسائل نوجوانان اغلب برای پسران و دختران به گونه ای است كه آنها به سختی از عهده ی حلشان برمی آیند. دو دلیل برای این مسئله وجود دارد:

اول اینكه ، در سرتاسر دوره ی كودكی ، مسائل آنها بالاخره توسط والدین و معلمان حل می شود، در حالی كه بسیاری از نوجوانان به دلیل بی تجربگی ، به تنهایی از عهده ی حل مسائلشان برنمی آیند.

دوم اینكه نوجوانان دوست دارند احساس كنند كه افرادی مستقل و آزاد هستند . آنها درخواست ارائه راهی را دارند كه خودشان بتوانند از عهده ی حل مسائل برآیند و كوشش هایی را كه از جانب والدین و معلمان برای كمك به آنها ارائه می شود ، نمی پذیرند.

5- نوجوانی ، زمان جستجوی هویت است

در سراسر سن گروه گراییِ اواخر كودكی ، انطباق با معیارهای گروه به مراتب بسیار مهمتر از فرد گرایی است. همچنان كه قبلاٌ اشاره شد ، كودكان در لباس ، گفتار و رفتار علاقه مندند كه تقریباً و در حد امكان شبیه افراد گروه باشند. هرگونه انحراف از معیار گروه به تهدید علیه تعلق به گروه شباهت دارد. در سال های اولیه نوجوانی ، تطابق با گروه هنوز برای دختران و پسران حائز اهمیت است. به تدریج آنها درصدد جستجوی هویت برمی آیند و تمایل چندانی به این كه شبیه همسالان خود در گروه باشند، ندارند.

6- نوجوانی ، سن هراس است

بسیاری از عقاید عمومی درباره نوجوانان، به شرح وضعیت آنها و ارزیابی هایی در این زمینه پرداخته است و متأسفانه تعدادی از آنها ، نظری منفی نسبت به نوجوانان می باشد. پذیرش قالب های فرهنگی در مورد  نوجوانان ( 13 تا 19 ساله ها ) بسیاری از بزرگسالانی را كه باید راهنمایی و حمایت از نوجوانان را عهده دار شوند به این مرحله هدایت كرده است كه از چنین مسئولیتی در قبال نوجوانان بهراسند و در نگرش های خود نسبت به آنان و تدابیری كه در رابطه با رفتار نوجوانان باید اتخاذ شود ، احساس همدلی نداشته باشند.

7- نوجوانی ، زمانِ آرمان گرایی است

نوجوانان تمایل دارند كه به زندگی از ورای عینك سایه و روشن نگاه كنند. آنها به خود و سایرین آن چنان می نگرند كه دوست دارند بهتر از آنچه كه هستند ، خود را باور كنند. این مطلب به ویژه در مورد آرزوهای نوجوان صادق است . این  آرزوها در اوایل نوجوانی با توسعه ی عواطف همراه هستند. بیشتر حالات غیر واقعی آنان شامل رنجش زیاد ، آزار و ناكامی است و نوجوانان زمانی كه احساس كنند دیگران آنها را دست كم می گیرند و یا به اهدافشان دست نمی یابند ، این حالات را از خود نشان می دهند.

با توسعه ی تجارب اجتماعی و شخصی و با افزایش قدرت تفكر عقلانی ، نوجوانان رشد یافته تر ، به خود ، خانواده ، دوستان و زندگی به طور كلی واقع بینانه تر می نگرند. در نتیجه آنها كمتر از ناامیدی و توهم معقول رنج می برند و نسبت به سالهایی كه جوانتر بودند واقع گراتر می شوند. این یكی از موقعیت هایی است كه آنها را در شادی های بیشتری كه خاص نوجوانان رشد  یافته تر است ، مشاركت می دهد.

8- نوجوانی ، آستانه بزرگسالی است

همچنان كه نوجوانان به بلوغ قانونی می رسند و می خواهند این باور را پیدا كنند كه نزدیك بزرگسالان هستند . مثل آنها لباس می پوشند و مانند آنها عمل می كنند ولی با این حال تصور می كنند كه اینها كافی نیست. بنابراین ،  روی رفتارهایشان متمركز می شوند تا بتوانند با بزرگسالان معاشرت نمایند. نوجوانان معتقدند كه این رفتارها تصویری دلخواه از آنان را به وجود می آورد

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 12:50  توسط کارشناسی مشاوره   | 

 

 

امتحان هدف نیست ، وسیله است .

دانش آموز گرامی :

توجه به توصیه های زیر شما را در موفقیت در امتحانات کمک و یاری نموده ، سلامتی روحی و روانی و جسمی شما را در صورت عمل به آن تامین خواهد کرد .

قبل از امتحان :

1.       با برنامه ریزی و مطالعه صحیح قبل از امتحانات ، سعی کنید در شب امتحان خود را خسته نکرده و خواب کافی داشته باشید .

2.       سعی کنید در ایام امتحانات ، با دیدن تلویزیون ، رفتن به پارک ، میهمانی و ... برای خود مشغله فکری ایجاد نکنید .

3.       در ایام امتحانات از غذا های فسفر دار مثل شیر ، تخم مرغ ، ماهی ، حبوبات ، گردو و کنجد و ... که باعث تقویت حافظه می شود استفاده نمایید .

4.       به امتحان نگرش مثبت داشته باشید زیرا قدرت یاد آوری و اعتماد به نفس شما را افزایش خواهد داد .

5.       رمز موفقیت در این است که امتحان را وسیله ارتقاء سطح معلومات و ارزیابی دانش خود بدانید .

6.       مطالب درسی را با دوستانتان مرور کنید اما لحظات قبل از امتحان این کار را انجام ندهید .

7.       اگر ورق زدن کتاب و یاد داشت ها قبل از امتحان باعث اعتماد به نفس شما می شود این کار را انجام دهید ولی اگر دچار اضطراب می شوید این کار را نکنید .

8.       در لحظات قبل از امتحان ذهن خود را با سوال و جوابهای عجولانه و بی اساس مشغول نسازید

9.       روز امتحان ،صبحانه سبک و مناسب بخورید ،و اگر به آسانی مضطرب می شوید از نوشیدن قهوه یا چای پرهیز کنید .

10.  سعی کنید حداقل پانزده دقیقه زود تر در جلسه امتحان حاضر شده و با انجام حرکاتی نظیر تنفس عمیق ( سه مرتبه ) باعث رسیدن اکسیژن بیشتر به مغز و آرامش خود شوید .

 

حین امتحان

1-    جلسه ی امتحان را با نام خدا شروع کنید و در شرایطی که پاسخ یک پرسش را به یاد نمی آورید ،  خدا را یاد کرده و از او کمک بخواهید ، اگر خالصانه باشد مطمئن باشید که به شما آرامش می دهد .

2-       در جلسه امتحان به دستور العملها و توضیحات مراقبین با دقت گوش کنید و همچنین دستور العمل برگه ی امتحان را به دقت بخوانید .

3-       مطمئن شوید که به ساعت دسترسی دارید . چون از دست رفتن زمان امتحان خود سبب ایجاد اضطراب و نگرانی می شود .

4-       ابتدا پرسشهایی را که می دانید پاسخ بدهید . این کار سبب اعتماد به نفس و رفع نگرانی و اضطراب می شود .

5-    از فراموش کردن پاسخ بعضی از سوالات وحشت نکنید . بلکه با خونسردی پرسش بعدی را بخوانید ، احتمالا ٌ در حین پاسخ دادن به پرسشهای دیگر پاسخ آن پرسش را به خاطر می آورید .

6-       هیچ سوالی را بدون پاسخ نگذارید البته سعی شود تمام پاسخها نیز  با خط خوش و خوانا نوشته شود .

7-       از رقابت های نا صحیح و کاذب بپرهیزید و به توانایی خود بیاندیشید و نگران بعد از امتحان نباشید .

8-       سعی نکنید با کمک به دیگران یا کمک گرفتن از دیگران ( تقلب ) در جلسه امتحان ، زمینه ی نگرانی اضطراب را فراهم کنید .

9-       سعی کنید قبل از تحویل دادن برگه امتحان ، یک بار سوالات را مرور و جواب ها را کنترل کنید تا اگر اشتباهی کرده اید رفع نمایید .

10-   درجلسه امتحان اگر سوالی خوانا یا نا مفهوم است از نزدیکترین مراقب ، کمک بگیرید

کارشناسی مشاوره مدیریت آموزش و پرورش کاشان

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 11:35  توسط کارشناسی مشاوره   | 
 
  بالا